فیزیك ستارگان در قرآن

فیزیك ستارگان در قرآن

کهکشان  آندرومدا

(قسمت اول)

لخلق السماوات والأرض‌أكبر من‌خلق الناس‌ولكنّ اكثر النّاس لایعلمون. (غافر،40/‌ 57)

البته خلقت زمین و آسمان‌ها بسیار بزرگ‌تر و مهّم‌تر از خلقت بشر است ولیكن اكثر مردم این معنا را درك نمی كنند.

بنـام خداونـد جـان و خـرد          

كزین برتر اندیشه بـرنگذرد

خداوند نـام و خداونـد رای           

خداوند روزی ده ورهنمای

خداوند كیهان و گردون سپهر            

فروزنده ماه و ناهید و مهـر

مقدمه:

علم ستاره شناسی از قدیمی ترین و در عین حال پیشرفته ترین علوم بشری است. از آنجا كه جهان خارج از كره‌ی خاكی ما و مسائل آن در محدوده‌ی ستاره شناسی قرار می‌گیرد. دامنه‌ی این علم بیش از همه‌ی علوم دیگر گسترده است. از نخستین تصورات و برداشت‌های بشر اولیه نسبت به عالم لایتناهی و ماه و خورشید و ستارگان و كهكشان‌ها تا پیشرفته ترین سفینه ها، آخرین تجهیزات فنی رصد خانه های كنونی، همگی دستاوردها و زمینه های علم ستاره شناسی هستند. امروزه بشر نه تنها پا از سیاره‌ی خود فراتر نهاده بلكه فضاپیماهای مصنوع وی تا آخرین سیارات منظومه‌ی شمسی را نیز پشت سرگذاشته اند و به آن سوی منظومه‌ی ما راه یافته اند.

قرآن مجید در آیه‌ی یاد شده، به عظمت خلقت آسمان‌ها و كهكشان‌ها و ستارگان و زمین اشاره می كند و در آیات فراوانی انسان را به تفكر و تدّبر در آفرینش آسمان‌ها و ستارگان درخشان و تحوّلات شگرفی كه در اوضاع آنها پدید می آید و نظام متقنی كه بر ‌آنها حكم‌فرماست دعوت می كند. درست به دلیل وجود همین نظم است كه قوانین طبیعی مفهوم پیدا می كنند. دانشمندان علوم تجربی با تكیه و اعتماد به وجود نظم در طبیعت مشتاقانه در پی كشف قوانین علمی موجود در همه زمینه های جهان خلقت هستند.

مرحوم علاّمه‌ی طباطبایی(ره) در توضیح یكی از معانی «موسعون»‌می نویسد: منظور توسعه دادن به خلقت آسمان خواهد بود، كه بحث های ریاضی امروز هم آن را تأیید می‌كند.

در یك سری از آیات قرآن كریم به این مسأله كه خلقت تمام موجودات أعم از كوچك‌ترین ذرات اتمی، تا تركیب آنها و گیاهان و جانداران و انسان و زمین و آسمان و كهكشان‌ها و جریان امور همگی آنها روی حساب می باشد و دارای اندازه ای معین و مشخص و در هر مورد قابل محاسبه‌ی دقیق می باشد.1

ذیلاً به برخی از این آیات اشاره می كنیم:

…و ما یعزب عن ربك من مثقال ذرة فی الأرض و لا فی السّماءِ و لا أصغر منْ ذلك و لا أكبر إلاَّ فی كتاب مبین. (یونس، 61/10) … از علم پروردگار تو حتی هم وزن ذره ای پوشیده نیست، نه در زمین و نه در آسمان، و هیچ كوچك‌تری و بزرگ‌تری از آن نیست مگر آن كه در كتابی روشن ضبط است.

شرح كوتاه آیه :

در‌المنجد كلمه‌ی «ذرّه» به «اتم» معنی شده.2 پس كوچك‌تر از اتم (اصغر من ذلك) درواقع شامل ذرات بنیادی عالم می باشد. (الكترون‌ها، پروتون‌ها، نوترون‌ها، فوتون‌ها، پنتون‌ها و كوارك‌ها و…) و با عنایت به تفسیر المیزان، مراد از كتاب مبین امری است كه نسبتش به موجودات، نسبت برنامه‌ی عمل است به خود عمل، و هر موجودی در این كتاب یك نوع اندازه و تقدیر دارد. از این جهت می توان حدس زد كه مراد از كتاب مبین، مرتبه‌ی واقعی اشیا و تحقق خارجی آنها باشد كه قابل پذیرفتن هیچ گونه تغییر نیست.3

همین برنامه عمل اجزا‌ی عالم از كوچك‌ترین ذرات تا دنیای كهكشان‌ها و وجود حساب و كتاب در اندازه‌ی جرم، سرعت، زمان، بارالكتریكی، نوع حركت و مدارها، اندازه‌ی حركت، فشار، طرز قرار گرفتن ذرات بنیادی اتم ها كنار یكدیگر و… پارامترهای دیگر (مانند: ثابت جاذبه‌ی نیوتن، سرعت نور در فضا، ثابت پلانك، بارالكترون و…) است كه دانشمندان برمبنای آنها قوا نین فیزیكی و شیمیایی و نجوم و… را به دست آورده اند. به طور مثال زمان وقوع خورشید گرفتگی20 مرداد و نقاطی از كره زمین را كه به طور كامل و یا ناقص می توانند این واقعه‌ی طبیعی (كه خود نمونه ای از آیات الهی و نظم موجود در جهان هستی می باشد) ببینند را با پیش بینی بسیار دقیق اعلام نمایند.

نمونه آیاتی دیگر در این مورد عبارتند از:

وخلق كل شیء‌فقدّره تقدیراً ( فرقان، 25/2)

… و همه چیز را آفرید و برای آن اندازه ای معین مقرر داشت.

و كل شیء‌عنده بمقدار (رعد، 13/8)

…و هر چیز نزد او مقدار معین دارد.

و السمآء وفعها و وضع المیزان (الرحمن، 55/ 7)

و آسمان را برافراشت و میزان [عدل و نظم] را در عالم وضع كرد.

هو الّذی جعل الشمس ضیاء والقمر نوراً وقدّره منازل لتعلموا عدد السنین و الحساب ماخلق اللّه ذلك إلاّ بالحقّ یفصّل الآیات لقوم یعلمون.( یونس،10/5)

اوست خدایی كه خورشید را روشنی بخش و ماه را نورانی قرار داد و برای آن منزلگاه‌هایی مقدر كرد تا عدد سال ها و حساب [كارها] را بدانید. خداوند این را به جز به‌حق نیافریده است. او آیات خود را برای دانشمندان شرح می دهد.

ما تری فی خلق الرّحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور. (ملك ،67/3)

…تو در خلقت خدای رحمان، بی نظمی و نقصان نخواهی یافت. پس باز [به دیده عقل در نظام آفرینش] بنگر، آیا خللی در آن می یابی؟

می توان نتیجه گرفت كه كشف نظم و انسجام طبیعت (یعنی قوانین طبیعی) و اتقان صنع باری تعالی یكی از مسائل عمده‌ی طبیعت شناسی است.

مامعتقدیم كه قرآن كتاب هدایت برای انسان‌هاست و حاوی تمام چیزهایی است كه بشر در حوزه‌ی ایمان و عمل بدان‌ها نیاز دارد. به نظر ما قرآن یك دائرة المعارف علمی نیست، ‌و نباید قرآن را الزاماً با نظریه های متغیّر علمی تطبیق داد. از طرف دیگر نمی توان كتمان كرد كه در قرآن اشارات مكّرر به پدیده های طبیعی آمده است. اما اینها برای تعلیم علوم نیست. بلكه هدف آنها تشویق مردم است به تعلّم علوم طبیعی و در نتیجه توجه به عظمت خلقت و در نهایت نزدیكی به خالق جهان.4

اما همین قرآن ما را به تدّبر در آیاتش و تعقّل و تفكّر فراخوانده است:

كتاب انزلناه الیك مبارك لیدّبّروا آیاته و لیتذكّر اولوا الالباب‌(ص، 38/ 29)

كتابی خجسته برتو فرستاده ایم تا در آیات آن بیندیشند و خردمندان دریابند و پندگیرند.

اِنَّ‌ فی خلق السموات والأرض و اختِلافِ الَّلیل و النّهار… لآیات لقوم یعقلون. (بقره،‌164)

در خلقت آسمان‌ها و زمین و اختلاف شب و روز و… در همه اینها آیات روشنی بروجود خدا برای اهل تعقّل است.

كذلِك نفصّل الآیات لِقَوم یتفكّرون‌ (یونس/24)

اَولم یتفكّروا فی أنفسهم…‌(روم،30/8)

نكته ای كه باید بپذیریم این است كه برای فهم بهتر آیات قرآنی تنها معلومات عمیق زبان عربی كافی نیست بلكه علاوه بر‌آن باید واجد اطلاعات علمی بسیار متنوع نیز بود. این حقیقت از گذشته های بسیار دور مورد تأكید قرآن پژوهان قرار گرفته كه:

«كلّ من كان حظه فی العلوم اوفر، كان نصیبه من علم القرآن اكثر»5

كسی كه از علوم زمانه خود بیشتر بداند، نصیبش از حقیقت قرآن بیشتر است.

بنابراین، سخن از تفسیر عصری به معنای منطبق كردن علوم بر قرآن نیست، بلكه سخن از پرده‌برداری از معنای آیه در سایه‌ی دانستنی‌های بیرونی است. یكی از ویژگی‌های تفسیر عصری، تفسیر علمی است اما تأكید می كنیم كه منظور از تفسیر علمی در این جایگاه، این است كه باید از علوم موجود هر عصر، در فهم نكات قرآن استفاده شود، زیرا در قرآن موارد بسیاری از مسائل خلقت زمین و آسمان، شمس و قمر، مشارق و مغارب، بروج و نجوم، شب و روز، ابرو باران، و دهها مسأله آفرینش هستی سخن گفته شده است.

مامعتقدیم كه قرآن كتاب هدایت برای انسان‌هاست و حاوی تمام چیزهایی است كه بشر در حوزه‌ی ایمان و عمل بدان‌ها نیاز دارد. به نظر ما قرآن یك دائرة المعارف علمی نیست، ‌و نباید قرآن را الزاماً با نظریه های متغیّر علمی تطبیق داد. از طرف دیگر نمی توان كتمان كرد كه در قرآن اشارات مكّرر به پدیده های طبیعی آمده است. اما اینها برای تعلیم علوم نیست. بلكه هدف آنها تشویق مردم است به تعلّم علوم طبیعی و در نتیجه توجه به عظمت خلقت و در نهایت نزدیكی به خالق جهان

مسلماً فهم كامل و تفسیر منطقی این دسته از آیات، متوقف بردانستنی‌هایی از علوم تجربی و انسانی و تحوّلات علمی روز است. زیرا مفسّر در برابر این همه آیات ناچار است توضیح دهد. نكات غامض و پیچیده‌ی آنها را بیان كند. موضع قرآن را در برابر مسائل بسیاری كه خود به آنها اشاره كرده شرح دهد. و چنین كاری با تفسیر عصری و علمی ممكن است، به این معنا كه معارف قرآن را به گونه ای بیان كند كه دست كم با مسلمات علوم روز منافاتی پیدا نكند. ما معتقدیم قرآن، كلام وحی و مافوق نظریات علمی است و سخنش برخاسته از فرهنگ زمانه و متأثر از دانستنی‌های آن زمان نیست، تا قرآن در طرح این مسائل، عقاید آنان را در نظر گرفته باشد و طبق سلیقه و اعتقاد آنان سخن گفته باشد، بلكه قرآن در طرح نظریات علمی قصد جدّی داشته است.

خداوند با آگاهی كه از تمام پدیده های جهان دارد، به گونه ای سخن گفته است كه مردم آن روز و هر عصر دیگر استیحاش نكنند و سخن قرآن برای آنان نامأنوس جلوه نكند، قل انزله الذی یعلم السّر فی السموات و الارض (فرقان 6/) (بگو قرآن را كسی فرستاده كه از اسرار هستی، آن گونه كه هست اطلاع دارد.) اما مخالف با حقیقت جهان هم سخن نگفته است، چنان كه فرموده: و انه لكتاب عزیز لایاتیه الباطل… (فصلت،41/41ـ42):‌(به راستی آن كتابی ارجمندی است، از پیش رو و از پشت سرش باطل به سویش نمی‌آید.) یعنی معنی ندارد قر‌آن چیزی را بگوید كه با حقایق علمی ناسازگار و برخلاف آن باشد و با علم به باطل بودنش باطل را قصد كند. بنابراین، مفسّر عصری باید در قسمت‌هایی از آیات مربوط، مفسّر علمی هم باشد و نكات و اشارات قرآن را به خوبی توضیح دهد. اما مرز میان دانستنی‌ها و تئوری‌ها و فرضیه های علمی هم‌چنان محفوظ است؛ و مفسّر در این میدان، گام سوز و محتاط است.6 و باید در نظر بگیریم كه: «قرآن قطعی است و علوم غیر قطعی، بنابراین باید علوم بر قرآن تطبیق شود، نه بالعكس.»7 البته برخی از مفسّران گذشته و معاصر در تفاسیر خود از مطالب علمی بهره برده‌اند. به طور مثال علاّمه طباطبایی(ره) و آیت اللّه مكارم شیرازی و… با رعایت اعتدال از تفسیر علمی در موارد لزوم استفاده كرده اند.8

ما در اینجا فقط به چند نمونه از آیات قرآن كه به نجوم و فیزیك ستارگان اشاره دارد، می‌پردازیم.

انبساط ‌عالم

والسّماء بنینها بأیید و إنّا لموسعون (ذاریات، 51/47)

ما آسمان را با قدرت بنا كردیم و همواره آن را وسعت می بخشیم. [بسط می دهیم]

انبساط جهان با شكوه‌ترین پدیده‌ی مشكوف دانش نو می باشد و معرفتی است كه امروزه كاملاً به نبوت رسیده و بحث‌ها تنها درباره الگویی است كه طبق آن انجام می‌گیرد.

انبساط جهان كه از تئوری نسبیت عمومی الهام گرفته و درسال 1929 كشف آن توسط ستاره شناس امریكایی ادوین هابل اعلام شد مبنایی فیزیكی در بررسی‌های طیف كهكشان‌ها دارد، تغییر محل طیف‌ها با قاعده‌ی معین به سوی قرمز به وسیله‌ی دور شدن كهكشان‌ها از یكدیگر بیان شدنی است. لذا وسعت جهان پیوسته روبه ازدیاد است و هرقدر فاصله از ما بیشتر شود فراخی به همان اندازه زیادتر خواهد گردید.

شرح‌آیه

آنچه به «ما آن را بسط می دهیم ـ وسعت می بخشیم» ترجمه شده اسم فاعل جمع «موسعون»‌از فعل «اوسع»‌است كه درباره‌ی اشیا ـ عریض كردن، گستردن، وسیع‌تر كردن، جادارتركرد ـ معنی می دهد. عده ای كه برای تفسیرشان از آرا‌ی علمی صلاحیتدار استفاده می كنند همین معنی را كه نقل شد عرضه می دارند. هم چنین تفاسیر «منتخب»‌كه از طرف «شورای عالی امور اسلامی قاهره»‌نشرشده، انبساط جهان را بدون كم‌ترین ابهام ذكر می‌كنند.9

مرحوم علاّمه‌ی طباطبایی(ره) در توضیح یكی از معانی «موسعون»‌می نویسد:

منظور توسعه دادن به خلقت آسمان خواهد بود، كه بحث های ریاضی امروز هم آن را تأیید می‌كند.10

در تفسیر نمونه ذیل این آیه چنین آمده:

…با توجه به مسأله‌ی آفرینش آسمان‌ها در جمله‌ی قبل و با توجه به كشفیات اخیر دانشمندان در مسأله‌ی «گسترش جهان»‌كه ازطریق مشاهدات حسی نیز تأیید شده است، معنی لطیف تری برای آیه می توان یافت و آن اینكه خداوند آسمان‌ها را آفریده و دائماً گسترش می دهد.11

در كتاب «مرزهای نجوم»‌نوشته «فردهویل» می خوانیم:

تندترین سرعت عقب نشینی كرات كه تاكنون اندازه گیری شده نزدیك به 66 هزار كیلومتر در ثانیه است، كهكشان‌های دورتر در نظر ما به اندازه ای كم نورند كه اندازه گیری سرعت آنها به سبب عدم نور كافی دشوار است، تصویرهایی كه از آسمان برداشته شده، آشكارا این كشف مهم را نشان می دهد كه فاصله‌ی این كهكشان‌ها بسیار سریع‌تر از كهكشان‌های نزدیك افزایش می‌یابد.‌12

«جان الدر» در این زمینه می گوید:

جدیدترین و دقیق‌ترین اندازه گیری‌ها در طول امواجی كه از ستارگان پخش می‌شود، پرده از روی یك حقیقت عجیب و حیرت آور برداشته، یعنی نشان داده است مجموعه‌ی‌ ستارگانی كه جهان از آنها تشكیل می یابد پیوسته با سرعتی زیاد از یك مركز دور می شوند، و هر قدر فاصله‌ی آنها از این مركز بیشتر باشد بر سرعت سیر آنها افزوده می‌شود، مثل این است كه زمانی كلیه ستارگان در این مركز مجتمع بوده اند، و بعد از آن از هم پاشیده، و مجموعه‌ی ستارگان بزرگی از آنها جدا و به سرعت به هر‌طرف روانه می شوند. دانشمندان از این موضوع چنین استفاده كرده اند كه جهان دارای نقطه‌ی شروعی بوده است.13

«گیورگی [ژرژ] گاموف»‌فیزیكدان روسی در كتاب «آفرینش جهان»‌در این زمینه چنین می‌گوید:

فضای جهان كه از میلیاردها كهكشان تشكیل یافته در یك حالت انبساط سریع است، حقیقت این است كه جهان ما در حال سكون نیست، بلكه انبساط آن مسلم است. پی‌بردن به اینكه جهان ما در حال انبساط است كلید اصلی را برای گنجینه‌ی معمّای جهان شناسی مهیّا می كند، زیرا اگر اكنون جهان در حال انبساط باشد لازم می آید كه زمانی در حال انقباض بسیار شدیدی بوده است.14

و اما جالب توجه اینكه تعبیر به «اِنّالموسِعُون» (ما گسترش دهندگانیم) بااستفاده از جمله‌ی اسمیه و اسم فاعل، دلیل بر تداوم این موضوع است ونشان می دهد كه این گسترش همواره وجود داشته، و هم چنان ادامه دارد،و این درست همان چیزی است كه امروز به آن رسیده اند كه تمام كرات آسمانی و كهكشان ها در آغاز در مركز واحدی جمع و متمركز بوده (باوزن مخصوص فوق العاده‌سنگین) سپس انفجار عظیم و بی نهایت وحشتناكی [بیگ بانگ] در‌آن رخ داده، و به دنبال آن اجزای جهان متلاشی شده، و به صورت كرات و كهكشان ها در آمده، وبه سرعت در حالت انبساط و توسعه است.15

این ها مواردی بود كه در تفسیر نمونه ذیل آیه‌ی فوق به آن اشاره شده و در اینجا فقط به چند نكته‌ی دیگر در مورد انبساط جهان می پردازیم.

در جهان منبسط شونده، فقط فاصله‌ی بین كهكشان‌ها زیاد می‌شود. جابجایی خطوط طیفی كهكشان‌ها نشان می‌دهد كه آنها با سرعت بسیار زیاد نسبت به یكدیگر در حركتند. مثلاً تعدادی از كهكشان‌های گروه محلی ما سرعت‌هایی حدود 300 تا 400 كیلومتر در ثانیه (حدود 1/000/000 كیلومتر در هر ساعت) دارند. به یاری اثر دوپلر، فقط سرعت آن مؤلفه از حركت اندازه‌گیری می‌شود كه در خط دید، یعنی در جهت و راستای رصد ما قرار دارد.

ماهیت انبساط چیست؟ مركز آن كجاست؟ عامل اصلی انبساط كدام است؟ اینها پرسش‌هایی هستند كه به هنگام بحث درباره انبساط جهان مطرح می‌شوند.

محاسبه‌ی سن جهان از طریق مطالعه‌ی ‌انبساط امكان پذیر است، زیرا با در دست داستن میزان انبساط می توان به زمانی در تاریخ جهان بازگشت كه تمام كهكشان‌ها در نقطه ای متمركز بوده‌اند. ما این زمان را اصطلاحاً آغاز جهان می نامیم. بنابراین، زمان بین آغاز تا حال عبارتست از سنّ جهان.

با توجه به اینكه سنّ زمین حدود چهار تا پنج (4/5) میلیارد سال و سنّ منظومه‌ی شمسی كه از اندازه گیری سنّ شهاب سنگ‌ها عملی شده حدود 4/6 میلیارد سال است، می توان اعتقاد داشت كه سنّ كل جهان نیز نمی تواند بیشتر از یازده میلیارد سال باشد. ولی در محاسبه‌ی سنّ پیرترین ستارگان كهكشان راه شیری، به مقادیر بین دوازده تا پانزده میلیارد سال می رسیم. این محاسبات برمبنای مدل اقلیدسی جهان می باشد. ولی محاسبه‌ی سنّ جهان بر مبنای هندسه‌های غیر اقلیدسی، رسیدن به مقادیر بیشتر از پانزده میلیارد سال را ممكن می سازد.16


پاورقی‌ها:

1.موسوی همدانی ، ترجمه‌ی تفسیر المیزان، 19/160،ذیل تفسیر آیه‌ی 5، سوره‌ی الرحمن.

2. احمد سیّاح، فرهنگ دانشگاهی 1، ترجمه‌ی المنجد الأبجدی ـ عربی به فارسی/431، تهران: انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1374.

3. ترجمه‌ی تفسیر المیزان، 7/182، ذیل تفسیر آیه‌ی 59، سوره‌ی انعام.

4. دكتر مهدی گلشنی، قرآن و علوم طبیعت، /102و 119‌،120‌، تهران: نشر مطهر، 1375.

5.بدر الدین زركشی، البرهان فی علوم القرآن،2/ 48.

6. سید محمّد علی ایازی، قرآن و تفسیر عصری/41 و 42و 194 ـ 196، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، 1376.

7. محمد علی رضایی اصفهانی، درآمدی برتفسیر علمی قرآن،340، به نقل از آیت اللّه محمّد هادی معرفت، قم: انتشارات اسوه، 1375.

8. همان/ 327 ـ 348، به‌طور مشروح موافقان تفسیر علمی را بیان كرده است.

9. دكتر بوكای، مقایسه ای میان: تورات، انجیل، قرآن و علم، ترجمه: مهندس ذبیح الله دبیر/225 ـ 226، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ ششم، 1374.

10. ترجمه‌ی تفسیر المیزان، 18/573.

11. مكارم شیرازی تفسیر نمونه،22/373.

12. همان، به نقل از: «مرزهای نجوم» ترجمه: رضا اقصی/ 338 ـ 340.

13. همان/374، به نقل از: «آغاز و انجام جهان»/74ـ77 (باتلخیص).

14. همان.

15. همان/375.

16. پاول هاچ، ساختار ستارگان و كهكشان‌ها، ترجمه: توفیق حیدرزاده/250ـ261، تهران: سازمان جغرافیایی و كارتوگرافی گیتاشناسی، 1372.

چگونه بخنديم

چگونه بخنديم

لبخند

"تبسم" از ماده (ب س م) و در لغت براي آن چند معنا ذکر کردهاند: برخي آن را اولِ ضحک که همراه با صدا نباشد معنا کردهاند. [1] برخي آن را حالتي پايينتر از خنده معنا کردهاند.[2] و برخي در معناي آن گفته اند گشوده شدن لب ها براي شادماني و نمايان شدن دندان ها بدون ايجاد صدا[3] که معادل فارسي آن "لبخند" است.[4]

 

تبسم در قرآن

  در اصطلاح قرآني و روائي تبسم براي خند? بدون صدا به کار ميرود و از آن به مفهومي در مقابل قهقهه به معناي بسيار خنديدن ياد ميکنند.[5] ماده تبسم در قرآن يک بار آمده است، آنجا که سليمان از سخن مورچه تبسّمى كرد و خنديد:

«فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْني‏ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتي‏ أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى‏ والِدَيَّ وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ وَ أَدْخِلْني‏ بِرَحْمَتِكَ في‏ عِبادِكَ الصَّالِحينَ »[6]

«سليمان از سخن او تبسّمى كرد و خنديد و گفت: پروردگارا! شكر نعمتهايى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته‏اى به من الهام كن، و توفيق ده تا عمل صالحى كه موجب رضاى توست انجام دهم، و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت وارد كن!»

   و معناي مقابل آن (قهقهه) اصلا در قرآن به کار نرفته است. ماده ضحک که معناي عام تبسم است در قرآن ده مرتبه استفاده شده است.

  چنانچه گفتيم در آيه 19 سوره نمل "تبسم" به کار رفته است که در آنجا همراه با ماده ضحک است که معناي متفاوتي با تبسم دارد از اين لحاظ مفسران براي اين ترکيب علتي جستجو کردهاند.

  دليلي که براي اين ترکيب در تفاسير ذکر شده اين است که منظور، گذشتن از حد تبسم و نزديک شدن به خنده است، اين دليل را جوامع الجامع[7]، الكشاف[8] و الميزان[9] آوردهاند.

عالمان اخلاق خنده  را در حالي که از حد بگذرد بد مي دانند و اگر عادت کسي شود نيکو نيست اما اگر اتفاقي از کسي خنده با صدا رخ دهد کسي بد نمي داند چون اين خنده در اختيار او نبوده و انسان به سبب اعمال خارج از اختيار مورد باز خواست قرار نمي گيرد

تبسم در روايات

  در روايات که گسترده تر از آيات قرآن به مسائل ريز پرداخته اند ميتوان چندين نوع روايت در باب تبسم يافت، از جمله رواياتي که نحوه خنديدن مؤمن را تبسم مي دانند، مانند روايتي از امام صادق که ميفرمايند:

«ضَحِكُ الْمُؤْمِنِ تَبَسُّم »[10]

«خنده مؤمن تبسّم است.‏»

  و همچنين روايات ديگري وجود دارد که تبسم به روي برادر را نيکو و مستحب مي دانند؛ اين روايات به قدري است که در اين باره در کتاب شريف کافي بابي گشوده شده است.در مقابل اين روايات گروهي از احاديث وجود دارد که نقطه مقابل تبسم يعني قهقهه را تقبيح کردهاند مانند روايت معروفي از امام صادق که ميفرمايند:

«الْقَهْقَهَةُ مِنَ الشَّيْطَانِ »[11]

«قهقهه زدن از شيطان است.»

  از اين رو اين رفتار در مورد پيامبران بيشتر بايد صدق کند و قهقهه زدن از پيامبران قطعا قبيح تر است؛ پس ظاهر رواياتي که حکايت ميکند پيامبر اسلام چنان خنديدند که دندانهاي پسين ايشان نمايان شد اشتباه است و اين روايات تنها مي خواهند مبالغه در خنده پيامبر را اشاره کنند.[12] 

 

تبسم در علم اخلاق

   در علم اخلاق نيز به پيروي از قرآن و روايات انسان را از بسيار خنديدن و بسيار شوخي کردن بر حذر داشتهاند و در مقابل آن تبسم را نيکو شمرده و مدح کردهاند. از ميان عالمان اخلاق ميتوان به عالم رباني علامه ملا احمد نراقي اشاره کرد که در کتاب خود درباره شوخي خنده و تبسم مي آورد: خنده مذموم، قهقهه است که با صدا باشد اما تبسم که کسي صدائي از او نشنود مذموم نيست بلکه محمود است و تبسم نمودن پيغمبر معروف و مشهور است.[13]

  عالمان اخلاق خنده  را در حالي که از حد بگذرد بد مي دانند و اگر عادت کسي شود نيکو نيست اما اگر اتفاقي از کسي خنده با صدا رخ دهد کسي بد نمي داند چون اين خنده در اختيار او نبوده و انسان به سبب اعمال خارج از اختيار مورد باز خواست قرار نمي گيرد.

 


پي نوشت ها:

[1] طريحى، فخر الدين؛ مجمع البحرين،‏‏ كتابفروشى مرتضوى،‏ تهران،‏ 1375 ش، چاپ: سوم، ج‏6، ص 17

[2] ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ لسان العرب‏، دار صادر، بيروت‏، 1414 ق‏، چاپ: سوم، ج‏12، ص 50

[3] فراهيدى، خليل بن احمد؛ كتاب العين‏، انتشارات هجرت‏، قم‏، 1410 ق،‏ چاپ: دوم، ج‏7، ص 277

[4] مهيار، رضا؛ فرهنگ ابجدى عربى- فارسى‏، بي تا، بي جا، ص 205

[5] همان، ص 710

[6] النمل/19

[7] مترجمان‏، ترجمه تفسير جوامع الجامع، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى‏، مشهد، 1377 ش‏، چاپ: دوم، ج‏4، ص 456

[8] زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، دار الكتاب العربي‏، بيروت‏، 1407 ق‏، چاپ: سوم‏، ج‏3، ص 356

[9] طباطبائي، علامه محمد حسين، ترجمه: موسوي همداني، سيد محمد باقر، ترجمه تفسير الميزان‏، دفتر انتشارات اسلامي جامعه‏ي مدرسين حوزه علميه قم‏، قم‏، سال: 1374 ش‏، چاپ: پنجم‏، ج‏15، ص 502

[10] محدث عاملى‏، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، آل البيت‏، قم‏، 1409 ق‏، چاپ: اول‏، ج‏12، ص 115

[11] همان

[12] زمخشرى، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل‏، دار الكتاب العربي‏، بيروت‏، 1407 ق‏، چاپ: سوم‏،، ج‏3، ص: 356

[13] ملا احمد نراقي، معراج السعادة، CD المکتبه الشامله، جزء 42، ص 9

شوخی ها و مزاح های پیامبر اکرم

حضرت محمد صلی الله علیه و آله

در ادامه سلسله مقالات درباره سیره نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) برآنیم تا به برخی از گوهرهای اخلاقی از زندگی ایشان دست یابیم. از این رو با ما باشید با بررسی سیره اخلاقی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اخلاق.

 

ادب پیامبر (صلی الله علیه و آله)

از جمله سنت‌های پیامبر(صلی الله علیه و آله) در زندگی گرامی‌شان آن بود که در برخورد با سایر مردم بسیار پایبند به رعایت ادب و احترام بودند. ایشان در حدیثی فرمودند: أدَّبنی ربّی فأحسَنَ تأدیبی؛ پروردگارم مرا ادب نمود پس تأدیب من نیکوترین ادب‌هاست.1 پیامبر در رفتار و گفتار و سیره عملی خویش مصداق بارز ادب و فضیلت‌های اخلاقی بودند و خود را مبعوث شده برای اتمام و تکمیل کننده نیکویی‌های اخلاقی معرفی می‌فرمودند. زیرا خداوند متعال ایشان را براساس مسائل اخلاقی تأدیب فرموده است و ایشان در ذیل حدیثی به این مطلب اشاره کرده و می‌فرمایند: أدَّبنی ربّی بمکارم الأخلاق؛ پروردگارم مرا براساس نیکویی‌های اخلاقی تأدیب فرموده است.2

از جمله برخوردهای اخلاقی رسول گرامی در این زمینه برخورد متواضعانه ایشان با مردم است به طوری که نقل شده است که رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) همانند بردگان می‌خوردند و همانند بردگان می‌نشستند و برای خداوند تواضع می‌کردند.3 و در احوال ایشان نقل است که بر الاغ می‌نشستند و دعوت بردگان را پاسخ می‌گفتند.4

از دیگر مصادیق ادب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخورد ایشان بر اساس حیاست به طوری که نقل شده است هنگامی که چیزی از ایشان درخواست می‌شد اگر قصد انجام آن را می‌فرمودند پاسخ می‌دادند بلی ولی اگر از انجام آن ابا داشتند سکوت می‌فرمودند و پاسخ منفی نمی‌دادند و طرف مقابل خود، از سکوت حضرت نظر ایشان را دریافت می‌کرد.

چه نیکوست بهره‌گیری از این سنّت و سیره پیامبر گرامی در زندگی روزمره مسلمانان. این موضوع چه در بُعد فردی و چه

شوخی و مزاح

در بُعد اجتماعی از اهمیت به سزایی برخوردار است! حالا شما خودتان بیندیشید و بیابید مصادیق مختلف آن را از جا دادن به بزرگترها و افراد پیر در اتوبوس و مترو تا برخوردهای متواضعانه مسئولان و سران کشورها در مقابل مردم!! در جایی که مسلمانان چنین الگویی دارند دیگر نباید خبری از کبر و غرور در میان مسلمانان باشد و اگر این طور نیست حتماً عیب از مسلمانی ماست نه از اسلام و پیامبر گرامی آن!

از دیگر مصادیق ادب پیامبر(صلی الله علیه و آله) برخورد ایشان بر اساس حیاست به طوری که نقل شده است هنگامی که چیزی از ایشان درخواست می‌شد اگر قصد انجام آن را می‌فرمودند پاسخ می‌دادند بلی ولی اگر از انجام آن ابا داشتند سکوت می‌فرمودند و پاسخ منفی نمی‌دادند و طرف مقابل خود، از سکوت حضرت نظر ایشان را دریافت می‌کرد.5

این ظرافت در برخورد رسول گرامی(صلی الله علیه و آله) با افراد، حاکی از توجه ایشان به روابط و مناسبات اجتماعی است به طوری که عالی‌ترین سطح روابط را در محدوده‌های مختلفی ارائه می‌فرمودند.

از نکات اساسی در برخوردهای پیامبر و ادب حضرت آن است که رفتار و برخورد ایشان برگرفته از ادب قرآنی است که همواره حدود انسانی را حفظ نموده و راهنما به سوی حق تعالی است.

 

حسن خلق و خوش رفتاری

از دیگر مصادیق بارز در اخلاق پیامبر (صلی الله علیه و آله) خوش برخوردی ایشان در مناسبات است به طوری که ایشان را أحسن النّاس خُلقاً می‌نامیدند6یعنی پیامبر از جهت اخلاقی برترین مردم بودند. این شهادت درباره رسول گرامی در قرآن نیز آمده است که: و إنّکَ لَعلی خُلُقٍ عظیمٍ 7 ایشان همواره به اصحاب توصیه می‌فرمودند که در برخوردهای خود خوش رفتار باشند و با حسن خلق برخورد نمایند و می‌فرمودند: إنّ خیرکم أحسنکم اخلاقاً؛ برترین شما کسی است که اخلاقش نیکوتر باشد.8

ادب چه در بُعد فردی و چه در بُعد اجتماعی از اهمیت به سزایی برخوردار است! حالا شما خودتان بیندیشید و بیابید مصادیق مختلف آن را از جا دادن به بزرگترها و افراد پیر در اتوبوس و مترو تا برخوردهای متواضعانه مسئولان و سران کشورها در مقابل مردم!!

این اخلاق نیکوی پیامبر غیر از رعایت ادب و احترام برخوردهای مزاح‌گونه و دلچسبی است که اخبار آنها بسیار رسیده است از جمله نقل است روزی پیامبر با حضرت علی (علیه‌السلام) خرما می‌خوردند، هر خرما که حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) می‌خوردند به طور پنهانی دانه‌اش را نزد حضرت علی(علیه‌السلام) می‌نهادند تا تمام شد و نزد حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) هیچ دانه خرمایی نبود و همه نزد حضرت علی(علیه‌السلام) بود.

خرما

پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: من کثر نواه فهو أکول؛ هر کس دانه او بیشتر باشد بسیار خورده است. حضرت علی(علیه‌السلام) فرمودند: من اکل نواه فهو اکول؛ هر که خرما را با دانه خورده است او بیشتر خورده‌ است. پیامبر(صلی الله علیه و آله) تبسم نموده فرمان دادند تا هزار درهم به آن حضرت انعام دادند.9

شوخ طبعی و مزاح‌های مناسب که سبب گرمی روابط می‌شود از جمله هنرهای برقراری ارتباط مؤثر است که در عین حال خبر از حسن خلق و روحیه لطیف صاحب آن دارد. چنین روحیه‌ای سبب می‌شود سایرین در برخورد با چنین شخصیتی در نهایت حفظ اعتدال و پرهیز از شوخی‌های بی مورد و بی جا روابطی گرم و صمیمی را برقرار نمایند.

 عوف بن مالک که از بزرگان صحابه و مردی عظیم الجثه بود روزی به خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفت. حضرت در خیمه نشسته بودند. عوف سلام کرد. حضرت فرمودند: درآی! عوف گفت: به همه اعضای خود درآیم یا چیزی را بیرون گذارم؟ و پیامبر(صلی الله علیه و آله) خندیدند.10

در جایی دیگر نقل است صفیّه بنت عبدالمطلب که عمه پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود روزی نزد حضرت آمد، در حالی که پیر شده بود و گفت: یا رسول الله(صلی الله علیه و آله) دعا کن تا من به بهشت بروم. حضرت با حالت مزاح و خنده فرمودند: زنان پیر به بهشت نخواهند رفت!

صفیه بازگشت و بسیار می‌گریست. حضرت تبسم فرمودند و گفتند: به او خبر بدهید که اول پیرزنان جوان می‌شوند و سپس به بهشت می‌روند و این آیه را خواندند: إنا أنشأناهنّ انشاء . فجعلناه ابکاراً 11؛ به درستی که زنان را در دنیا آفریدم آفریدنی پس ایشان را دختران بکر و دوشیزه در آخرت باز خواهم گرداند و ایشان را به بهشت درآوردم.12

 

نتیجه گیری

مجموع رفتار و کردار نبی اکرم اسلام در روابط اجتماعی‌شان حاکی از آن است که ایشان در نهایت رعایت ادب و احترام به افراد روحیه‌ای صمیمی و مهربان داشتند و سعی می‌نمودند با شوخ طبعی نمک این روابط را بیفزایند! فاکتور مهمی که در بسیای از موارد توسط برخی از ما آن قدر زیاد می‌شود که دیگر شورش درآورده می‌شود!!

و یا برعکس آن قدر کم می‌شود که به سردی روابط می‌گراید. از این رو تعادل ادب و احترام همراه با حیا و شرم در کنار شوخ طبعی آینه‌ای از روابط دلچسب را ایجاد می‌نماید که تبلور بارز آن در نبی مکرم(صلی الله علیه و آله) به خوبی و به وضوح نمایان است.

 


1. بحارالانوار- ج71- ص382

2. گفت و گو- علامه حسن زاده- ص78

3. بحارالانوار- ج76، ص63

4. الطبقات الکبری- ج1- ص278

5. بحارالانوار- ج22- ص294

6. الطبقات الکبری- ج1- ص273

7. قلم/ 4

8. الطبقات الکبری- ج1- ص285

9. خزائن- علامه حسن زاده- ص396

10. خزائن- علامه حسن زاده- ص397

11. واقعه/ 35- 36

12. نامه ها و برنامه ها- علامه حسن زاده- ص125

 

منابع و مآخذ

1- فضایل و سیره چهارده معصوم در آثار استاد علامه حسن زاده- عباس عزیزی

2- بحارالانوار- علامه مجلسی

3- سنن الرسول الاعظم- معهد باقر العلوم (علیه‌السلام) لجنه الحدیث

4- سنن النّبی- علامه طباطبایی

5- سیری در سیره پیامبر- شهید مطهری

گناهی که نکرده عذاب می شوی

گناهی که نکرده عذاب می شوی!

کلینیک

هو الشافی

به کلینیک اینترنتی "نور" خوش آمدید. اینجا یک مرکز بهداشت اخلاقی است.

در اینجا با تجویز نسخه های شفابخش کلام خدا و اهل بیت علیهم السلام، در پی آنیم تا خود و شما را از شر بیماریهای مهلک روحی و اخلاقی برهانیم.

پس اگر دردمند هستید و در پی درمان، با این اوراق همراه شوید.

ملاحظه: جهت آشنایی بیشتر با این مرکز درمانی پیشنهاد می کنم مدخل این سلسله نوشتار را حتما بخوانید.

این شماره: بیماری اشاعه فحشاء

از آنجا كه انسان یك موجود اجتماعى است جامعه بزرگى كه در آن زندگى مى‏كند از یك نظر همچون خانه او است و حریم آن همچون حریم خانه او محسوب مى‏شود؛ پاكى جامعه به پاكى او كمك مى‏كند و آلودگى آن به آلودگیش و در دین اسلام با هر كارى كه جو جامعه را مسموم یا آلوده كند شدیداً مبارزه شده است.

تعریف بیماری:

معنای لغوی اشاعه فحشاء

اشاعه در لغت یعنی چیزی را شیوع دادن و منظور از فحشاء افعال یا گفتارى است كه قباحت و زشتى آنها بسى بزرگ و آشكار است؛ یعنی قبح و زشتی آنها فی حد نفسه بیّن و ظاهر است و نزد شرع و عرف زشتی‌اش معلوم و مشخص است.[1]           

فحشاء

معنای اصطلاحی اشاعه فحشاء

اشاعه فحشاء در نگاه اندیشمندان اسلامی به هر كار یا فعلی اطلاق می‌شود كه گناه و معصیتی را در جامعه و در میان آحاد مردم ترویج دهند و ناگفته معلوم است كه چنین افرادی غالباً در پی كشاندن اجتماع از مسیر بندگی و پاكی بسوی مرداب گندیده زشتی و نادرستی هستند. این تعبیر، مفهوم وسیعى دارد كه هر گونه نشر فساد و اشاعه زشتیها و قبائح و كمك به توسعه آن را شامل مى‏شود.

البته كلمه" فاحشه" یا" فحشاء" در قرآن مجید غالباً در موارد انحرافات جنسى به كار رفته است ولى از نظر مفهوم لغوى چنان كه «راغب» در «مفردات» گفته است «فحش» و «فحشاء» و «فاحشه» به معنى هر گونه رفتار و گفتارى است كه زشتى آن بزرگ باشد و در قرآن مجید نیز گاهى در همین معناى وسیع استعمال شده است مانند: «كسانى كه از گناهان بزرگ و از اعمال زشت و قبیح اجتناب مى‏كنند...[2]».

اشاعه فحشاء از منظر قرآن و روایات

در قرآن كریم تنها گناهی كه حتی دوست داشتن آن و لو اینكه به منصه ظهور و بروز نرسد دارای عذاب بوده و وعده عقاب درباره‌اش داده شده است همین گناه اشاعه فحشاء می‌باشد آنجا كه خداوند می‌فرماید:

« كسانى كه دوست دارند زشتیها در میان مردم با ایمان شیوع یابد عذاب دردناكى براى آنها در دنیا و آخرت است و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانید.»[3]

در روایات نیز به این مسأله اشاره شده و به شدت از آن نهی شده است. امام صادق (علیه السلام) فرمود:

« كسى كه آن چه را درباره‏ى مؤمنى ببیند یا بشنود و براى دیگران بازگو كند جزو مصادیق این آیه (سوره یوسف آیه 19) است. »[4]

محمّد بن فضل به حضرت امام موسى كاظم(ع) عرض كرد: «فدایت شوم از یكى از برادران دینى‏ام خبرى به من مى‏رسد كه آن را ناخوش دارم و چون از خود او مى‏پرسم انكار مى‏كند و حال آنكه جمعى از افراد مورد اطمینان آن را به من خبر داده‏اند. امام فرمود: اى محمّد! چشم و گوش خود را درباره برادر مسلمانت تكذیب كن و اگر پنجاه نفر در نزد تو شهادت دهند قول او را تصدیق و آنها را تكذیب كن و چیزى را به ضرر وى شایع مكن كه سبب خوارى و ریختن آبروى او باشد و در نتیجه از كسانى باشى كه خدا درباره آنها ـدر سوره نور آیه 19- مى‏فرماید:

«كسانى كه دوست دارند كه كار بد در میان مؤمنان شیوع یابد عذابى دردناك دارند».[5]

وقتى كسى گناه فردی یا گروهی را براى افراد دیگر نقل مى‌كند قباحت و زشتى گناه در نظر مردم كم كم زایل مى‌شود

اقسام اشاعه فحشاء

  ذكر این نكته لازم است كه " اشاعه فحشاء" اشكال مختلفى دارد:

- دروغ و تهمتى را دامن بزند و براى این و آن بازگو كند.

- مراكزى كه موجب فساد و نشر فحشاء است به وجود آورد.

- وسائل معصیت را در اختیار مردم بگذارند و یا آنها را به گناه تشویق كنند.

- پرده حیا را بدرند و مرتكب گناه در ملاء عام شوند. همه اینها مصداق "اشاعه فحشاء" است؛ چرا كه مفهوم این كلمه، وسیع و گسترده مى‏باشد.[6]

آثار اشاعه فحشاء

اشاعه فحشاء دارای آثار ناگواری است كه به تعدادی از آنها اشاره می‌شود:

اولاً: آبروى مسلمانى ولو گناهكار باشد باید محفوظ بماند (مگر اینكه در نزد حاكم شرع از راه ادله شرعیه جرم او به اثبات برسد كه باز هم آن شخص بعد از اجراى حد و یا تعزیر، شخص محترمى خواهد بود) بنابراین آبروى مسلمانى ولو گناهكار را نمى توان در معرض تهدید قرار داد ولی با اشاعه فحشای کسی آبروی او در بازار لاابالی گری تباه می‌شود.

ثانیاً: وقتى كسى گناه فردی یا گروهی را براى افراد دیگر نقل مى‌كند قباحت و زشتى گناه در نظر مردم كم كم زایل مى‌شود و حفظ ظاهر جامعه از آلودگیها -كه خود سد بزرگى در برابر فساد بود- با اشاعه فحشاء و نشر گناه شكسته می‌شود و این سد شكسته شده، گناه را كوچك مى‏كند و آلودگى به آن را ساده مى‌سازد و به مساله‌اى رایج و عادى تبدیل مى‌گردد تا اینكه منجر به گناهان علنى می‌شود.

جهنم شیطان آتش

در حدیثى از پیامبر اسلام(ص) مى‏خوانیم:

«كسى كه كار زشتى را نشر دهد همانند كسى است كه آن را در آغاز انجام داده است».[7]

ثالثاً: وقتى انسان، گناه كسى را پشت سر او باز گو كرد حسب قوانین شرعى مرتكب غیبت شده است (مگر اینكه آن گناه طورى علنى باشد كه فسق آن گناهكار واضح و روشن گردد).

رابعاً: براساس روایات دینی هر كس گناهی را در جامعه نهادینه سازد هر موقع كه كسی مرتكب آن شود وی نیز در عقوبت آن شریك خواهد بود. بنابراین او در روز قیامت هنگامی كه نامه اعمالش را به دستش دهند گناهانی را در آن می‌یابد كه خود مرتكب آنها نشده است ولی بخاطر انجام دیگران وی نیز در تبعات آنها شریك شده است.

زمینه های اشاعه فحشاء

زمینه‌های شایع در میان مردم برای اشاعه فحشاء متعدد است كه به گوشه‌هایی از آنها اشاره می‌شود:

1ـ ترك امر به معروف و نهی از منكر

اگر از اول جلو منكر گرفته نشود و مردم ساكت بمانند پى در پى خطراتى را به دنبال خواهد داشت؛ زیرا شیطان گام به گام جلو می‌آید به همین خاطر در قرآن كریم مردم از آن برحذر داشته شده‌اند.[8] با بی‌تفاوتی نسبت به منكرات، گناهان در جامعه عادی می‌گردد. آنگاه بتدریج مردم به آن راضی شده مرتكب آن می‌شوند و در پی اصرار بر آن، دل قساوت پیدا می‌كند و دیگران را نیز به آن دعوت كرده برای نشر آن سرمایه گذاری می‌كنند.[9]

ناگفته پیداست كه از زمینه‌های اشاعه فحشا همین خلوت كردن زن و مرد اجنبى و اختلاط آنها در محل كار و دانشگاه و بیمارستان و مراكز عمومى دیگر است

2ـ افشاء اسرار مومنین

بعضى‌ها تا متوجه مسأله خلافى از كسى مى‌شوند آن را در بوق مى‌كنند و با داد و فریاد به گوش همه مى‌رسانند، عده كثیرى را از جریان مطلع مى‌سازند و تازه از كار خودشان راضى هستند و تصور مى‌كنند كه كار آنها كارى مطابق شرع است، در حالى كه مسلما خلاف شرع است.

3ـ اختلاط بین زن و مرد

ناگفته پیداست كه از زمینه‌های اشاعه فحشا همین خلوت كردن زن و مرد اجنبى و اختلاط آنها در محل كار و دانشگاه و بیمارستان و مراكز عمومى دیگر است.

4ـ بى‏حجابى و بدحجابى

اگر كمی فكر كنیم درخواهیم یافت كه بی‌بند و باری، چشم چرانی، خود را آرایش كردن و به مردم نشان دادن، كلید شعله ور شدن هوسها، دامها، فحشاء و انواع روابط نامشروع خواهد شد كه ضربه‌های علمی و اخلاقی و خانوادگی آن بر كسی پوشیده نیست.[10]

نسخه شفابخش برای درمان این بیماری

اصولا گناه همانند آتش است؛ هنگامى كه در نقطه‏اى از جامعه این آتش روشن شود باید سعى و تلاش كرد كه آتش خاموش، یا حداقل محاصره گردد اما اگر به آتش دامن زنیم و آن را از نقطه‏اى به نقطه دیگر ببریم حریق همه جا را فرا خواهد گرفت و كسى قادر بر كنترل آن نخواهد بود.

حال برای مقابله با این رذیله ناپسند دو راه علمی و عملی بیان می‌شود:

علاج علمی به این است كه انسان در آیات و روایاتی كه در مذمت این گناه بیان شده با دیده عبرت بنگرد و ببیند كه كدام مسلمانی راضی می‌شود در جامعه‌ای كه پیامبر اكرم(ص) و اوصیاء الهی او در مسیر پاكسازی آن بودند خلاف مسیر آنها گام بردارد. از طرف دیگر خوب بیاندیشد كه كدام زندگی زیبا و دلنشین است: زندگانی در جامعه‌ای كه خوبیها غالب است و فضایل در آن موج می‌زند یا گذران عمر در اجتماعی كه مردم در جهت آشكار و گسترش دادن رذایل و زشتیها گام بر می‌دارند آیا در چنین جامعه‌ای از تربیت اولاد و وابستگان خویش اطمینان خاطر خواهیم داشت؟! آیا در چنین جامعه‌ای امنیت اخلاقی و جانی و مالی برای ما موجود خواهد بود؟! و...

علاج عملی هم به این است كه ابتدا كمر همت بربندد و در طی طریق بندگی از خدای تعالی توفیق طلبد آنگاه در جهت پیاده كردن راهكارهایی كه در ذیل اشاره می‌شود بكوشد:

نماز جمعه تهران

1ـ اقامه نماز

فحشاء با تمایل و علاقه قلبی به آن بوجود می‌آید؛ زیرا از كوزه آن تراود كه در اوست و این تمایل منافی با توجه بسوی خداست. بر این اساس خدای تعالی می‌فرماید: «نماز را برپا دار؛ زیرا نماز (انسان را) از زشتیها و گناه باز مى‏دارد و یاد خدا بزرگتر است و خداوند مى‏داند شما چه كارهایى انجام مى‏دهید»[11]

 نماز نیز همان حمد و ثناء زیبایی است كه در حالتی خاص و بصورت یك عبادت مخصوص به منصه ظهور می‌رسد و این عمل و این حالت ملازم با ترك تمایل و تعلق به منكر و فحشاء است.[12]

2ـ پایبندی به فرامین و نواهی الهی

با پایبندی به تعالیم الهی به ثمره و فلسفه وجودی آنها نائل می‌شویم. اگر مى‏بینیم در اسلام با غیبت شدیدا مبارزه شده یكى از فلسفه‏هایش این است كه غیبت، عیوب پنهانى را آشكار مى‏سازد و حرمت جامعه را جریحه‌دار مى‏كند. اگر مى‏بینیم دستور عیب‏پوشى داده شده یك دلیلش همین است كه گناه جنبه عمومى و همگانى پیدا نكند و...

امام رضا(ع) :

آن كس كه گناه را نشر دهد ذلیل و طرد شده است و آن كس كه گناه را پنهان مى‏دارد مشمول آمرزش الهى است

3ـ پنهان داشتن گناهان خود و دیگران

در روایات دینی اهمیت گناه آشكار بیشتر از گناه پنهان است. در روایتى از امام رضا(ع) مى‏خوانیم: «آن كس كه گناه را نشر دهد ذلیل و طرد شده است و آن كس كه گناه را پنهان مى‏دارد مشمول آمرزش الهى است».[13]شاید در همین راستاست كه حتى رفتن نزد حاكم شرع و شهادت علیه اشخاص مبنى بر زنا یا لواط براى شهود مى‌تواند در صورت جمع نشدن شرایط خاص آن ـ موجب حد قذف باشد. یعنى حتى براى این نوع شهادت دادن در دادگاه هم در شریعت اسلامى ترغیب و تشویق صورت نگرفته باشد تا اینگونه اسرار حتى المقدور مخفى بماند.[14]

 

[1] ـ طریحی،فخرالدین؛مجمع البحرین،تحقیق سید احمد حسینی،المکتبه المرتضویه واژه ،ذیل واژه«فحش» ؛ راغب اصفهانى، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن، تحقیق: صفوان عدنان داودى،‏ نشر دارالعلم الدار الشامیة، چاپ اول‏،1412 ق، ذیل واژه«فحش» و مصطفوی،حسن؛التحقیق فی كلمات القران الكریم،مؤسسه الطباعه و النشر وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول،1371ش،،ذیل واژه«فحش»

[2] ـ سوره شورى آیه 37

[3] ـ نور:19؛ مكارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الإسلامیة،1374 ش، چاپ: اول،‏ ج ‏8، ص: 160ـ161 ؛و ج‏14، ص: 404

[4] ـ کلینی،یعقوب؛اصول کافی،تحقیق علی اکبر غفاری،نشر دارالکتب الإسلامیة،چاپ ششم،1375ش،ج2،ص357،ح2

[5] ـ شیخ حر عاملى؛وسائل الشیعة، مؤسسه آل البیت علیهم‏السلام قم، 1409 هجرى قمرى،ج12،ص295،ح16343؛ البته این مسئله استثناهایى دارد از جمله موضوع شهادت در دادگاه و یا مواردى كه براى نهى از منكر هیچ راهى جز پرده برداشتن از روى زشتكارى یك نفر وجود ندارد مى‏باشد. مكارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الإسلامیة،1374 ش، چاپ: اول ، ج‏14، ص: 408

[6] ـ مكارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الإسلامیة،1374 ش، چاپ: اول،ج14،ص407

[7] ـ همان،ص406

[8] ـ بقره:168

[9] ـ قرائتی ،محسن؛امر به معروف و نهی از منكر،نشر مركز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ دوم،1376ش،ص83

[10] ـ همان ،ص304

[11] ـ عنكبوت :45

[12] ـمصطفوی،حسن؛التحقیق فی كلمات القران الكریم،مؤسسه الطباعه و النشر وزارت فرهنگ و ارشاد، چاپ اول،1371ش، ذیل واژه «فحش»

[13] ـ کلینی،یعقوب؛اصول کافی،تحقیق علی اکبر غفاری،نشر دارالکتب الإسلامیة،چاپ ششم،1375ش، ج2 ،ص428، باب ستر الذنوب،

[14] ـ مكارم شیرازى، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الإسلامیة،1374 ش، چاپ: اول، ج‏14، ص: 406