علامه حاج شیخ محمد تقی بهلول

علامه حاج شیخ محمد تقی بهلول گنابادی

به سال یكهزار و سیصد و
سى
دو كمتر سال, مهتابى نه شمسى
به روز هشت ماه جیم(1) ثانى
مرا شد جا در این دنیاى فانى
به سال هشتمین از فضل یزدان
به مكتب حفظ كردم كل قرآن
از آن ساعت الى ده سال تكمیل
مرا بوده است, شغل و كار, تحصیل
وز آن پس مدت ده سال دیگر
بدم از واعظان و اهل منبر
پس از آن از قضاى چرخ مائل
شدم با فتنه سختى مقابل
به مشهد گشت بر پا آتش جنگ
زمین ها گشت از خون, ارغوان رنگ
از اشعار علامه بهلول
علامه حاج شیخ محمد تقی بهلول گنابادی در سال 1279 شمسی در روستای بیلند -شهرستان گناباد پا به عرصه حیات گذاشت. در كودكی به مكتب رفت و به فراگیری قرآن كریم مشغول شد و هشت ساله بود كه حافظ كل قرآن شد.
وی خواندن و نوشتن را در همان مكتب پدر آموخت و سپس به تحصیل در رشته علوم قدیمه پرداخت و دوره سطح را به پایان برد و اكثر تحصیلاتش از قبیل شرح لمعه- مطول- معالم- سیوطی، حاشیه و... را نزد پدر فراگرفت و از 7 تا 14سالگی به كار وعظ و روضه خوانی مشغول بود.
شیخ بهلول در سن 27سالگی به مشهد رفت و چون در آن زمان مسئله بی حجابی مطرح بود، رهبری مردم را برای حركت و قیام علیه دولت رضاخان برعهده گرفت. اولین مبارزه وی با رضاخان در برچیدن جشن و سروری بود كه در اول محرم در باغ ملی سبزوار به منظور آمدن همسر شاه مخلوع همراه با امان الله خان پادشاه افغانستان به سبزوار برگزارشده بود و بعد از این واقعه چون تحت تعقیب قرار گرفت، پیاده عازم قم شد.
از دیگر مبارزات او به قیام مسجد گوهرشاد می توان اشاره كرد كه بعد از آن به افغانستان تبعید شد و مدت 30 سال را در افغانستان گذراند و در این مدت كودكان بی سرپرست زیادی را سرپرستی كرد.
از ویژگی ها و خصوصیات اخلاقی این شیخ بزرگ كه زبانزد نزدیكان وی بود، ذوق و ادب او بود؛ به طوریكه او بیش از 200 هزار بیت شعر سروده است و 50 هزار بیت شعر از دیگر شاعران را از حفظ داشت. وی مجتهدو مسلط به ادبیات عرب و سراینده اشعار، متون نغز و خواندنی به زبان عربی و مسلط به تاریخ انبیای اسلام و شاهدی زنده بر تاریخ یكصدساله اخیر ایران و جهان بود.
همچنین وی به فقه اهل سنت مسلط بوده و سابقه تدریس در دانشگاه الازهر مصر را داشته و همچنین دارای فعالیت علمی و فرهنگی در رادیو الشرق الاوسط مصر و رادیو بغداد در پایان دوران تبعید می باشد.
چرا بهلول
بهلول: عاقل مجنون نما و یا بهلول: عاقل با مسلکی خاص نادره هایی در روزگار دیده می شوند که افعال و حرکاتشان شیوه خاص دارد و موجب توجه و جذب دیگران می گردند ؛ گاه با داشتن زیرکی وافر و هوشیاری کامل خود را مجنون وانمود می کنند و با این شیوه به مقاصد مهم خود زودتر از عاقلان میرسند و احیانا با تغییر مسلک زندگی و انتخاب شیوه ای غیر متعارف ؛ مایه های نهفته در جانشان را آشکار می سازند و در مردم اثری ژرف می گزارند ؛ اینان نزد مردم به عنوان بهلول شناخته می شوند. که نمونه آن فردی زیرک وبا جلال بود که در دوران هارون الرشید به نام بهلول مجنون می زیست. و اما علامه شیخ محمد تقی بهلول بیلندی : ایشان بهلول گرانقدری در میان ماست که از دیر زمان آوازه اش میان مردم پیچیده و از قسم دوم است یعنی بهلول با شیوه خاص ؛ زندگی ساده ؛ خوراک ساده ؛ پوشش ساده ؛ حرکت و جنبش فراوان ؛ پیاده روی در راههای دور با سن بسیار بالا ؛ حضور ذهن فوق العاده ؛ حفظ قرآن ؛ حفظ اشعار فراوان ؛ شوخ ؛ مزّاح ؛ جواب های کوبنده ؛ علاقه به اهل بیت ؛ تحمل مشقات طاقت فرسا در راه دین؛ شکیبایی و پذیرش سی سال زندان.
برگرفته شده از (مقدمه ای از حضرت آیت الله شیخ ابوالقاسم خزعلی بر کتاب اعجوبه عصر بهلول قرن جهاردهم)
علامه شیخ محمد تقی بهلول بیلندی می فرمودند: در سنین کودکی برای زن ها منبر می رفتم و بعد از منبر و درس اوقات فراقت خود را مشغول به بازی با حیوانات می شدم زن های محل نیز می گفتند: نه به این منبر و روضه و درس و نه به این بازی، او مثل بهلول امام صادق (ع) دیوانه است ، بنا بر این از آن به بعد مشهور به بهلول شدم. در زمان رضاشاه نیز که قرار بود تذکره(شناسنامه) بدهند شهرت مرا بهلول بیلندی گرفتند.

 حضرت آيت الله ناصري اصفهاني دام عزه

حضرت آيت الله ناصري

 

عالم بزرگوار و مهذب حضرت آيت الله ناصري در سال 1309 ش در دولت آباد اصفهان و در خانواده‌اي اهل زهد و تقوا به دنيا آمد.

تولد

حضرت آيت الله ناصري

عالم بزرگوار و مهذب حضرت آيت الله ناصري در سال 1309 ش در دولت آباد اصفهان و در خانواده‌اي اهل زهد و تقوا به دنيا آمد. پدر وي حاج شيخ محمد باقر ناصري که از عالمان زاهد و وارسته بود، براي ادامه تحصيل به شهر مقدس نجف اشرف مي‌رود. آيت الله ناصري در اين زمان چهارده ساله بوده و دروس مقدمات حوزه را فرا گرفته بود، پس از دو سال اقامت، مادر وي فوت مي کند و در جوار مولايش اميرالمؤمنين دفن مي‌شود.

تحصیلات

  يک سال پس از فوت مادر، پدر به همراه خانواده به ايران باز مي‌گردد و فرزند خود را براي تحصيل در نجف باقي گذاشته و وي را به امير المؤمنين مي‌سپارد. وي با همتي عالي در راه تهذيب نفس و نيز تحصيل علوم اهل بيت پيش مي‌رود. برخي از اساتيد اصول عالي حوزوي وي عبارتند از آيت‌الله ميرزا هاشم آملي، آيت الله سيد عبدالهادي شيرازي، امام خميني، آيت الله سيد محمود شاهرودي و آيت الله سيد ابوالقاسم خويي (رضوان الله عليهم). در اخلاق و عرفان نيز در ايام نوجواني از محضر حاج شيخ محمد کوفي و در جواني از حضرت آيت الله سيد محمد رضوي کشميري و نيز حضرت آيت الله سيد جمال الدين گلپايگاني بهره‌ها برد. با حضرت آيت الله حاج شيخ عباس قوچاني، وصي مرحوم علامه قاضي و نيز سيد هاشم حداد مرتبط بود؛ اما سالک دلسوخته‌اي که آيت الله ناصري از ايشان بهره‌هاي بسيار برده و خاطرات شيريني از وي دارد، حاج عبدالزهرا گرعاوي است. حضرت آيت الله ناصري، همراه دوست صميمي و يکدل خود مرحوم آيت الله حاج شيخ حسن صافي اصفهاني به محضر اين مرد وارسته و سوخته اهل بيت مي‌رفته و از وي استفاده مي‌کردند.

حضرت آيت الله ناصري

تدریس

  حضرت آيت الله ناصري پس از سالياني که به امر استاد خود، مرحوم آيت الله کشميري به ايران بازگشت و در دولت آباد و اصفهان به تربيت نفوس مستعد، تدريس فقه و اصول و تفسير و اقامه جماعت و پاسخ گويي نيازهاي گوناگون مردم پرداخت. مجالس وعظ و سخنراني اين عالم بزرگوار روحانيت و معنويتي خاص دارد و کلام او که شيفته‌ي اهل بيت و دلداده‌ي حضرت ولي عصر امام زمان است، گواراي جان‌هاي تشنه است. از خصوصيات بارز اين عالم وارسته، شيفتگي و علاقه شديد نسبت به قطب عالم امکان، حضرت بقيه الله الاعظم است. در بيشتر مجالس و صحبت‌ها، سعي ايشان سوق دادن دل‌ها به آن حضرت است و معمولا هنگام نام بردن و ياد آن حضرت بغض و اشک همراه سخنان ايشان مي‌شود. از سفارش‌هاي مکرر ايشان، توسل به آن حضرت در هر حال و هر مشکل است و مي‌فرمايد:

 «در هر حال "يابن الحسن" را فراموش نکنيد.»

حضرت آيت الله ناصري
حضرت آيت الله ناصري
حضرت آيت الله ناصري
حضرت آيت الله ناصري
حضرت آيت الله ناصري
حضرت آيت الله ناصري

 

                            

 

 

صدقه روزانه براي سلامتي امام زمان خواندن نماز آن حضرت در هر روز و دعاي فرج، از سفارش‌هاي ايشان است که خود نيز به آن عمل مي کند. همچنين در هر سفر زيارتي سفارش مي کند که اولين زيارت، به نيابت آن حضرت انجام شود. هفته‌اي يک شب نيز جلسه‌ي زيارت آل ياسين و سخنراني راجع به حضرت، توسط ايشان داير مي‌شود.

مرحوم نخودکی

حاج شيخ حسنعلی اصفهانی معروف به مرحوم نخودکی

-', 4j. -3f9dj '5ag'fj

 

 

زندگی نامه  

حاج شيخ حسنعلی فرزند آخوند ملاعلی اکبر اصفهانی یکی از دانشمندان و آيات ربانی مشهد مقدس در قرن اخير بود. در نيمه ذيقعده سال 1279 در اصفهان متولد شد و سالها در اصفهان از حضور پدر و اعلام ديگر مقدمات علوم و سطوح فقهی را مطالعه نمود.مرحوم ملا علی اکبر فرزند دلبند خود را از همان کودکی در هر سحرگاه که خود به تهجّد و عبادت می پرداخته، بیدار و او را با نماز و دعا و راز و نیاز و ذکر خداوند آشنا می ساخته است و از هفت سالگی او را تحت تربیت و مراقبت مرحوم حاج محمد صادق(ره) قرار می داده است.

خود مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نقل فرمودند:

« بیش از هفت سال نداشتم که نزدیک غروب آفتاب یکی از روزهای ماه رمضان که با تابستانی گرم مصادف شده بود، به اتفاق پدرم، به خدمت استاد حاجی محمد صادق، مشرّف شدم.

در این اثناء کسی نباتی را برای تبرک به دست حاجی داد. استاد نبات را تبرک و به صاحبش رد فرمود و مقداری خرده نبات که کف دستش مانده بود، به من داد و فرمود بخور، من بیدرنگ خوردم.

 پدرم عرض کرد: حسنعلی روزه بود. حاجی به من فرمود: مگر نمی دانستی که روزه ات با خوردن نبات باطل می گردد. عرض کردم: آری، فرمود: پس چرا خوردی؟ عرضه داشتم: اطاعت امر شما را کردم.

استاد دست مبارک خود را بر شانه من زد و فرمود: با این اطاعت بهر کجا که باید می رسیدی رسیدی. »

خلاصه ایشان از همان زمان، زیر نظر حاجی به نماز و روزه و انجام مستحبّات و نوافل شب و عبادات پرداخت و تا یازده سالگی، که فوت آن مرد بزرگ اتفاق افتاد، پیوسته مورد لطف و مرحمت خاص استاد خود بود و از آن پس نیز روح بزرگ آن مرحوم همیشه مراقب احوال او بود و در مواقع لزوم او را مدد و ارشاد می فرمود.

جناب شیخ حسنعلی می فرمود:

« هر زمان که به هدایت و ارشادی نیازمند می شدم، حالتی شبه خواب بر من عارض می گشت و در آن حال، روح آن مرد بزرگ به امداد و ارشادم می شتافت و از من رفع مشکل می فرمود.

 از جمله پس از فوت مرحوم حاجی، شخصی به من اصرار می کرد که نزد مرشد زنده برویم و از ارشاد او بهره مند شویم. به دنبال اصرار او بود که حالتی شبیه خواب بر من عارض شد و در آن حال مرحوم حاجی را دیدم که آمدند و دست به شانه های من زدند و فرمودند: هر کس مثل ما آب زندگانی خورد، از برای او مرگ نیست، تو کجا می خواهی بروی؟ »

مدتها از محضر حکيم قشقائی (معروف به جهانگيرخان) درس حکمت و فلسفه و منطق و کلام و رياضيات و ادبيات و هيئت و نجوم فرا گرفت و سپس عازم عتبات شد و از اعلام عراق مانند مرحوم کشميری به مراتب اجتهاد نائل گشت.

معظم له دانشمندی تمام عيار در ابعاد مختلف بود. او در علوم عقلی و نقلی و همچنين در اخلاق و عرفان و سير الی الله و صفای باطن کم نظير بود. حسنعلی اصفهانی مانند حسنعلی تهرانی از عباد صالحين و بهترين شاگردان مکتب گرديد و به درجاتی از کمالات معنوی و فضائل انسانی نائل آمد و کراماتی از او مشاهده شد که از بندگان شايسته خدا به چشم می خورد.

برنامه جناب شیخ در مشهد

فرزند ايشان نقل می کند :

پدرم ، در کلیه ساعات روز و شب، برای رفع حوائج حاجتمندان و درماندگان؛ آماده بودند.

روزی عرضه داشتم: خوبست برای مراجعه مردم وقتی مقرر شود.

فرمود:

« پسرم، لیس عند ربّنا صباح و لا مساء: آن کس که برای رضای خدا، به خلق خدمت می کند، نباید که وقتی معین کند. »

پدرم در ابتدای شبها پس از انجام فریضه، به نگارش پاسخ نامه ها و انجام خواسته های مراجعان مشغول و سپس مدتی به مطالعه می پرداختند. از نیمه های شب تا طلوع آفتاب به نماز و ذکر و نوافل و تعقیبات سرگرم بودند. پس از طلوع خورشید اندکی استراحت می فرمودند و بعد از آن تا ظهر به ملاقات و گفتگو با مراجعان و تهیه و ساخت دارو برای بیماران می نشستند و بالاخره عصرها برای تدریس به مدرسه میرفتند و پس از آن نیز به پاسخگوئی و رفع نیازمندی محتاجان و گرفتاران مشغول بودند و در تمام سال به تفاوت ایام و اختلاف احوال پس از طلوع آفتاب و یا ساعتی بعد از ظهر استراحتی کوتاه می فرمودند.

درسال 1314 یکی از سادات محترم مشهد برای ایشان سجاده ای و رختخوابی هدیه فرستاد. ایشان در جواب فرموده بودند:

« سجاده را به خاطر سیادت شما که رعایت حرمتش را بر خود واجب می دانم می پذیرم ولی به رختخواب نیازم نیست زیرا که بیست و پنج سال است که پشت و پهلو بر بستر استراحت ننهاده ام. »

پدرم، استمداد از ارواح مطهر ائمه هدی علیهم السلام و نیز استمداد از ارواح اولیاء(ره)، را یکی از شرایط سلوک الی الله می دانست از اینرو به اعتکاف و زیارت مشاهد متبرکه ائمه علیهم السلام و قبور مقدسه اولیاء اهتمام فراوان می ورزیدند.

در انجام فرائض یومیه در اول وقت و اتیان نوافل و بیداری سحرگاهان و تهجد و احیاء شبهای جمعه و لیالی متبرک و روزه درایام البیض و خدمت به خلق بویژه نسبت به سادات و زیارت قبور انبیاء و اوصیاء علی الخصوص در شبها و روزهای جمعه مداومت و مراقبت می فرمودند.

در اصفهان هر ساله چند اربعین در کوه های « ظفره» به تزکیه نفس می پرداختند و همچنین در مساجد و بقاع متبرکه مانند مسجد لنبان و مقبره علی بن سهل اصفهانی و محمد بن یوسف معدان بناء و بابارکن الدین و مزار استاد خود، مرحوم حاجی محمدصادق و همچنین کوه صفه که محل عبادت استاد ایشان بود، به اعتکاف و عبادت مشغول می شدند.

در ناحیه نجف اشرف، مسجد کوفه و سهله و مقبره کمیل و میثم تمار، محلهایی بود که بسیار زیارت می فرمودند.

شیخ حسنعلی نخودکی چون به کسی دوا یا دعا می دادند می فرمودند:

« ما بهانه ای بیش نیستیم و شفا دهنده اوست، زیرا که این عالم محّل اسباب است و خداوند

از اینرو لازم است به هنگام مرض به طبیب مراجعه نمود.

سپس می فرمودند:

« حضرت موسی (ع) مبتلا به قولنج شد، و هنگامی که برای مناجات با حضرت ربّ الارباب به کوه طور رفت عرض کرد: خداوندا مریض شده ام مرا شفا عنایت فرما.

خطاب شد: یا موسی به طبیب مراجعه کن. عرض کرد: خداوندا پاسخ مردم را چه بگویم، در حالیکه خواهند گفت که تو کلیم اللهی و مرده را زنده میکنی و کور را شفا میدهی، آنگاه برای مرض خود به طبیب مراجعه میکنی؟

خطاب شد: یا موسی ما این گیاهان را عبث نیافریدیم و علم طب را عبث به انسان الهام نکردیم، حال آیا چون تو موسی هستی انتظار داری که این همه را عبث بگذاریم و بی سبب مرض تو را شفا دهیم؟ »

پدرم با آنکه به عبادت و مجاهدت و ریاضت و زیارت و اعتکاف در اماکن متبرک، سخت مداومت و مراقبت داشت، لیکن اظهار می فرمود:

« روح همه این اعمال، خدمت با اخلاص نسبت به سادات و ذریّه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها است و بدون آن، اینگونه اعمال، همچون جسمی بی جان می باشد و آثاری بر آنها مترتب نمی گردد. »

سنوات عمر شريفش در مشهد مقدس سپری شد. استادی تمام عيار، متخلق به اخلاق الله بود، و از فيض حضورش اعلامی به مراتب اخلاقی و علمی نائل شدند. مواظبت کاملی به فرايض و مستحبات داشت. دانشمندی قائم الليل و صائم النهار بود و مانند همتای خويش از قداست خاصی برخوردار گشت. او دم مسيحا داشت و بيماران صعب العلاج متعدد که پزشکان آنها را جواب می نمودند درمان می کرد. تو گوئی تمام اين سجايا و مراتب کمال از او به شاگردش شيخ حبيب الله جرفادقانی به ارث رسيد.

رحلت

باری از ظهر پنجشنبه واپسین زندگانیشان تا روز یکشنبه که فوت خود را در آنروز پیش بینی فرموده بودند دیگر با کسی سخن نگفتند و پیوسته در حال مراقبه بودند. شب جمعه بود که ناگهان سر از بالین برداشتند و دیده بر در گشودند و فرمودند:

« ای شیطان، بر من که سراپا از محبت علی(ع) پر شده ام، دست نخواهی یافت. »

روز شنبه فرا رسید. زیر لب فرمودند:

« کار رفتن را بر من دشوار گرفته اند و عتاب دارند: تو که حضور محضر حضرت رضا علیه السلام را در این جهان آرزو داشتی از چه رو گاه و بیگاه لب به خنده می گشودی؟ »

بالاخره صبح روز یکشنبه و ساعت آخر عمر ایشان فرا رسید. به دستور پدرم گوسفندی به عنوان نذر حضرت زهرا سلام الله علیها قربانی گردید و یکی دو ساعت از طلوع آفتاب روز هفدهم شعبان سال 1361 هجری قمری گذشته بود که روح پاکش به جوار حق شتافت .

ساعتی نگذشته بود که خبر رحلت آن عارف بزرگ و آن عالم ربانی به سراسر شهر فرا رسید و انبوه جمعیت برای ادای احترام و تودیع او و انجام مراسم مذهبی گرد جنازه اش حاضر شدند.

جنازه آن فقید علم و معرفت بر روی هزاران دست از ارادتمندان اندوهگین و سوگوارش، از محله سعد آباد مشهد در خیابانهای شهر که عموماً به حال تعطیل درآمده بود، عبور می کرد تا به ده « سمرقند » بمحل سکونتشان رسید در آنجا بر حسب وصیّتشان در آب روان غسل داده شد.

در این هنگام دسته های بزرگ سینه زنان که سالها از حرکت ایشان ممانعت می شد، در سوگ آن مرد جلیل، راه افتاد و جنازه در میان غمی جانکاه، پس از تغسیل و تکفین به شهر حمل گردید و پس از طواف به دور مرقد منور حضرت ثامن الحجج علیهم افضل الصلوات، در همان نقطه از صحن عتیق که خود پیش بینی و سفارش فرموده بودند، در خاک آرمید.

محل تدفین

سالها پیش پدرم فرموده بودند:

« وقتی مصمم شدم که به نجف اشرف رحل اقامت افکنم، لیکن در آن هنگام که در یکی از اطاقهای صحن عتیق رضوی در مشهد، به ریاضتی سرگرم بودم، در حال ذکر و مراقبه، دیدم که درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا بر آمد که حضرت رضا سلام الله علیه اراده فرموده اند که از زوار خویش سان ببینند.

پس از آن، در محلی جنب ایوان عباسی، در همین نقطه که اکنون مدفن پدرم می باشد، کرسی نهادند و حضرت بر آن استقرار یافتند و به فرمان آن حضرت درب شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد، تا زوّار از در شرقی وارد و از در غربی خارج گردند. در آن زمان دیدم که پهنه صحن مالا مال از گروهی شد که برخی به صورت حیوانات مختلف بودند و از پیشاپیش حضرتش می گذشتند و امام علیه السلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوار حتی آنها که به صور غیر انسانی بودند، می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند.

پس از آن سیر و شهود معنوی و مشاهده آن رأفت عام از امام علیه السلام، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت بدوزم. »

پدرم، پس از ذکر این واقعه، محل استقرار کرسی امام علیه السلام را برای مدفن خود، پیش بینی و وصیت فرمودند و بالاخره به خواست خدا، قبل از اذان صبح دوشنبه، در همان نقطه مبارک مدفون شدند.

آیت الله شیخ عباس قمی

آيت الله شيخ عباس قمي

ولادت

در سال 1294 ه . ق، شهر مقدس قم شاهد تولد کودکي با باور اسلامي و شيعي بود؛ انساني که از دامان پاک پدر و مادري مومن و دين باور براي دميدن روح خدايي در کالبد جامعه، به عرصه گيتي گام نهاد.

در محله حرم شهر قم و در منزل مردي پارسا به نام محمدرضا کودکي ديده به جهان گشود. او را «عباس» نام نهادند ؛ به اميد آن که در ميدان علم و تقوا گام نهد و همچون حضرت عباس عليه السلام دلير و شجاع و خدمتگزاري پرتلاش براي اسلام باشد. عباس در کودکي با واژه هاي قرآني آشنا مي شد و با صوت دلنشين و زمزمه قرآن به خواب مي رفت. صداي تلاوت قرآن، فضاي زندگي او را نوراني و معطر کرده بود. خانه پدر بيشتر يک مکتب بود تا يک منزل مسکوني. دوران کودکي و نوجواني شيخ عباس قمي در زادگاهش، شهر قم، سپري شد. از همان دوران کودکي آثار نبوغ در چهره اش نمايان بود. هر چند کودک بود، روحي بزرگ داشت. در جمع دوستانش حاضر مي شد و براي آنها داستان مي گفت؛ داستان راستي و درستي، داستان جوان مردي؛ گويي معلم دلسوز و مهرباني بود که نغمه عشق و معرفت و تربيت را در گوش کودکان زمزمه مي کرد و با سخنان شيرين و دلنشين کودکان را مجذوب مي کرد.

پدر حاج شيخ عباس، مردي صالح بود که به خوبي و نيک نامي معروف بود. مردم او را مردي با تقوا، پرهيزکار و آشنا به مسايل ديني مي شناختند و براي يادگيري احکام دين به نزد وي مي رفتند. کربلايي محمدرضا (پدر شيخ عباس) کاسب بود و مغازه داشت و با اين حال، اهتمام زيادي به درس خواندن فرزندش، داشت و آرزويش اين بود که روزي فرزندش از مبلغان دين شود و واعظي مفيد براي مردم باشد. نام مادرش زينب بود. درباره مادر شيخ عباس گفته اند: «مادرشان هم از زنان نمونه بود. يادم هست يک بار با آن مرحومه سر سفره بودم. يک دستم را روي نان گذاشتم و با دست ديگر تکه اي را از آن جدا کردم. ايشان فرمودند: اين کار جسارت است که دست روي نان بگذاري. نان را دو دستي بلند کن و يک تکه از آن را جدا کن. ايشان به اين ريزه کاري ها توجه داشت.»

شيخ عباس قمي مي فرمود: «من هر موفقيتي که دارم از برکت مادرم است؛ زيرا ايشان سعي داشت هميشه مرا با طهارت شير دهد و از زنان متدينه بود.»

مقيد بودن به نماز اول وقت از امتيازهاي ديگر اين بانو بود. حتي اگر ميهمان هم داشت، بايد اول نماز مي خواند و بعد پذيرايي مي کرد.

تحصيلات ابتدايي را در آن شهر فرا گرفت. سپس در1316ق. به نجف رفت مرحوم حاج شيخ عباس قمي پس از ورود به حوزه علميه نجف، در حلقه اساتيد و بزرگان آن دوره شركت جست. شيخ عباس قمي، معروف به محدث قمي، تحت تأثير ملكات فاضله و صفات برجسته و علم سرشار استادش حاجي نوري، و نيز شايستگي ذاتي و آمادگي بالاي خود، به مقامات چشمگيري از علم و عمل رسيد. شيخ به مدت چهار سال از محضر اين استاد عالي قدر بهره گرفت.

بيان شيوا و نافذ شيخ

مرحوم حاج شيخ عباس قمي با آن اخلاص و صفاي باطن، بياني شيوا و نافذ داشت؛ به طوري كه اثر صحبت‏هاي ايشان در رفتار و كردار شنوندگان كاملاً مشهود بود.

يكي از اساتيد دانشگاه در زمينه تأثير كلام حاج شيخ مي‏نويسد: "مرحوم حاج شيخ عباس قمي، بي‏مبالغه، خود چنان بود كه براي ديگران مي‏خواست و چنان عمل مي‏كرد كه به ديگران تعليم مي‏داد سخنان و مواعظ او چون از دل خارج مي‏شد و با عمل توأم بود، لاجرم بر دل مي‏نشست و شنونده را به عمل وا مي‏داشت. هر كس او را با آن حال صفا و خلوص مي‏ديد، عالم بود يا جاهل، عارف بود يا عامي، بازاري بود يا اداري، فقير بود يا غني، وقتي سخنان سر تا پا حقيقت را از او مي‏شنيد، بي‏اختيار انقلابي در حال وي پديد آمد و تحت تأثير بيانات صادقانه و نصايح مشفقانه او واقع مي‏شد و به فكر اصلاح حال خويش مي‏افتاد. "

رفتار علوي

در اواخر عمر شريف حاج شيخ عباس قمي، شخصي از همدان، در نجف اشرف، به حضور وي مشرف شد و پس از بهره گرفتن از وجود حاج شيخ عباس و نصايح او، در هنگام رفتن، مبلغي را به ايشان تقديم نمود، ولي حاج شيخ عباس قمي علي رغم اصرار زياد، پول را نپذيرفت. پس از رفتن آن شخص، فرزند حاج شيخ عباس قمي گفت: "پدر! چرا نپذيرفتي "؟ و جواب شنيد: "گردنم نازك و بدنم ضعيف است، طاقت جواب خدا را در قيامت ندارم ". سپس سخنان اميرالمؤمنان علي عليه‏السلام در شب نوزدهم رمضان را بيان نمود كه آن حضرت خطاب به دخترش ام‏كلثوم فرمود: "دخترم! براي من در يك طبق دو خورش حاضر كردي؟... دخترم! هر كس خوراك و پوشاك او در دنيا نيكوتر باشد، معطل شدن او در روز قيامت نزد خدا بيشتر خواهد بود. دخترم! در حلال دنيا حساب است و در حرام آن عذاب. "سپس حاج شيخ عباس قمي سخت گريست و اهل خانه را موعظه كرد.

همكاري در تأسيس حوزه علميه قم

مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري وقتي كه حوزه علميه قم را تأسيس نمود و به آن رونق بخشيد. براي پربار نمودن بنيه علمي و فكري طلاب، از علما و بزرگان ديني دعوت به همكاري نمود. يكي از كساني كه بيش از همه به وجود او نياز داشت و به عنوان بازوي توانمند او محسوب مي‏شد، حاج شيخ عباس قمي بود. شيخ آقا بزرگ تهراني در اين باره مي‏فرمايد: "هنگامي كه حاج شيخ عبدالكريم حائري، مؤسس حوزه علميه، وارد قم شد و علماي قم از ايشان در خواست كردند در آن شهر اقامت كند و سروساماني به حوزه و آن مركز ديني بدهد. حاج شيخ عباس يكي از معاونان و ياوران او بود. با اينكه آن موقع در مشهد زندگي مي‏كرد، سهم زيادي در اين كار داشت و يكي از بزرگترين مروجان حاج شيخ عبدالكريم به شمار مي‏رفت و با دست و زبان او را تأييد مي‏كرد. "

شيخ عباس قمي در نگاه بزرگان

مرحوم آيت‏اللّه‏ مرعشي نجفي، در مورد شخصيت حاج شيخ عباس قمي و كتاب مفاتيح الجنان مي‏نويسد:

علامه نقّاد، نويسنده كتاب‏هاي فراوان، عالم بلند مرتبه، راهنماي دانا در دانش حديث، مرحوم مَبرور، حاج شيخ عباس قمي، فرزند محمدرضا قمي، از بزرگانِ اساتيد ما، در فن روايت مي‏باشد. مفاتيح او را بهترين كتابي يافتم كه در باب ادعيه و زيارات و آداب و سنن و مناجات نوشته شده است.

شيخ آقا بزرگ تهراني، هم درس و هم حجره مرحوم حاج شيخ عباس قمي، در مورد شخصيت ايشان مي‏فرمايد:

رابطه من با شيخ حاج عباس قمي محكم‏تر از ديگران بود؛ زيرا ما دو نفر اتاق در يكي از مدارس نجف با هم زندگي مي‏كرديم. حتي دو سال بعد از فوت استادمان محدث نوري رحمه‏الله باهم بوديم و نزد ساير اساتيد درس مي‏خوانديم. من همان موقع به خوبي او را شناختم. انساني كامل و دانشمندي فاضل، آراسته به اخلاقي ستودني و صفاتي پسنديده بود. مدت‏ها به هم نشيني او انس گرفتم و جانم با جان او در آميخت... او پيوسته سرگرم كار بود، عشقي شديد به نوشتن و تأليف و بحث و تحقيق داشت. هيچ چيز او را از اين شوق و عشق منصرف نمي‏كرد و مانعي در اين راه نمي‏شناخت.

مرزبان ايمان و مبارزه با هجوم دشمنان‏

حضرت صادق عليه السلام مى‏فرمايد: عالمان پيرو ما، مرزبانان و سنگردارانى هستند كه مراقب هجوم لشگر شيطان بر مرزهاى ايمانند و آنان را از تسلط بر مستضعفان فكرى باز مى‏دارند. بدانيد! از پيروان ما كسانى كه براى چنين مهمى بپا خيزند از كسانى كه در روم براى گسترش اسلام جهاد مى‏كنند، هزار مرتبه برترند، چرا كه ايشان اينان از عقائد پيروان ما دفاع مى‏كنند و آنان از جسم آنان.

حاج شيخ عباس قمى به حق يكى از مصاديق بارز عالمان دين باور مرزبان صديق ايمان بود چرا كه او در عصر خويش شاهد يكى از دورانهاى هجوم فرهنگى دشمنان دين، به قلب اسلام و روحانيت بود. براى همين در برابر حوادث و وقايع تلخ زمان خويش قد علم كرده و بعنوان يك روحانى راستين، خود را از نظر علمى و و فرهنگى آماده مقابله با توطئه‏هاى مخالفين نمود. او در عصر مشروطيت ار سوئى قيام مردم مسلمان ايران به رهبرى روحانيت آگاه، در مقابل سمتگريها و خونريزى‏هاى حاكمان ستمگر را مى‏ديد و از سوى ديگر فعاليت روشنفكران غربزده و اسلام ستيز را مشاهده مى‏كرد كه چگونه دين و فرهنگ معنويت را كم رنگ كرده و فرهنگ مبتذل غرب را به ملت بزرگوار ايران به ارمغان مى‏آورند.

در چنين شرايطى حاج شيخ عباس همچون يك عالم متعهد وارد صحنه شد و مانند يك طبيب دوره گرد روح و قلب مسلمين را شفا بخشيد او با نگارش كتاب جاويد "مفاتيح الجنان " و "منازل الاخره " مردم را به سوى دعا و معنويت دعوت كرد و با تأليف "فوائد الرضويه " و "تحفةالاحباب " و "الكنى و الالقاب " و "هدية الاحباب "، بزرگان دين و دانشمندان وارسته شيعى را به جوانان مسلمان معرفى كرد. و به عنوان الگو به آنان مطرح نمود و شخصيت‏هاى كاذب غرب و شرق را نفى كرد. وى با تنظيم كتاب "منتهى الآمال "، شيعيان را با تاريخ چهارده معصوم عليه السلام آشنا كرده و مردم خودباخته و بيگانه از فرهنگ خودى را، با رهبران آسمانى خويش پيوند داد. او همچنين با ترجمه "غايةالقصوى " جوانان مؤمن را با درس احكام و دستورات شرعى مأنوس نمود، بالأخره محدث قمى مانند: ستاره‏اى تابناك در عصرى تاريك درخشيد، عصرى كه رژيم ضد خدائى رضاخان بر ملت ايران حاكم بود و تاريكى ستم و بى دينى و مبارزه با ارزش‏هاى الهى همه جا را فرا گرفته بود و ملت مسلمان ايران در گرداب فساد و بدبختى غوطه ور شده بودند، در حالى كه مبارزه با روحانيت و حوزه‏هاى علميه، ضديت با حجاب و عمامه و روضه خوانى به عنوان يك ارزش ملى تلقى مى‏شد او كشتى نجات، از گرداب هلاكت و فساد را به ملت مسلمان عرضه كرد يعنى با تدوين كتاب ارزشمند "سفينة النجاة "، مسلمانان گرفتار دربند فرهنگ بى دينى و بى بند و بارى را به ساحل نجات رهنمون شد آنان را با احاديث نورانى اهل بيت عليه السلام پيوند داد و به درياى نور متصل كرد و در يك كلام حاج شيخ عباس با تأليف كتاب‏هاى متعدد در موضوعات مورد نياز جامعه آن روز، توانست در مقابل هجوم فرهنگى دشمنان اسلام به ارزشهاى الهى و اسلامى، سدى پولادين بسازد و به جوانان و نسل جديد تفكرات و انديشه‏هاى ائمه اطهار عليه السلام سيراب نمايد و آنان را در برابر دين ستيزان، بيمه كند.

آثار و تأليفات‏

كوكب فروزان آسمان تشيع، افزون بر تلاش‏هاى گسترده و تبليغات دامنه دار سفرهاى بسيار براى ترويج و تبليغ در نشر معارف اهل بيت عليهم السلام، در عرصه كتاب نويسى و تأليف مانند ستاره‏اى مى‏درخشد. در سن چهل سالگى در حدود هفتاد جلد كتاب در موضوعات مختلف علمى و ادبى و تاريخى و مذهبى، تأليف و ترجمه كرد و به دانش دوستان و شيفتگان علم و فرهنگ و عاشقان اهل بيت عليهم السلام عرضه داشت. ما در اين نوشتار محدود به برخى از آنان اشاره مى‏كنيم و علاقه‏مندان را به كتاب‏هاى مفصل ارجاع مى‏دهيم. 1 - "سفينة البحار " كه به منزله فهرست و مختصر "بحار الانوار " است و به صورت حرف تهجى ترتيب يافته است. 2 - "منتهى الامال " 3 - مفاتيح الجنان " كه بعد از قرآن شريف بيشترين تيراژ كتاب‏هاى چاپى دنياى شيعه را تشكيل مى‏دهد 4 - "الانوار البهيه " 5 - "تتمه المنتهى " 6 - "منازل الاخرة " 7 - "الفوائد الرضويه " 8 - "تحفةالاحباب " 9 - "الكنى و الالقاب " 10 - "غاية القصوى " 11 - "نزهة النواظر " 12 - "چهل حديث " 13 - "الفوائد الرجبيبه " 14 - "بيت الاحزان و...

ناگفته نماند تعدادى از كتاب‏هاى ايشان به زبانهاى مختلف ترجمه شده است.

علامه حاج آقا بزرگ تهرانى يار صميم وى مى‏نويسد:

او داراى آثار باارزشى است كه همگى دلالت بر مقام شامخ علمى و اطلاعات وسع ايشان دارد. از كتابخانه محدث نورى استفاده فراوان برد. زيرا محتوى تعداد زيادى از ذخائر و نقاش بود كه بيشتر آن را كتب خطى تشكيل مى‏داد .

شاگردان‏

محدث قمى از مشايخ و اساتيد بسيارى از علام و مراجع مى‏باشد به طورى كه در 50 سال اخير اكثر فقهاى شيعه از آن مرحوم اجازه روايت دريافت كرده‏اند كه از جمله انها مى‏توان از حضرت امام خمينى (قدس سره) آيةالله ميلانى، آيةالله العظمى سيد شهاب الدين مرعشى نجفى و آيت‏الله سيد مرتضى مرعشى نجفى ياد نمود. محدث قمى در اجازه روايتى كه در سال 1350 ق به آيت الله العظمى مرعشى داده است وى را با القاب و عناوين زيبائى مورد خطاب قرار داده است.

رحلت

شيخ عباس قمي غروب روز 22 ذي الحجه سال 1359 ه. ق، حالش منقلب گرديد و پي در پي نام ائمه اطهار عليه‏السلام را بر زبان جاري مي‏ساخت. آن شب به علت كسالت فراوان نمازهايش را نشسته خواند و نيمه شب دعوت حق را لبيك گفت و در سن شصت و پنج سالگي به لقاءاللّه‏ پيوست. مرحوم آيت‏اللّه‏ سيدابوالحسن اصفهاني بر جنازه مطهرش نماز خواند و بعد از تشييعي باشكوه، توسط بزرگان و مراجع و عموم مردم، در صحن مطهر حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام ، كنار مرقد استادش محدث نوري، به خاك سپرده شد.

تجارت با خدا

تجارت با خدا

دعا

تجارت با خدا

انفاق در راه خدا به تعبیر قرآن از اموری است كه تجارت با خدا شمرده می‌شود و فروشنده نه تنها از عذاب دوزخ رهایی می‌یابد بلكه این فرصت برای او فراهم می شود كه از چشم‌پوشی و مغفرت و رحمت خداوند بهره مند گردد و بهشت رضوان را در آخرت از آن خود كند.

خداوند در آیه 10 تا 12 سوره صف می‌فرماید: ای كسانی كه ایمان آورده‌اید آیا شما را به تجارتی رهنمون شوم تا شما را از عذاب دردناك رهایی بخشد؟ ایمان به من می‌آورید و در راه او به اموالتان مجاهدت می‌كنید... تا خداوند از گناهان شما درگذرد و شما را به بهشت‌هایی درآورد كه از زیر درختان آن رودها روان است.

در آیه 29 سوره فاطر از انفاق مال در راه خدا به عنوان تجارتی كسادناپذیر یاد می‌كند كه هرگز زیانی در آن راه نمی‌یابد و بازار آن كساد نمی‌شود.

در آیاتی دیگر با كنایه و تعبیر لطیف از این داد و ستد به وام دادن به خدا یاد می‌كند (بقره آیه 245) و بیان می‌دارد كه اگر شما به مستحقی انفاق مالی كنید و در راه خدا پولی را هزینه كنید آن كه این مال را می‌گیرد در حقیقت خداست و پیش از آن كه به دست او برسد در دستان خدا قرار گرفته است و این خداوند است كه آن را دریافت و به بنده خود می‌دهد. خداوند در آیه 104 سوره توبه می‌فرماید: «اَلَمْ یَعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ... وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ؛ آیا نمی‌دانید كه خداوند... صدقات را می‌گیرد.

بنابراین در بینش قرآن و آموزه‌های وحیانی، انفاق در راه خدا از مصادیق تجارت با خدا دانسته شده كه در آن فروشنده نه تنها زیانی نمی‌كند بلكه سود بسیار كرده و همواره تجارت و بازارش گرم خواهد بود و كسادی در این بازار و تجارت راه ندارد.

خداوند نیز این كمبود مادی را كه از طریق انفاق ایجاد می‌شود به گونه‌ای دیگر در همین دنیا جبران می‌كند و در مالش بركت می‌دهد. از این رو به كسانی كه انفاق می‌كنند یادآور می‌شود از این كه مالی از دستشان می‌رود اندوهگین نشوند زیرا خداوند در همین دنیا آن را جبران می‌كند. (سبا آیه 39) بلكه نه تنها در این دنیا این كمبود را جبران می‌كند (انفال آیه 60) بلكه در همین دنیا به چند برابرش افزایش سرمایه می‌دهد. (بقره آیه 245 و 268)

در ارزش و اهمیت انفاق در راه خدا و این تجارت پر سود همین اندازه بس كه خداوند تجارت با خدا را از ویژگی‌های بندگان خاص خود دانسته است كه به جهت شناخت كامل از هستی و خالقیت و ربوبیت الهی به تجارت با وی مشغول می‌شوند.

در سوره انسان تجارت كنندگان با خدا را از ابرار برشمرده است كه مقامی عالی است و همین بس كه اهل بیت (ع) در توصیف قرآنی از مصادیق روشن آن می‌باشند. (انسان آیه 5 تا 8)

در بینش قرآن و آموزه‌های وحیانی، انفاق در راه خدا از مصادیق تجارت با خدا دانسته شده كه در آن فروشنده نه تنها زیانی نمی‌كند بلكه سود بسیار كرده و همواره تجارت و بازارش گرم خواهد بود و كسادی در این بازار و تجارت راه ندارد.

انفاق مادی و معنوی

انفاق گاه مادی است مانند ساختن راه‌ها، بیمارستان‌ها، مدارس، پل‌ها، مساجد، خوابگاه‌های دانشجویی و صدها كار كه سود و بهره‌اش را همگان می‌برند؛ و گاه معنوی كه شامل آموزش دانش و تربیت و تعلیم و مانند آن می‌شود. (نگاه كنید: تفسیر قرطبی ج 1 ص 126 و مجمع البیان طبرسی ج 1 ص 122 و تفسیر نمونه ج 1 ص 74)

اگر انسان با خداوند معامله و تجارت می‌كند باید رعایت خریدار را بكند و چیز بد به او نفروشد. از این روست كه خداوند به مومنان سفارش می‌كند كه از بهترین چیزهایی كه خداوند روزیشان كرده است انفاق كنند و چیز بد به خداوند نفروشند. (بقره آیه 215)

خود کم بینی

در قرآن بیان شده بهترین معیار برای این كه تشخیص دهید چه چیزی بد و چه چیزی خوب و خیر است كه می‌توان آن را انفاق كرد این است كه به خودتان مراجعه كنید و آن چه را برای خود نمی‌پسندید برای خدا و دیگران هم نپسندید و آن چه را خود می‌پسندید و خیر و خوب می‌دانید همان را برای خدا و دیگران بخواهید. بنابراین بهترین معیار، خود انسان است كه اگر چیزی را محبوب دانست از همان محبوبش انفاق كند: تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ(آل عمران آیه 92)

در انفاق نه باید از نظر حجمی كم گذاشت و نه از نظر كیفیت و مطلوبیت كوتاهی كرد، با این همه نباید از آن سوی افراط غلتید و به دام اسراف و هلاكت افتاد؛ بنابراین انسان نباید در انفاق آن اندازه زیادروی كند كه خود را در رنج و هلاكت اندازد. (بقره آیه 195) و یا تنگدستی اندازد آن گاه خود را سرزنش كند و یا دیگران وی را بر این رفتار و عمل نكوهش نمایند:وَلاَ تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَلاَ تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا(اسراء آیه 29)

 

امنیت اجتماعی انفاق

این تجارت نیكو و پر سود با خداوند آثار مهمی در دنیا و آخرت برای فرد و اجتماع به همراه خواهد داشت. در آیات قرآن به هر دو دسته آثار اشاره شده است ولی آن چه برای ما در این نوشتار مهم است نگاهی به آثار اجتماعی این پدیده است.

قرآن یكی از آثار مهم اجتماعی این عمل را ایجاد و گسترش امنیت در جامعه و به وجود آمدن سلامت اجتماعی آن می‌داند. بسیاری از مفسران بر این باورند كه اگر انفاق در راه خداوند صورت نپذیرد جامعه دچار نوعی بحران می‌شود كه نتیجه آن جز چیرگی دشمنان بر سرزمین‌های اسلامی نیست.

كسانی كه در راه خدا از هر آن چه روزیشان كرده است انفاق می‌كنند، این فرصت را به دیگر اعضای جامعه می‌دهند تا خود را در سطح برابر قرار دهند و از عقب افتادگی مادی و معنوی رهایی یابند. گسترش تضادهای طبقاتی و یا افزایش آن، زمینه را برای ایجاد بحران داخلی فراهم می‌آورد و دشمن را برای هجوم ترغیب می‌كند.

این كه خداوند در آیه 195 سوره بقره می‌فرماید در راه خدا انفاق كنید و با دستان خویش خود را به هلاكت نیاندازید، این به هلاكت انداختن در رابطه با مساله انفاق تنها زمانی معنا می‌یابد كه انفاق به عنوان بازدارنده عمل كند و جلوی بحران اجتماعی را بگیرد. بنابراین انفاق به جهت آن كه بحران تضاد را در اجتماع كاهش می‌دهد و نوعی اعتدال برقرار می‌كند زمینه تجاوز دشمن را كاهش می‌دهد.

انفاق، عاملی مهم در جلوگیری از گسترش ناامنی در جامعه است و از این نظر بسیار حایز اهمیت می‌باشد. (نگاه كنید: مجمع البیان ج 2 ص 516 و نیز المیزان ج 2 ص 64 و تفسیر كبیر فخررازی ج 5 ص 149).

بالاتر از طی الارض

بالاتر از طی الارض

آیت الله بهجت

نشریه خلق وابسته به موسسه دارالهدی است که تحت اشراف آیت الله ناصری است مصاحبه خواندنی را با یکی از شاگردان آیت الله بهجت انجام داده که شاید برای شما هم جالب باشد.

 

 ضمن عرض ادب و تشكر از جنابعالی! بفرمایید مشی آیت الله العظمی بهجت قدس سره چگونه بود؟ و بیشتر به چه سفارش می‌فرمود؟‌

 

آقای قائمی: ما هر موضوعی را كه بررسی می‌كنیم، باید ببینیم بزرگان و ‌اولیای ما در مورد آن چه فرموده‌اند. همان مشی را پیش می‌گیریم تا ان شاء الله به نتیجه برسیم. روش حضرت آقای بهجت قدس سره و سفارش اكید ایشان عمل به این رهنمود سه وجهی بود: «بندگی خدا»، «طاعت خدا» و «ترك معصیت». قریب سی سال پیش به من فرمود: شما خیال نكنید كه ما می‌خواهیم مطالبی به شما بگوییم كه تا به حال به احدی گفته نشده، چنین چیزی پیش من نیست. من هم همان‌هایی را به شما می‌گویم كه دیگران فرموده‌اند، آن هم بندگی خالصانه خدا و در یك كلمه، «تقوای حقیقی» است.

 

آیت الله بهجت قدس سره می‌فرمود: كسی در حرم حضرت رضا علیه السلام برای برآورده شدن حوائجش ختمی گرفت و گویا یكی از حاجاتش درخواست «طی الارض» بوده! توفیق زیارت امام رضا علیه السلام را ، در عالم رؤیا و یا مكاشفه ، پیدا می‌كند. به او می‌فرمایند: «هر چه هست، در تقوا است».

روزی به اتفاق یكی از عباد صالح خدارحمه‌الله رفتیم خدمت حضرت آیت الله بهجت. یكی از دوستان از این بنده صالح خدا سؤال كرد: شما «طی الارض» دارید؟ در جوابش فرمود: بالاتر از «طی الارض» دارم! پرسید: چیست؟! فرمود: «محبت خدا» را دارم كه بالاتر از طی الارض است. آقای بهجت نیز عاشق خدا بود. قلب نورانی‌اش مملوّ از محبت خدا بود. آن بندگی و آن تقوا، حاصلش این می‌شود.

بنده از ایشان خیلی كرامت دیده‌ام، اما به نظر این حقیر رو سیاه، كرامتی بالاتر از این در ایشان سراغ نداشتم كه در این سی و چند سال آشنایی، حتی یك مكروه از این بندة خدا ندیدم. چه كرامتی بالاتر از این؟! و ما خدای نكرده نرویم این طرف و آن طرف. راه اصلی همان راه بندگی خداست. اذكار و چیزهای دیگر، همه فرع تقوا هستند. اصل این است، آنها در صورتی اثر می‌كنند كه این را انسان داشته باشد. اگر شما ظرفی داشته باشید كه در آن قدری نجاست ریخته باشند، برای پاك شدن آن لازم است كه كاملاً آن را بشویید تا ازالة نجاست شود و ظرف شما تطهیر گردد. حال اگر قبل از تطهیر، در داخل ظرف، گلاب بریزید، نه تنها ظرف شما پاك نخواهد شد، بلكه گلاب را هم به نجاست آلوده كرده‌اید. گفتن ذكر، با دل‌های پاك اثر بخش است، نه آلوده، و برای پاكیزه كردن دل‌ها باید متقی شد و در زندگی تقوای الهی را پیشة خود كرد. راه اصلی ایشان این بود و معتقد بودند كه با تقوا می‌توان مراحل كمال را طی كرد. آقای بهجت می‌فرمود كه خواندن روایات وارده از حضرات معصومین علیهم السلام و عمل كردن به آنها، مثل این است كه انسان پای منبر رسول خدا و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام نشسته است. عمل به اصول كافی به منزلة این است كه پای منبر امام صادق علیه السلام زانو زده‌ای و یا محضر امام باقر علیه السلام را درك كرده‌ای.

آیت الله بهجت

خلق: آیت الله بهجت از چه كسی بیشتر تأثیر پذیرفته بودند؟

تا آنجا كه من خبر دارم، در اخلاق از مرحوم آیت الله آسید علی قاضی قدس سره تأثیر گرفته بود كه آقای بهجت می‌فرمود: تا همین اواخر با هم مرتبط بودیم. جالب است بدانید كه چون مرحوم علامه طباطبایی قدس سره آقای بهجت را به آقای قاضی قدس سره معرفی كرده بودند، برای ادای وظیفة حق‌شناسی هر سال در همان روز آشنایی، به ملاقات علامه طباطبایی می‌رفتند. روزی از ایشان سؤال كردم: طریق آسید علی قاضی چه بوده؟ یك بار فرمود: «استغراق در ذكر». یك بار دیگر فرمود: «راه محبت به خدا». اما ظاهراً این دو جمع‌شدنی است. از قضا وقتی این دو با هم جمع شدند، شیرینی خاصی دارد. چون در وجود مبارك ایشان چنین چیزی بود، وقتی كه از خدا و حب خدا صحبت می‌كرد، گاهی اشكش جاری می‌شد. كأنّه این مرد كس دیگری را جز خدا در باطن خود راه نداده است.

من خدمت ایشان عرض كردم كه بعضی‌ها می‌گویند این علوم مانع می‌شوند، حتی مثلاً می‌گویند اصول تاریكی می‌آورد. از این مباحث، سنگینی به انسان دست می‌دهد. نظر شما چیست؟ فرمود: اگر مشكلی باشد، این از خود ما است و ربطی به درس و بحث ندارد. حتی من خدمت ایشان عرض كردم كه آقا شما با قبول این مرجعیت و اشتغال زیادی كه دارید، بحث اصول را تعطیل كنید. فرمود: از خدا خواسته‌ام تا هستم تیمناً و تبركاً مباحثه را ترك نكنم و ملاحظه می‌فرمایید تا دو سه روز قبل از فوتشان این مباحثه را داشتند و اگر انسان بندة خدا شد، درس و بحثش همه برای خداست. ایشان سفارش اكید می‌كرد كه سعی كنید از خدا هیچ وقت غافل نشوید. اگر كسی بخواهد از خدا غافل نشود، درس و مباحثه را چه كار كند؟ محاورات روز مره را چه كار كند؟ اشتغال به امور دیگر را چه كار كند؟ كسی كه می‌رود پای درس یك عالمی، باید گوش بدهد كه آقا چه دارد می‌گوید؟ یا اگر درس می‌خواهد بگوید، بایستی بفهمد كه چی دارد می‌گوید. برای من این سؤال مطرح بود كه اینها چگونه با هم قابل جمع است؟ شیرینی مطلب اینجا است. ایامی كه چشم آقا را عمل كرده بودند و مسجد تشریف نمی‌بردند، همان شب قرار شد كه بنده به دیدن ایشان بروم. هوا خیلی سرد بود. در مسیر نابینایی كنار خیابان ایستاده بود. ماشین‌ها به سرعت می‌رفتند، گفت می‌خواهم بروم آن طرف خیابان كوچة ارك. دستش را گرفتم بردم به كوچة ارك. بعد از آن او راه خودش را رفت و من هم راه خودم را. لحظات بعد كه خدمت آقا رسیدم، عرض كردم آقا! اینكه شما قبلاً فرمودید: هیچ‌گاه از خدا غافل نشوید، حقیقتش این است كه نمی‌شود؛ به خاطر اینكه درس، بحث و یا كارهای دیگری مانع می‌شود. آقا فرمود: نه، منافاتی ندارد. اینها «ذكر عملی» است؛ مثل اعمایی1 كه دستش را بگیری از آن طرف خیابان بیاوری این طرف خیابان. اینها ذكر عملی است و منافات با آنچه من گفتم، ندارد.

 

خُلق: فرمودید كه آیت الله بهجت با مرحوم آسید علی آقای قاضی تا این اواخر هم ارتباط داشتند، ولی معروف است مدتی كه آیت الله بهجت از آسید علی آقای قاضی استفاده كرده‌اند، محدود بوده. كدام درست است؟

آیت الله بهجت

یكی از چیزهایی كه خدای تعالی به حضرت آیت الله بهجت عطا فرموده بود، این بود كه «قدرت دستگیری» داشت؛ یعنی اگر شما در حالت بیداری از ایشان سؤال داشتی و به پاسخ آن نیاز مبرم داشتی، خدا این قدرت را به او داده بود كه در عالم خواب، جواب سؤال شما را بدهد. یكی دیگر هم اینكه می‌توانست با خیلی از بزرگان ارتباط برقرار كند. بله، خودش به من فرمود: به یكی از اساتیدم گفتم كه من هر شب، شما را دعا می‌كنم. گفت: بله، می‌دانم كه هر شب مرا دعا می‌كنی. او هم مثل اینكه چنین اِشرافی به شاگردش آقای بهجت داشته است. این قدرت را خدا به او داده بود و ایشان تا این اواخر با بزرگان و اساتید خودش ارتباط داشت.

خلق: بعضی از طلبه‌های جوان كه علاقه‌مند به معنویات هستند، وقتی می‌بینند به برخی افراد یك مقامات معنوی داده شده كه اهل حوزه و درس و بحث نبودند، اینها تحت تأثیر قرار می‌گیرند كه برای رسیدن به مقامات شامخ معنوی لازم نیست به تحصیل علوم دینی بپردازند. خواستم ببینم كه در خصوص این مطلب، از آیت الله بهجت رهنمودی شنیده‌اید؟

 

پاسخ شما را با این قضیه عرض می‌كنم: با یكی از علمای معروف و مشهور - كه به رحمت خدا رفت و البته مقاماتی هم داشت - خدمت آقای بهجت رفتیم و ایشان گفت كه آقا برای رسیدن به مقامات، تحصیل این علوم لازم نیست و ما احتیاج به این حرف‌ها نداریم. فلانی خیلی مقامات دارد، خیلی چیزها را خدا به ایشان داده، عالم هم نیست و هیچ یك از این درس‌ها را هم نخوانده. ایشان عجیب ناراحت شد و فرمود: اگر فلانی درس می‌خواند، چه می‌شد! اگر عالم بود، چه می‌شد! مسلّماً به مراتب شامخ‌تری از معنویت نایل می‌آمد، [هرچند ارزش انسان‌‌ها به معرف است و هدف خلقت بندگی است و هدف و معیار انسانی كشف و كرامت و اعمال خارق العاده نیست] آیت الله بهجت در این باره می‌فرمود: «معمولاً ما وقتی این گونه كرامت‌ها را می‌بینیم با خود می‌گوییم ای كاش ما هم می‌توانستیم این كارها را انجام دهیم و حال آنكه چنین كرامات كجا و امكان معرفت و خداشناسی كه خدا به ما داده است كجا؟! درباره اصحاب كهف خداوند می‌فرماید: «وَ رَبَطْنا عَلی قُلُوبِهِم إذَا قَامُوا فَقَالُوا رَبَّنَا رَبّ السَّمواتِ وَ الأرض...»2 و درباره مادر حضرت موسی می‌فرماید: «لَولَا أن رَبطنَا عَلَی قَلْبِها لَتَكُون مِن الْمُؤْمِنِین...»3 و در مورد حضرت یوسف: «لَولا أنْ رَءَا بُرْهَانَ رَبِّه...»4 این نوع معرفت‌ها كجا و شرق و غرب عالم را در یك لحظه طی كردن كجا!»

در مورد آن موضوع این را هم باید افزود كه بین بزرگان ما، علمای عامل سعی در كتمان حالات خود داشتند و مقامات معنوی خود را ابراز نمی‌كردند، مگر در موارد لزوم. به آقا نورالدین اراكی گفتند: آقا! فلان كس فوت كرده است و مساجد و تكیه‌ها را سیاه‌پوش كرده‌اند و او لحظه‌ای فكر می‌كند و می‌گوید: نه، فوت نكرده است. می‌گویند: آقا این چه حرفی است. همه آماده‌اند برای اقامة مجلس عزا، ولی ایشان باز تكرار می‌كند كه: فلانی نمرده است! علت اصرار ایشان را سؤال می‌كنند، در پاسخ می‌گوید: از فرشته‌ای كه مرگ مؤمن را خبر می‌دهد، دو بار در این باره سؤال كردم، گفت: هنوز در قید حیات است. بعداً كه تحقیق كردند، معلوم شد كه شایعه بوده است.

آقای بهجت قدس سره به من فرمود: ما هفتصد سال عقب افتاده‌ایم. گفتم: چطور آقا؟ فرمود: آن وقت‌ها اگر كسی چیزی نداشت انگشت‌نما می‌شد، ولی حالا اگر كسی چیزی داشته باشد، انگشت نما می‌شود! قضیه برعكس شده.

 

خلق: مرحوم آیت الله بهجت شخص خاصی را هم مدّ نظر داشتند تا بعضی از شاگردانشان را به او ارجاع بدهند؟

 

یك بار در این مورد از ایشان سؤال شد. كسی را معرفی نكردند، فرمودند: كسی هست كه خودش استاد كل است، و هم خودش كتاب دارد و هم كتابش چقدر شیرین و خوب است؛ منظورش این بود كه خداوند عالم ما را كفایت می‌كند و باید به دستورهای او و روایات اهل‌بیت علیهم السلام عمل كنیم. آن مرحوم تكیه بر این داشت كه استاد، علم تو است. اول كسی كه به شما می‌گوید كه مثلاً این كار را نكن، باطن توست كه ای عزیز! تو كه می‌دانی این كار، خلاف است، چرا می‌خواهی مرتكب آن شوی؟ تو كه می دانی این واجب است، پس چرا ترك می‌كنی؟

 

خلق: در مورد تقریب مذاهب یا حفظ وحدت بین شیعه و سنی، آیا ایشان نظری داشتند؟

ایشان خیلی تأكید می‌فرمود كه ما با اهل سنت اگر اختلافی داریم، باید آنها را با ادله و برهان بیان كنیم و اگر قول علمای خودشان را بیان كنیم، بهتر به مقصد می‌رسیم، تا اینكه خدای نكرده طریق دیگری را پیش بگیریم كه منجر به اختلاف ناخوشایندی گردد. یادم می‌آید كه كسی در مسجد، با صدای بلند شیخین را لعن می‌كرد. ایشان پیغام داد كه به این آقا بگویید این حرف‌ها را نزند. من اطمینان ندارم از اهل‌سنت در این مسجد نباشد.

 

آیت الله بهجت

خلق: در پایان، اگر نكتة لطیفی درباره ایشان به یاد دارید، ما را بهره‌مند فرمایید.

روزی به ایشان عرض كردم: نقل شده كه پدر شما در حال احتضار صدایی شنیده كه ایشان را برگردانید، چون پدر محمد تقی است! پرسیدم آیا این محمد تقی جنابعالی هستید یا كس دیگری بوده؟ در پاسخ فرمود: برادری داشتم كه در دریا غرق شد. اسم او محمد تقی بود. بعداً كه خدا مرا به والدینم مرحمت می‌كند، اسم برادرم را روی من می‌گذارند. آقای بهجت از جمله ویژگی‌هایشان این بود كه مقامات معنوی خود را كتمان می‌كرد و این كار را با زیركی هر چه تمام‌تر انجام می‌داد و به اصطلاح ردّ گم می‌كرد. بعد می‌فرمود: نمی‌دانم آن محمد تقی كه پدرم شنیده بود، او را برگردانید، برادرم بوده یا من؟

خلق:‌ از اینكه وقت گران‌بهای خود را در اختیار ما قرار دادید، متشكریم.

" پی‌نوشت‌ها

ــــــــــــــــــ

1. نابینا.

2. سوره كهف: 14.

3. سوره قصص: 10.

4. سوره یوسف: 24.

خوشه بندی

خوشه بندی قرآنی

مدیریت در قرآن

خوشه بندی قـــــرآنی ... هدفمند کـردن یاران

برگرفته از مفاهیم ارزشمند سوره الواقعة

 

مدتی است افراد جامعه درباره خوشه بندی 1و 2 و 3 مرکز آمار صحبت می کنند و به دنبال این هستند که بالاخره برای دریافت یارانه، در کدام خوشه جای می گیرند تا معلوم شود که نصیبشان از این دیار خاکی چقدر است! هـــدف از طـــــرح این خوشه بندی قرآنی (خوشه بندی قرآنی هیچ ربطی به تقسیم بندی دولتی ندارد ) تلنگری است به هــر آن کسی که برای تحصیل آخرت خود تلاش می کند و فراورده دنیا را برای روز واپسین می پسندد.

در آیات شریف سوره واقعه، خداوند متعال، بندگان را به سه دسته تقسیم می کند: وَكُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً  و شما به سه گـــروه تقسیم خواهید شد .... (آیه 7﴾

بعد از بیان وقوع واقعه عظیم و رستاخیز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز پرداخته ، و قبل از هر چیز آنها را به سه گروه تقسیم كرده ، مى گوید: «و شما در آن روز سه دسته خواهید بود».

در مورد دسته اول مى فرماید: «نخست اصحاب میمنه هستند، چه اصحاب میمنه اى »؟! (فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة). منظور از اصحاب المیمنه كسانى هستند كه نامه اعمالشان را به دست راستشان مى دهند و این امر در قیامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نیكوكار و اهل نجات است ، چنانكه بارها در آیات قرآن به آن اشاره شده .

در مورد دسته دوم فرموده است: (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ). گروهى بدبخت و تیره روز و بیچاره و بینوا كه نامه هاى اعمالشان را به دست چپشان مى دهند كه خود نشانه و رمزى است براى تیره بختى و جرم و جنایت آنها. تعبیر به «ما اصحاب المشئمة » نیز در اینجا نهایت بدبختى و شقاوت آنها را منعكس مى سازد.

سرانجام گروه سوم را چنین توصیف مى كند: «و پیشگامان پیشگام» (و السابقون السابقون ). «آنها مقربانند»! (اولئك المقربون ). «سابقون» كسانى هستند كه نه تنها در ایمان پیشگامند، كه در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیشقدمند، آنها«اسوه » و «قدوه» مردمند، و امام و پیشواى خلقند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراین اگر بعضى از مفسران پیشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعت الله (اطاعت خدا) یا نمازهاى پنجگانه، یا جهاد، یا هجرت، یا توبه و امثال آن تفسیر كرده اند، هر كدام گوشه اى از این مفهوم وسیع را مورد توجه قرار داده اند، وگرنه این كلمه اینها و غیر اینها از خیرات و بركات را شامل مى شود.

 

مدیر نمونه

خوشه 1:

فَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ اما اگر او از مقربان باشد (۸۸)

فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِیمٍ در روح و ریحان و بهشت پرنعمت است (۸۹)

 

خوشه ۲:

وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ أَصْحَابِ الْیَمِینِ  و اما اگر از اصحاب یمین باشد

فَسَلَامٌ لَّكَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ  سلام برتو از سوی اصحاب الیمین(۹۰)

 

خوشه ۳:

وَأَمَّا إِن كَانَ مِنَ الْمُكَذِّبِینَ الضَّالِّینَ  اما اگر او از تكذیب كنندگان گمراه باشد (۹۲)

فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ با آب جوشان دوزخ از او پذیرائی می‏شود! (۹۳)

وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است (۹۴)

إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ  این همان حق و یقین است آیه (۹۵)

 

در ابتدای سوره واقعه، مردم به سه دسته تقسیم شد: «كنتم ازواجاً ثلاثة»، مقرّبان درگاه الهى، اصحاب یمین و اصحاب شمال، پایان سوره نیز سرنوشت این سه گروه را تكرار مى‏كند. هر كس به میزان قرب خود، پاداش دریافت مى‏دارد؛ چنانكه امام صادق علیه السلام فرمود: اگر محتضر از مقرّبان باشد، روح و ریحان در قبر و بهشت پر نعمت براى آخرت او مقرر مى‏شود. البتّه «مقرّبون» با توجّه به آیات 10 و 11، همان پیشتازان در ایمان و عمل صالح مى‏باشند.

«و السابقون السابقون اولئك المقرّبون» از اصحاب یمین در لحظه مرگ، رفع نگرانى مى‏شود تا در قیامت پاداش دریافت كنند. ظاهراً مراد از اصحاب یمین كسانى هستند كه نامه عملشان به دست راستشان داده مى‏شود.

مراد از اصحاب شمال نیز كسانى هستند كه نامه عملشان به دست چپشان داده مى‏شود.

هر كس به میزان قرب خود، پاداش دریافت مى‏دارد؛ چنانكه امام صادق علیه السلام فرمود: اگر محتضر از مقرّبان باشد، روح و ریحان در قبر و بهشت پر نعمت براى آخرت او مقرر مى‏شود.

 در این آیات، لحظات جان دادن سه گروه در كنار هم مطرح شده است تا انسان در این نمایشگاه معنوى، كدام یك را انتخاب كند: «روح و ریحان و جنّة نعیم... نزل من حمیم و تصلیة جحیم» براى پاداش مقرّبان و اصحاب یمین دلیلى نیامده است، ولى براى كیفر كافران دلیل آمده كه چون مكذّب و ضالّ هستند. پس تنبیه، دلیل مى‏خواهد ولى در لطف و محبت، كسى سراغ علّت نمى‏رود. امام صادق‏علیه السلام فرمود: پذیرایى با آب جوشان، در برزخ و قبر است و ورود به دوزخ، در قیامت است. این سوره با یاد معاد آغاز و با نام معاد ختم گردیده است.

1- مقرّبان، پس از جان دادن، بلافاصله به راحت و رفاه مى‏رسند. «فروح و ریحان» (حرف «ف» دلالت بر گذشت زمانى اندك مى‏كند.)

2- مرگ براى مقرّبان، زمینه‏ساز سه رحمت است: رهایى از غصّه‏ها و سختى‏هاى دنیا «فروحٌ»، رسیدن به الطاف الهى «ریحان» و رسیدن به كامیابى ابدى. «جنّة نعیم»

3- لحظات احتضار و مرگ و اخبار مربوط به نحوه جان دادن مقرّبان، اصحاب یمین و اصحاب شمال را باور كرده و جدّى بگیریم. «ان هذا لهو حق الیقین»

4- سختى جان دادن كفار و كیفر آنان با حمیم و جحیم، حق و عادلانه است. «فنزل من حمیم و تصلیة جحیم... ان هذا لهو حق الیقین»

5 - كیفر یك عمر انحراف و تكذیب، «المكذّبین الضالّین» پذیرایى با نوشیدنى سوزان در جایگاهى آتشین است «فنزل من حمیم و تصلیة جحیم» و خداوند از كیفر نابجا منزّه است. «فسبح باسم ربّك...»

6- وجود قیامت و نظام كیفر و پاداش، نشانه ربوبیّت خداوند در جهت تربیت انسان است كه ستایش پروردگار را مى‏طلبد. «فسبّح باسم ربّك العظیم» «والحمدللّه ربّ العالمین»

 

حال به محکمه قضاوت برویم و با گزارش هایی که از کردار و اعمال خود سراغ داریم، خود حکم صادر کنیم که در کدام خوشه قرار خواهیم گرفت؟!

 

مدیریت در قرآن

تفاوت های پسین «هدفمند کردن یاران» و «هدفمند کردن یارانه»

روز رستاخیز و واقعه روزی خواهد بود که یاران از نااهلان تشخیص داده خواهند شد و بر اساس یارانه هایی که از دنیا به همراه خود برده اند به جایگاه ابدی و در خور شان خود، قرار می گیرند. 

در طرح هدفمند کردن یارانه ها امکان اعتراض درمهلت قانونی به خوشه بندی دولت وجود دارد.

اما در روز واقعه هیچ توان، مجال و فرصتی برای اعتراض نخواهد بود.

یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً  طه108

 

در طرح هدفمند کردن یارانه ها ممکن است عده ای بتوانند خود را در خوشه 1 جا دهند.

اما در روز واقعه کسی به جز خداوند، قادر به هیچ عملی نیست و هر فردی بنابر پرونده اعمال در جایگاه خود قرار می گیرد و بطور قطع، هیچ اشتباهی وجود ندارد. یَوْمَ تُبْلَى السَّرائِر (طارق9)

 

در طرح هدفمند کردن یارانه ها طبیعی است که به دلیل زائیده بودن دست بشر از خطا عاری نیست و ممکن است عدالت به طور کامل اجرا نشود.

اما در روز واقعه عدالت کامل تنها در آن روز است که اجرا خواهد شد و اصولا آن عدالتی که در آنروز عملی می شود در ظرف دنیا، امکان عملی شدن ندارد. وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ (اعراف/8) فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ (الزلزلة/7) وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ (الزلزلة/8)

۷۰ فرقه شیطان پرستی

۷۰ فرقه شیطان پرستی

شیطان پرست

شلوارهای گشاد، لباسهای رنگی جلف، انگشتر‌های خاص تیغ دار، دستبندهای عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس نشانه‌هایی ویژه گروههای همسو با شیطان پرستی است که حضور افرادی با چنین ظاهری در شهر کرج هر چند انگشت شمار اما هشدار دهنده است.

به گزارش خبرنگار مهر، در حالی که بعضی متولیان فرهنگ و هنر دست روی دست گذاشته و بودجه های ملی را صرف برگزاری این همایش و آن کنفرانس می کنند تا حرفها و شعارهای رنگارنگ در سطور کاغذی گزارش کارها به تصویر کشیده شود و همراه با تشویق حضار از بلندگوهای سخنرانی به گوش رسد ، دشمنان این مرز و بوم پا را از برگزاری همایش، کنفرانس و گردهماییهای یکبار مصرف فراتر گذاشته و در دایره عمل از هر روزنه ای برای نفوذ به فکر و روح اقشار مختلف جامعه به ویژه قشر جوان و نوجوان استفاده می کنند.

امروز برخلاف تصور عده ای که جنگ و دشمنی را تنها در آمدن توپ و تانک به مرزها و درگیری مسلحانه خلاصه می کنند جنگ و رویارویی قدرتها از زمین و هوا به مرزهای اندیشه کشیده شده است و ابرقدرت های جهان از راههای مختلف می کوشند تا هویت، اندیشه و باور حاکم بر افراد یک جامعه را بر علیه دین، مذهب و ملیت آن کشور تحریک کنند و از آب گل آلود برای خود ماهیهای فربه بگیرند.

مسلما جامعه ای که ساکنان آن نسبت به هنجارها و قوانین ان جامعه تعصب خاصی نداشته باشند در هنگام خطر نیز واکنش لازم را برای نجات آن از خود بروز نمی دهند که این یعنی تسلیم در برابر دشمن، بدون جنگ و خونریزی!

ساختن حباب کاغذ از جامعه بدون قید و بند با طرح موضوعات موهوم و .... از جمله اندیشه هایی است که امروز در قالب « فرقه های انحرافی و مکاتب الحادی »  به آحاد مختلف جامعه عرضه می شود

تلاش برای دوری جوانان از مذهب و اندیشه های ناب اسلام، سوق دادن مردم به طرح سئوالاتی درباره آفرینش و فلسفه وجودی جهان که هرگز به جوابهای منطقی نمی رسد، خشن جلوه دادن اسلام و تبلیغ مذاهب دیگر در کانالهای فارسی زبان غرب، سوء استفاده از مشکلات اجتماعی نظیر بیکاری، گرانی، تورم، مسائل ازدواج و... و منتسب کردن آنها به حکومت دینی در کشور، ساختن حباب کاغذ از جامعه بدون قید و بند با طرح موضوعات موهوم و .... از جمله اندیشه هایی است که امروز در قالب « فرقه های انحرافی و مکاتب الحادی »  به آحاد مختلف جامعه عرضه می شود.

این موضوعات  قبل از آنکه زنگ خطری را به صورت جدی برای مسئولان به صدا در آورد تعداد قابل توجهی را به سمت خود کشانده است تا شاید جوانان و نوجوانان رشید این کشور با چشمانی بسته و ذهنی گنگ در صف فریب خوردگان اهریمن بایستند و چه بسا در این راه  جان و مال و ناموس خود را نیز از دست بدهند.

در این بین شهر کرج و به خصوص شهرهای اقماری آن از وجود چنین خطری مصون نیست و هر از گاهی از گوشه و اطراف خبر دستگیری و متلاشی شدن برخی باندها که در راستای رشد و گسترش فرقه های انحرافی و مکاتب الحادی فعالیت می کنند به گوش می رسد که البته آهنگ اقدامات پیشگیرانه با رشد این فرقه ها همخوانی ندارد.

شیطان جهنمیاس

زمانی که دو سال قبل فرمانده وقت انتظامی استان تهران از دستگیری دهها عضو یک گروه شیطان پرست در کنسرتی که در باغات اطراف شهر کرج برگزار شده بود خبر داد ، مسئولان و شهروندان آگاه شدند که خطر گرایش جوانان ونوجوانان به فرقه های انحرافی و عرفانهای نوظهور از مرحله تهدید گذشته و برخی با جسارت تمام، جشنها و مراسم شیطانی خود را با سر و صدای زیاد برگزار می کنند که دستگیری دهها نفر از آنان در یک جشن مختلط تنها نمونه ای از آن است.

شلوارهای گشاد، لباسهای رنگی جلف، انگشتر‌های خاص تیغ دار، دستبندهای متنوع و عجیب، گردنبندهای اسکلتی با موهای بلند یا سر طاس به عنوان نشانه‌های ویژه گروههای همسو با شیطان پرستی بیان شده است که حضور افراد با چنین متعلقاتی در شهر کرج هر چند انگشت شمار اما کاملا محسوس است.

همچنین علاوه بر ماهواره ها و سایتهای اینترنتی انتشار کتب متعددی نیز برای ترویج این جریان در داخل کشور عامل رواج این فرقه ها شده است.

جریان شیطان پرستی در غرب با ابزار موسیقی اعلام موجودیت کرد و روابط نامشروع، موسیقی متال، رفتارهای ساحرانه و اعمال و مناسک خاص ماورایی و جادوگری از ویژگیهای این جریان است.

بیش از ۷۰ فرقه وابسته به جریان شیطان پرستی در حال حاضر در کشور به صورت زیرزمینی اما ظاهرا به راحتی فعال هستند!

این زن و شوهر پس از به دنیا آمدن کودکشان «ح» مدعی شدند روح شیطانی در این کودک وجود دارد و باید از بین برود اما نه اینکه به طور مستقیم کشته شود بلکه باید آنقدر شکنجه اش کنند تا خودش جان بسپارد

شکنجه تکان دهنده یک کودک 9 ساله در کرج به بهانه داشتن روح شیطانی

زمانی که عموی کودک 9 ساله در مدرسه برادر زاده اش حضور یافت تا با مدیر مدرسه در باره شکنجه هایی که از سوی پدر و مادر این کودک در حق او روا می شود سخن بگوید ، کسی تصور نمی کرد که نفوذ فرقه های انحرافی در جامعه تا حدی است که والدین یک کودک بیگناه حاضر می شوند با چشمپوشی بر عاطفه و مهر مادری و پدری، فرزند خود را قربانی سخت ترین شکنجه ها کنند تا نظر سران فرقه ای که در آن عضو هستند تامین شود.

پس از درمیان گذاشتن این موضوع با پلیس و دخالت قانون مشخص شد از وقتی «ح» به دنیا آمده است پدرش به شدت با او بدرفتاری می کرد و کتکش می زد. او به عضویت یک فرقه انحرافی درآمده بود که البته رؤسای آن فرقه خاله و شوهرخاله «ح» هستند.

پدر به شدت تحت تاثیر آنها قرار داشت و هر چه می گفتند بدون هیچ سئوالی انجام می داد. این زن و شوهر پس از به دنیا آمدن کودکشان «ح» مدعی شدند روح شیطانی در این کودک وجود دارد و باید از بین برود اما نه اینکه به طور مستقیم کشته شود بلکه باید آنقدر شکنجه اش کنند تا خودش جان بسپارد.

شیطان پرست

تا چهار سالگی «ح»، او فقط از سوی پدر مورد آزار قرار می گرفت اما از وقتی همسرش هم به عضویت این فرقه درآمد شرایط کودک بدتر شد. تحقیقات بیشتر نشان داد از آنجا که مراد فرقه دستور داده بود هرگاه برای هر یک از مریدانش مشکلی پیش آمد این کودک باید تنبیه شود «ح» بسیار مورد آزار قرار می گرفت و علاوه بر اینکه پدر و مادر «ح» او را می زدند سایر اعضای این فرقه هم وی را آزار می دادند در حالی که سران این فرقه کودک خودشان را قدیس می خواندند و به او بسیار احترام می گذاشتند.

عموی این کودک در خصوص ابعاد دیگر این جنایت می گوید : یکسال و نیم پیش بود که متوجه شدم یکی از مریدان این فرقه «ح» را به بالای کوه برده تا از آنجا به پایین پرت کند اما در آخرین لحظه پشیمان شده و کودک را بازگردانده است. همان موقع طی نامه ای مسئولان را در جریان فعالیت این فرقه و اقدام به قتل برادرزاده ام قرار دادم اما رسیدگی نشد.

پس از اظهارات این مرد تحقیقات پلیس نشان داد پدر و مادر «ح» جنین پنج ماهه شان را هم با دستور رؤسای فرقه انحرافی از بین برده اند چون به آنها گفته شده بود روح شیطانی در این جنین هم حلول کرده است.

سرانجام با توجه به اینکه احتمال می رفت «ح» در صورت بازگشت به خانه توسط پدر و مادرش به قتل برسد به دستور دادستان به بهزیستی کرج تحویل داده شد. همچنین دادستان کرج دستور داد تحقیقات ویژه در مورد این فرقه و اعضایش انجام شود.

در خصوص این عمل هولناک همین بس که بعدها مشخص شد از آنجه که خاله و شوهر خاله  «ح» صاحب فرزند پسر نمی شدند از سر حسادت این کودک را به شیطانی بودن متهم کردند تا از این طریق عقده نداشتن پسر در خود را درمان کنند.

 با تقویت ایمان ؛ مانع از جذب جوانان به عقاید انحرافی شویم

رئیس اداره تبلیغات اسلامی شمال کرج در گفتگو با خبرنگار مهر از فعالیت برخی فرقه های انحرافی و مکاتب نو ظهور در جامعه اسلامی ایران اظهار تاسف کرد و از شهروندان به ویژه جوانان خواست تا با تمسک به ارزشهای دینی و تعالیم ناب اسلام هوای نفس را مغلوب اراده و ایمان خویش سازند.

شیطان پرستان استفاده از مواد مخدر روانگردان و آزادی بی بند و باری جنسی را جزو مراسم هفتگی خود قرار داده و با توجه به اینکه شیطان را مظهر مقاومت در برابر آدم قلمداد می کنند مخالف هر صفت انسانی بوده و اخلاق و امور اخلاقی را بر خلاف باورهای خود می دانند

حجت الاسلام مسعودی با بیان اینکه باید مانع از جذب جوانان به عقاید انحرافی شویم اظهار داشت: به روز بودن جریان شناسی فرقه های انحرافی از مشکلات سازمان تبلیغات اسلامی می کاهد زیرا باعث می شود به صورت ملموس تر و دقیقتری با عقاید این فرقه ها آشنا شویم و در پاسخ به شبهات مطرح شده به صورت مطلوبتری عمل کنیم.

مسعودی ادامه داد: بسیاری از فرقه های یادشده نیاز جوانان و نوجوانان به مذهب را نشانه می روند و از این طریق تلاش می کنند عقاید خود را ترویج دهند در حالی که اگر شناخت خود را نسبت به عقاید یادشده به روز کنیم می توانیم با گسترش فرهنگ ناب اسلامی در میان نوجوانان و جوانان مانع از جذب آنها به عقاید انحرافی شویم.

وی بیان کرد: تعداد فرقه های انحرافی در جهان افزایش یافته که این امر مسئولیت ما را در قبال شناخت این فرقه ها و جلوگیری از گرایش جوانان و نوجوانان به آنها افزایش می دهد.

رسانه ها  شیطان پرستی را ریشه کن کنند

شیطان پرست

حجت الاسلام پور مظاهری عضو شورای شهر کرج نیز در گفتگو با مهر از رسانه های جمعی و گروهی خواست تا با افزایش آگاهیهای مردم در زمینه بنیاد سست گروههای همسو با شیطان آنان را از انگیزه های شوم گردانندگان اصلی این فرقه ها مطلع سازند.

وی اظهار داشت: آگاهی رسانی به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم این حرکت ضد فرهنگی از طریق رسانه ها می تواند از گسترش حرکت آنها جلوگیری کرده و در صورت تداوم آنها را ریشه کن کند.

رئیس کمیسون فرهنگی اجتماعی شورای شهر کرج گفت: با توجه به گسترش روزافزون فعالیتهای گروههای شیطان پرست در منطقه کشورهای اسلامی به ویژه ایران خطر این گروهها از نظر فرهنگی و اخلاقی به مرحله بحران رسیده است و متولیان فرهنگ و هنر باید با دقت بیشتری برای ریشه کن نمودن آنان اقدام کنند.

این کارشناس آگاه مسائل اجتماعی تاکید کرد: شیطان پرستان استفاده از مواد مخدر روانگردان و آزادی بی بند و باری جنسی را جزو مراسم هفتگی خود قرار داده و با توجه به اینکه شیطان را مظهر مقاومت در برابر آدم قلمداد می کنند مخالف هر صفت انسانی بوده و اخلاق و امور اخلاقی را بر خلاف باورهای خود می دانند.

وی در مورد راههای جلوگیری از فعالیت گروههای شیطان پرستی افزود: آگاهی رسانی به نسل جوان و آموزش آنها درباره سرانجام شوم این حرکت ضد فرهنگی از طریق رسانه ها بویژه تلویزیون و مقابله قانونی با مبلغان و سرگروههای این تفکر شیطانی در کوتاه مدت می تواند از گسترش حرکت آنها جلوگیری کرده و در صورت تداوم آنها را ریشه کن کنند.

 فرقه‌های انحرافی  نیازمند مقابله فرهنگی است

معاون تبلیغ حوزه علمیه قم نیز در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت:  با ادیان و فرقه‌هایی که توسط عواملی از خارج کشور تحریک و تقویت می‌شوند تا مرکزیت نظام اسلامی را تضعیف کنند، مقابله فرهنگی می‌شود.

حجت‌الاسلام  نبوی افزود: اگر این ادیان و فرق علیه شیعه تبلیغ کردند یا کاری انجام دادند که باعث تخریب مبانی اسلام و شیعه شود ما در مقابل آنها فعال می‌شویم.

وی ادامه داد: در همین راستا کارگروههایی در زمینه زرتشتیگری، مسیحیت، بهائیت، صوفیه، اهل حق، وهابیت و عرفانهای نو ظهور راه‌اندازی شده و کار آنها این است که اگر توطئه‌ای در حال شکل‌گیری است با آن مقابله فرهنگی کنند.

معاون تبلیغ حوزه علمیه قم به تبلیغات اینترنتی این معاونت اشاره کرد و گفت: امروزه اینترنت یکی از ابزارهای مهم تبلیغ به حساب می‌آید و اگر از آن درست استفاده شود، برای رساندن پیام‌های دینی مناسب است.

وی افزود: کارشناسان این معاونت در سایت‌های شبهه ‌افکن و ضد دین و شیعه حضور پیدا کرده و با مناظره طرف مقابل را اقناع می‌کنند.

به هر روی به نظر می رسد موضوع روایج فرقه های انحرافی در جامعه به ویژه در میان جوانان مسئله ای است که دست اندرکاران فرهنگی کشور باید بیش از گذشته بر روی آن تمرکز کرده و با برنامه ریزی فرهنگی مناسب از شیوع این آسیب خطرناک در جامعه جلوگیری کنند

مبارزه با نحله‌های انحرافی باید با جدیت پیگیری شود

یک کارشناس و آسیب شناس مسائل فرهنگی ترویج فرقه ها و نحله های انحرافی را یکی از مهمترین توطئه های دشمن علیه مسلمانان عنوان کرد و گفت: تعالی و پیشرفت در گرو تقویت فرهنگ عمومی است.

 مسعود عباسی اظهار داشت : در جهان بیش از چهار هزار فرقه تخدیری و خرافه پرستی به وجود آمده است که غرب و به ویژه آمریکا منشاء و بستر اکثر آنها است.

این کارشناس با تاکید بر اینکه مبارزه با نحله‌های انحرافی باید با جدیت پیگیری شود ادامه داد : دشمنان ایمان، باور و هویت جوانان را نشانه گرفته اند تا بنیاد این نظام را متزلزل سازند و اگر در مقابل این چالش اساسی با هوشیاری عمل نگردد بیم آن می رود که روزانه بر شمار فریب خوردگان افزوده شود.

به هر روی به نظر می رسد موضوع روایج فرقه های انحرافی در جامعه به ویژه در میان جوانان مسئله ای است که دست اندرکاران فرهنگی کشور باید بیش از گذشته بر روی آن تمرکز کرده و با برنامه ریزی فرهنگی مناسب از شیوع این آسیب خطرناک در جامعه جلوگیری کنند.

در این میان نقش نهادهای فرهنگی و رسانه بیش از سایر نهادها در شناسایی اسیبها و بسترسازی برای پیشگیری از ابتلا جامعه به این آسیبهای نوظهور می تواند تاثیرگذار باشد.

وقتی همه خوابیم!

وقتی همه خوابیم!

شیطان پرستی

یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ ادْخُلُواْ فِی السِّلْمِ كَآفَّةً وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ (بقره/208)

«اى كسانى كه ایمان آورده‏اید همگى در صلح و آشتى درآیید! و از گامهاى شیطان‏، پیروى نكنید؛ كه او دشمن آشكار شماست‏»

 

خیلی وقت بود توجهم رو جلب کرده بود. تو هر خیابونی که می‏رفتم اثری ازش وجود داشت. روی آینه ماشین‏ها هم می‏دیدمش. برام خیلی معنی‏دار نبود. راستش نمی‏شد چیز دقیقی رو هم ازش فهمید.

یه کارت مقوایی عطری با یه علامت مشکی روش!

تو تاکسی از مسافر بغل‏دستی پرسیدم، نمی‏دونست چیه؟ از راننده تاکسی که ازش استفاده می‏کرد، پرسیدم؛ گفت خوشبو کننده ماشینه. ولی بازم برام عادی نبود. از بین این همه علامت چرا این علامت و با این رنگ!! زیباییش کجا بود که این همه زیاد شده بود؟

از دست فروش سر چهارراه که پرسیدم همون جواب راننده تاکسی رو داد ولی به نظرم یه چیزی در این بین غیرعادی می‏آمد.

گروه‏های شیطان‏پرستی فعالیت‏های خود را در برخی خوابگاه‏های دانشجویی شدت بخشیده‏اند آنها بیشتر خوابگاه‏های دخترانه را نشانه رفته‏اند.

فکرم خیلی مشغول شده بود روی چیزهای دیگر مثل تی‏شرت، کلاه، کیف، جاسویچی و بسیاری از لوازم مصرفی اطرافم هم به نوعی این نماد استفاده شده بود و این نشان می‏داد که این نماد، نماد خاص و غیرمعمولی است.

بالاخره رفتم توی اینترنت، پیدایش کردم. باور کردنی نبود از علائم شیطان‏پرستی بود و ما ازش استفاده می‏کردیم و هیچ‏کدام هم نمی‏دونستیم چیه! شاید در وهله اول خیلی بی‏اهمیت بیاد ولی اون وقتی که تلویزیون‏های مزدور از روند رو به رشد جذب ایرانی‏ها به فرقه‏های شیطان‏پرستی گزارش پخش کنند و ما از تعجب به هم نگاه کنیم و حتی منظورش رو متوجه نشیم، می‏فهمیم که خیلی هم بی‏اهمیت نبوده و به قیمت به انگ بزرگ و نچسب برای ایرانی‏های با فرهنگ و متمدن تمام شده.

چرا عادت کردیم که فقط مصرف کنیم بدون اینکه در موردش کوچک‏ترین چیزی بدونیم؟

چرا از کنار هر مسئله‏ای خیلی عادی رد می‏شویم انگار که اصلا اتفاق خاصی نیفتاده؟

شیطان پرستی

چرا هیچ کس از افرادی که وظیفه‏شون پی‏گیری و اطلاع رسانی در مورد این مسئله است، هیچ کاری نمی‏کنند و وقتی کار از کار گذشت تازه به فکر راه حل می‏افتند؟

سوال آخر اینکه چه کسی در این بین مسئوله؟

بد نیست بدانیم گروه‏های شیطان‏پرستی فعالیت‏های خود را در برخی خوابگاه‏های دانشجویی شدت بخشیده‏اند آنها بیشتر خوابگاه‏های دخترانه را نشانه رفته‏اند.

گفته می شود: بخشی از افرادی که خود را دنباله روی شیطان‏پرستی می‏دانند در قالب گروه‏های موسیقی برای اجاره کردن تالارها و فضای دانشگاه با برخی مدیران دانشگاه هماهنگی کرده و هوادارانشان نیز در این برنامه‏ها حضور پیدا کرده‏‏اند.

بزرگ ترین نعمت دنیا

بزرگ ترین نعمت دنیا

سجده

متنی را که در زیر ملاحظه می فرمایید، نامه مرحوم حجت الاسلام و المسلمین استاد علی اصغر کرباسچیان به یکی از شاگردانش است که در عین کوتاهی، پرده از اسرار الهی و معارف دینی بر می دارد که با هم می‏خوانیم:

 

بسم‏اللَّه الرّحمن الرّحیم

 

فرزند عزیزم ، سلامٌ علیکم اگر کسى گمان کند که بالاتر از شرح‏ صدر و داشتنِ روح بزرگ، نعمتى در دنیا هست، اشتباه کرده است؛ چرا؟ براى آن ‏که در زمان خود ما، طلبه‏ى پُرظرفیّت که سه شبانه روز غذا نخورده بود یک قِران پول قرض مى‏کرد تا شام بخورد؛ وقتى مى ‏فهمید که در حجره‏ى مجاورش طلبه‏ى دیگرى بى ‏شام است، پول را به او مى ‏داد و در عین ‏حال خوش بود و گرم شور و عشق با محبوب؛ امّا فردِ کم‏ ظرفیّت اگر فرضاً یک روز چیزى براى ناهار نداشته باشد، خود کشى مى‏کند! آیا با این نمونه ‏ها، پُرظرفیّت ‏بودن بالاترین نعمت نیست؟

آرى، نشانه‏ى یک انسان بزرگ این است که در همه حال یکسان باشد؛ یعنى روزى که مثلاً یک میلیون تومان سود مى‏کند، با روزى که همین مقدار ضرر مى‏کند، فرقى در حالش پیدا نشود. مسلّماً اگر سود و زیان در نظر انسان یکى نشود و روزى که این مقدار را به دست مى‏آورد شاد شود، روزى که ضرر مى‏کند، متأثّر خواهد شد؛ ولى انسان پُرظرفیّت در همه حال یکسان است.

آرى، نشانه‏ى یک انسان بزرگ این است که در همه حال یکسان باشد.

شخصى مى‏گفت: من شصت سال با مرحوم آقاى بروجردى معاشر بودم؛ اصلاً حوادث در ایشان اثر نمى‏کرد! امیرالمؤمنین علیه ‏السّلام فرمود : « خداوندِ عالَم، زهد را در دو کلمه از قرآن جمع کرده است: «لِکَیْلا تَأْسَوا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لاتَفْرَحوا بِما آتاکُمْ »4 بر آن‏چه از دست شما رود، افسوس نخورید و براى آن‏چه به دست شما آید، شاد نشوید.»

آرى، گفتن این مطالب آسان ولى پیاده ‏کردنش خیلى مشکل است. امّا اگر مى‏ خواهى در آینده به مردم خدمت کنى و فرزندانى جسماً و روحاً سالم تحویل جامعه بدهى که وجودشان منشأ اثر باشد بر فرض که خودت هم این روحیّه را داشته باشى کافى نیست؛ بلکه باید همسرت هم این‏ طور باشد و روحیّه‏ى او را چنان بسازى که همه‏ى دنیا در نظرش یک مشت خاکستر شود. آن ‏وقت است که شما مى ‏توانید در زندگى موفّق شوید و کارهاى بزرگ انجام دهید و انسان‏هایى را تربیت کنید و از عمر خودتان نتیجه بگیرید.

خدا نگه ‏دارت باد