دجال

دجال کيست ؟

شيطان

يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.

 

دجال در لغت:

دَجَل به معناي روكش نمودن يك شئ است كه باطن آن كم‌ارزش باشد ولي روي‌ آن را  زرق و برق داده يا طلاكاري كنند بنابراين وقتي دجال را براي كسي بكار مي‌برند يعني‌ آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي كه گاه به ده معنا مي‌رسد براي اين واژه ذكر شده است، كه به عنوان نمونه به يكي از آنها اشاره شد.

او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد .

 

پيشينة دجال:

تاريخچه دجال به قبل از اسلام برمي‌گردد در كتاب انجيل نام دجال نيز به ميان آمده است از آيات انجيل استفاده مي‌شود كه دجال به معناي دروغگو و گمراه كننده است و چنين استفاده مي‌شود كه داستان خروج دجال و زنده بودنش در آن زمان هم در بين نصاري شايع بوده و در انتظار خروجش بوده‌اند[2] در اسلام نيز سخن از دجال به ميان آمده است و رواياتي در اين موضوع از فريقين (سني وشيعه) وارد شده است، كه روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد.

 

حتمي بودن خروج او :

حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اکرم (ص) نقل مي کند که فرمود:«پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي شود ، که خروج سفياني و دجال از امور حتميه اي است که اتفاق مي افتد.

روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است كه در منابع شيعه موجود مي‌باشد و اكثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت مي‌باشد

 

نام و نسب او :

عده اي گويند که نام دجال؛ صائد بن صيد يا ابن صياد است ،و برخي مخالف اين امر هستند در لغت دجال به معني کذاب (بسيار دروغ گو) است، و فعل آن را به معني «آب طلا و آب نقره دادن» دانسته اند. دجال را در زبان هاي انگليسي و فرانسه،«آنتي کريست» ناميده اند که به معني دشمن و ضد مسيح است.

 

خصوصيات فردي او :

حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد ، و بر الاغ سفيدي سوار است»

در صحيح مسلم در کلام رسول خدا (ص) دجال چنين توصيف شده است:«او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد»

شيطان

عقيده او :

اميرالمؤمنين(عليه السلام) مي فرمايد:«او با صداي بلندي فرياد مي زند که بين مشرق و مغرب ، صدايش را جن و انس و شيطان مي شنوند (ممکن است اين عمل به وسيله رسانه هاي موجود از قبيل ماهواره ، اينترنت و شبکه هاي راديويي صورت بگيرد) و مي گويد: اي دوستان من! به سوي من آييد. من هستم کسي که آفريده است؟ پس استوار ساخته و مقرر کرده و هدايت نموده است. (و مردم را به شرک فرا مي خواند) و  مي گويد (انا ربکم الاعلي يعني: من پروردگار برتر شما هستم).
او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد

 

مکان خروج :

اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايند:«او از شهري(در آن سوي ماوراء النهرين) و قريه اي که معروف به «يهوديه» است بيرون مي آيد» و در روايات ديگر مكانهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان

 

مرگ او :

رسول خدا (ص) مي فرمايند:«دجال در امت من بيرون مي شود در چهل روز ، پس خداوند عيسي بن مريم را مأمور مي کند، او را طلب مي کند و از بين مي برد. و حضرت علي (عليه السلام) ضمن يک خطبه طولاني فرمود:«مهدي (عليه السلام) با يارانش از مکه به بيت المقدس مي آيند، و در آن مکان بين آن حضرت با دجال و ارتش او، جنگ واقع مي شود، دجال و ارتش او مفتضحانه شکست مي خورند ، به طوري که از اول تا آخر آنها به هلاکت مي رسند و دنيا آباد مي شود و حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) عدالت و قسط را در جهان به پا مي دارد، و طبق روايتي آن حضرت، دجال را در کناسه کوفه به دار مي زند.

هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد

بعضي از علما چون شيخ صدوق(ره) با استناد به پاره اي از روايات از جمله روايت اميرالمومنين معتقدند که غرض و هدف الهي ، بر اين تعلق گرفته است که دجال زنده باشد و کسي نتواند او را بکشد.

مرحوم محدث قمي (رحمه الله) مي  گويد: در روايت ابو امامه است که رسول خدا (ص) فرمودند: «هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد، و ميان او و لشکر قائم (عليه السلام) جنگ واقع شود و بالاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا به دست عيسي بن مريم (عليه السلام) کشته شود.

البته عقيده شيعه بر اين است که امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است که دجال را مي کشد نه حضرت عيسي(عليه السلام)

 

نتيجه گيري

باتوجه به خصوصياتي که ذکر شد و در بعضي موارد با هم اختلاف دارند، بعضي از جمله مرحوم صدر [*] معتقدند: همان گونه که از ريشه لغت دجال از يک سو و از منابع حديث از سوي ديگر استفاده مي شود، دجال منحصر به فرد معيني نيست ، بلکه عنواني است کلي براي افراد پر تزوير و حيله گر که براي کشيدن توده هاي مردم به دنبال خود از هر وسيله اي استفاده مي کنند، اما حقيقت اين است که اين حرف وجاهت علمي ندارد و با فرمايشات معصومين (عليهم السلام) سازگار نيست، چنانکه در ابتداي کلام گذشت و پيامبر اکرم (ص) نيز فرموده اند:«هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت و من نيز شما را بر حذر مي دارم، پس دجال آن بوده که از ابتداي تاريخ مردمان را از فتنه اي او بيم مي داده اند و چنانچه کسي اشکال کند ، که اخبار مربوط به دجال ، اخبار آحاد و خبر واحد بوده و خبر واحد از اعتبار کافي برخوردار نيست ، در پاسخ به او مي گوييم : اولا اخبار آحاد بر اساس آنچه در کتب اصولي آمده ، چنانچه ساير شرائط را داشته باشد ،  از اعتبار کافي بر خوردار است و در ثاني ، محتواي حديث دجال اگر از تواتر و فراواني لفظي برخوردار نباشد ، حتماً از تواتر در معنا برخوردار است و اين کافي است در صحت احاديث آن ، پس دجال از علائم قطعيه اي است که حتماً رخ خواهد داد، ولي برخي از تعريفات و توصيفاتي كه درباره‌اش در برخي کتابها شده است مدرك قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانه‌هايي آميخته شده است كه صورت حقيقي خود را از دست داده است.

در عين حال پاره اي از دانشمندان از جمله ؛ مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبة الكبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند كه اخبار دجال مبتلا به دو اشكال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه كه به لحاظ قوانين كلامي محال است. كه خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراه‌كننده واگذار نمايد.

و بعضي از محققين ديگر ريشة تعريفات و توصيفاتي كه در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برمي‌گردانند كه در كتاب بحارالانوار و كتب ديگر نقل شده است كه از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف مي‌باشد و نمي‌شود به اين توصيفات اعتماد نمود.[3]

به قول بعضي از محققين بزگوار[4] روايات را اگر حمل بر معناي رمزي كنيم از كنار گذاشتن آن روايت بهتر است، مخصوصاً روايات دجال كه بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌رسد و متعين است كه بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يك سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره فرموده ‌اند.  . 

در مجموع مي‌توان بيان نمود كه دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.

1 . دجال شخصي: كه در برخي روايات توصيفاتي براي او ذكر شده است مانند دجال مردي چاق،‌سرخ ‌رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است كه بر روي آب قرار دارد ، که بيان شد .[5]

و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيد است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خانه‌اش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.[6]

قابل توجه است كه محمد ابن يوسف گنجي در كتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد كرده روايتي را نقل مي‌كند كه فرزند صائد، دجال بودن خود را انكار مي‌كند، اشاره مي‌نمايد به روايتي كه مسلم از قول او نقل كرده است كه مي‌گويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم و همچنين پيامبر فرمود دجال وارد بر مكه و مدينه نمي‌شود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اكنون مي‌خواهم به مكه بروم.

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . نگرش بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدي، علي اكبر عارف، چاپ شريعت، ص 181.

[2] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني. ص 224، چاپ 78.

[3] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني، ص 225، چاپ 78.

[4] . تاريخ غيبت كبري، سيد محمد صدر، ترجمة افتخارزاده، ص 643.

[5] . صحيح مسلم، ج 9، باب 1094، ح 1947.

[6] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 52، ص 193، چاپ اسلامي.

[7] . نشانه‌هاي يار و چكامة انتظار، مهدي عليزاده، ص 67، به نقل از موسوعة امام مهدي، سيد محمد صدر.

[8] . اثبات الهداة، شيخ حرعاملي، ج 7، ص 405و مختصر بصائر الدرجات، ص 202 و الغيبه طوسي، ص 426 و خصال شيخ صدوق، ج 2، ص 431.

[9] غيبة نعماني،‌ص 245.

[*] علامه سيدمحمد صدر در اين باره مي‌گويد: مفهوم دجال سمبل پيچيده‌ترين و خطرناك‌ترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهان‌بيني ماترياليستي غرب است[7] و عده‌اي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل مي‌دانند و اين نكته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينكه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينكه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشم‌پوشي از اينكه دجال شخصي است يا نوعي يك نظرية ديگري نيز دربارة دجال وجود دارد و آن اينكه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمرده‌اند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً كه بعضي روايات اين برداشت را تأييد مي‌نمايند از جمله روايتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ كه ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش مي‌فرمايند از جمله خروج دجال كه در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.[8]

خصوصیات ظاهری حضرت مهدی (عج)

حضرت مهدی

نام ، کنیه ، روش و شمائل مبارک آن حضرت

هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام و ایشان از پدران کرامشان که درود خدا برآنان باد، نقل مى كند كه پیامبر گرامی اسلام فرمود: قائم از فرزندان من است ، نام او نام من وكنیه او كنیه من ، و شكل او شكل من ، وسنت و روش او سنت و روش من است، مردم را بر ملت و شریعت من بپا مى دارد ، وآنها را بسوى كتاب پروردگارم عزوجل مى خواند ، كسى كه او را اطاعت كند مرا اطاعت نموده و كسى كه او را نافرمانى نماید مرا نافرمانى كرده و كسى كه در زمان غیبت ، منكر او باشد مرا انكار كرده و كسى كه او را تكذیب نماید مرا تكذیب كرده و كسى كه او را تصدیق كند مرا تصدیق كرده است ، و از تكذیب كنندگانم در بارهء امر او ، و انكار كنندگان گفتارم دربارهء او و گمراهان امتم از راه او ، به خدا شكایت میكنم ، آنهایى كه ظلم كرده اند بزودى خواهند دانست كه به چه كیفرگاه ومحل انتقامى بازگشت میكنند.

پیامبر گرامی فرمود  : مهدى ( علیه السلام ) از فرزندان من است نام او نام من و كنیه او كنیه من است ، شبیه ترین مردم از جهت خلق و خوى وشكل واندام به من است ، او داراى یك غیبت وسرگردانی است كه در آن فاصله ، ملتها گمراه میشوند ، سپس روى مى آورد ( ظهور مینماید ) مانند شهاب نورانى ، زمین را پر از عدل و داد مى نماید همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است

سیرت و صورت و اندام آن حجت بزرگ خدا

جابر بن عبد الله انصارى از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل مى كند كه آن حضرت فرمود : مهدى ( علیه السلام ) از فرزندان من است نام او نام من و كنیه او كنیه من است ، شبیه ترین مردم از جهت خلق و خوى وشكل واندام به من است ، او داراى یك غیبت وسرگردانی است كه در آن فاصله ، ملتها گمراه میشوند ، سپس روى مى آورد ( ظهور مینماید ) مانند شهاب نورانى ، زمین را پر از عدل و داد مى نماید همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده است .

 

مشخصات بینی مبارک حضرت بقیة الله (عج)

صاحب کتاب دلائل الإمامة در صفحه 251 همانگونه که در کتاب أبو یعلى با تفاوتی اندک آمده است؛ ابو سعید خدرى از پیامبر صلى الله علیه وآله نقل میكند كه فرمود : قیامت بپا نخواهد شد تا اینكه مردى از اهل بیت من كه داراى پیشانى روشن ونورانى و بینى كشیده است، حكومت و فرمانروایى نماید ، زمین را پر از عدل و داد نماید ، همانگونه كه پیش از آن از ستم پر شده بود ، و (گویا پیامبر گرامی فرموده اند: حكومت حضرت بقیة الله (علیه السلام)  در هفت سال  تحقق کامل می یابد) .

رسول اكرم ( ص ) فرمود : مهدى علیه السلام از من است ، ( حضرتش ) پیشانى روشن و نورانى وبینى كشیده اى دارد ، زمین را آكنده از عدل و داد مینماید ، همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است

مشخصه پیشانی آن حضرت(عج)

در کتاب ملاحم ابن طاووس : صفحه 86 باب  197از قتاده ، از ابو نضره ، از ابوسعید خدرى ، روایت شده كه گفت : رسول اكرم ( ص ) فرمود : مهدى علیه السلام از من است ، ( حضرتش ) پیشانى روشن و نورانى وبینى كشیده اى دارد ، زمین را آكنده از عدل و داد مینماید ، همانگونه كه از ظلم و جور پر شده است ، و (گویا پیامبر گرامی فرموده اند: حكومت حضرت بقیة الله (علیه السلام)  در هفت سال  تحقق کامل می یابد).

 

مشخصات موجود در اندام مبارک حضرت بقیة الله(عج)

در کتاب الدر المنثور : جلد 6 صفحه  58  از ابن عیاش از كسى كه براى او نقل كرده ، از محمد بن جعفر ، از حضرت علی علیه السلام نقل شده است كه فرمود : این پسرم ( امام حسین علیه السلام ) سرور وسالار است همچنانكه رسول الله صلى الله علیه و آله او را سرور و آقا نامیده است وخداوند از نسل او مردى را برخواهد انگیخت كه نام او نام پیامبرتان بوده و خلقت و خلق وخوى او نیز شبیه آن حضرت میباشد كه در حال غفلت و بیخبرى مردم و در زمان از بین رفتن حق و حقیقت و بروز ظلم و ستم در جهان قیام خواهد فرمود .

امیرالمومنین علیه السلام ظهور حضرت را امری قطعی و غیر قابل تغییر بیان داشته فرمودند : تمام اهل آسمان از قیام آن حضرت شاد میگردند . پیشانى آن حضرت نمایان و باز و بینى او كشیده و شكم او برآمده و رانهایش كشیده و خالى بر ران راست داشته و میان دندانهایش فاصله میباشد و زمین را پس از آنكه ظلم و ستم فرا گرفته باشد ، از عدل و داد پر میسازد .

در آخر الزمان مردى جوان و خوش سیما با پیشانى روشن ونورانى و بینى كشیده از عترت من قیام مینماید ، زمین را پر از عدل و داد میكند همانگونه كه از ستم و جور پر شده است

خصوصیات موجود در صورت و  سیمای مبارک آن حضرت(عج)

عطا بن عجلان ، از ابو نضره ، از ابو سعید خدرى ، روایت كرده كه رسول خدا ( ص ) فرمود : در آخر الزمان مردى جوان و خوش سیما با پیشانى روشن ونورانى و بینى كشیده از عترت من قیام مینماید ، زمین را پر از عدل و داد میكند همانگونه كه از ستم و جور پر شده است ، و (گویا پیامبر گرامی فرموده اند: حكومت حضرت بقیة الله (علیه السلام)  در هفت سال  تحقق کامل می یابد).

ابو سعید از حضرت رسول صلى الله علیه وآله نقل میكند كه آن حضرت فرمود : مهدى(علیه السلام) از ما اهل بیت است داراى بینى بلند و كشیده و ( پیشانى ) روشن و نورانى است ، زمین را پر از عدل و داد مینماید همچنانكه از ظلم و ستم پر شده است و زندگى مینماید ، وسپس حضرت دست چپ خود و دو انگشت از دست راست ( سبابه وابهام ) را باز نمود و سه انگشت دیگر دست راست را بست . ( هفت انگشت را باز كرد شاید اشاره به  تحقق هفت ساله حكومت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف باشد .

 

خصوصیات صورت، محاسن،دندانها و چشمان نازنین حضرت مهدی 

هیثم بن عبدالرحمان از كسى كه براى او نقل كرده ، از علی علیه السلام روایت نموده كه فرمود: محاسن او پر پشت و چشمانش سیاه و دندانهایش سفید و براق است و در صورتش خال درشت و نمایانى بوده و در كتف او علامت پیامبر صلى الله علیه و آله میباشد .

 

پرچم همراه امام مهدی میراث پیامبر (ص)

همراه با پرچم رسول خدا صلى الله علیه وآله كه از پارچه مخمل و چهار گوشى كه در آن سنگى قرار دارد قیام میكند ، آن پرچم از زمان رحلت رسول الله صلى الله علیه وآله باز نشده و تا قیام حضرت مهدى علیه السلام نیز باز نخواهد شد . خداوند آنحضرت را به سه هزار فرشته یارى كرده كه از پشت سر و روبرو ، مخالفین آن حضرت را میزنند.

 

سن آن حضرت در هنگام ظهور (در چهره)

و سن آن حضرت هنگام قیام بین سى تا چهل سال خواهد بود .
پیشانى بلند و چهره اى سفید و نورانى و چشمان درخشان و دستانى ستبر و زانوانى برجسته داشت ، وخالى بر گونه راست او ، و در سرش طره اى از گیسو وجود داشت

مشخصات چشمها و ابروان آن حضرت

 سقر بن رستم از پدرش نقل میكند كه او گفته ولى آنرا به رسول الله ( ص ) نسبت نداده است : مهدى ( علیه السلام ) مردى است داراى ابروهاى بلند و باریك وچهره درخشان ، چشمهاى درشت ، از سمت حجاز می آید تا بر منبر دمشق بنشیند و او  (به شمایل) جوانى هیجده ساله است .

 

مشخصات مو ، رنگ رخسار،چشمان مبارک و کتف و شانه آن حضرت(عج)

عبد الله بن حماد انصارى ، از عبد الله بكیر ، از حمران بن اعین از امام باقر علیه السلام نقل كرده كه فرمود : اى حمران بپرس و پاسخ دریافت كن و دینارهایت را هم نگهدار و انفاق نكن . عرض كردم : از نسبت و قرابت تو با رسول الله صلى الله علیه وآله پرسیدم كه آیا تو صاحب الامر و حضرت قائم میباشى ؟ فرمود : خیر . عرض كردم : پدر و مادرم بفدایت پس او كیست ؟ فرمود : رنگ پوست او به سرخى میگراید و چشمانش به گودى نشسته و ابروهایش برجسته و كتف و شانه هایش پهن و عریض بوده و سر و موهایش خصوصیتى دارد ( مجعد است ) و در صورت آن حضرت اثر و نشانه اى است ، خداوند موسى را رحمت كند .

 

کودکی حضرت بقیة الله (عج)

یعقوب بن منقوش میگوید : از امام ابو محمد حسن بن علی ( ع ) پرسیدم صاحب الامر كیست ؟ حضرت فرمود : پرده را كنار بزن ، آنرا كنار زدم ، ناگهان كودكى بلند بالا و رشید كه حدود ده یا هشت سال داشت ، بیرون آمد ، پیشانى بلند و چهره اى سفید و نورانى و چشمان درخشان و دستانى ستبر و زانوانى برجسته داشت ، وخالى بر گونه راست او ، و در سرش طره اى از گیسو وجود داشت ، بر دامان ابو محمد ( ع ) نشست ، آنگاه حضرت به من فرمود : این [ كودك ] صاحب شماست و سپس زود برخاست و رفت و امام ( ع ) بدو فرمود : پسركم ، تا زمانى مشخص و معلوم ، داخل شو ، و آن كودك داخل خانه شد و من به او مینگریستم ، پس از آن امام به من فرمود : اى یعقوب ، به كسى كه در خانه است بنگر ، من وارد خانه شدم ولى كسى را ندیدم .

انسان صراط مستقیم است!

خودشناسی

 

برداشت آزاد

به نام سلام؛ نام خدا

لطفا جملات زیر را که فتح باب این مقال است با دقت بخوانید:

- از جایتان تکان نخورید؛ نفس شما جای شماست؛ سرجایتان بمانید... تا بمانید.

- تیشه به ریشه نفس خود نزنید؛ راه نجات این است و بس!

-اگر دنبال گنج سعادت هستید؛ زوایای زیرین زمین نفستان را بکاوید تا بیابید.

  • - اگر خواستید سفر کنید مسافر جاده نفس خود باشید.
  • - اگر خواستید به کسی توجه کنید: اَلنَّفس ثُمَّ النَّاس
  • - دست از خودبینی برندارید؛ اگر می خواهید خدابین شوید.
  • -اگر شوق لقای جانان در سر می پرورانید؛ جانتان را محکم بچسبید.
  • -اگر می خواهید خدا را پیدا کنید بکوشید تا خود را گم نکنید.

راه و راهی یکی است!

  • نمی دانم جملاتی را که در پیشانی قاب این پنجره کاشتیم چگونه برداشت کردید؟!
  • آنچه را که از پس این واژه ها منظور نظر کرده ام یک چیز بیش نیست و آن یکی از غرر آیات قرآن حکیم است که می فرماید:"یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا یضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا فَینَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ"(1)
  • تفسیر تفصیلی آیه را به وقت دیگری وا می گذاریم؛ آنچه اینک به اجمال باید گفت اینکه " علیكم" در آیه یاد شده اسم فعل است، و"أنفسکم" مفعول آن؛ در نتیجه "علیکم أنفسکم" یعنی "الزموا انفسکم" و الزام نفس یعنی کشیک نفس
  • (2).
  • بر مبنای این آیه بیراهه نیست اگر بگوییم  شاهراه رستگاری از میان نفس آدمی می گذرد و به عبارت دقیقتر انسانی که خود را می پاید خدا را می یابد.
  • خداوند در این آیه شریفه درست به مانند کسی که مسافری عزیز دردانه را بدرقه می کند؛ خطاب بدین مسافر می فرماید: راهی که پیش روی توست؛ راهی دراز، صعب و دشوار است؛ پس مراقب خودت باش!

  •  

  • و اینجا تنها جاییست که راه و راهی یکی است؛ سیر و مسیر یکی است، چنانکه مقصد و مقصود یکی است.

  • امیر اهل ایمان- جان عالمی به فدایش - می فرماید:

    در شگفتم از کسی که برای گمشده خود جار می زند و از این و آن می پرسد، در حالی که خودش را گم کرده و در پی یافتن خود نیست. (3)

    آن نازنین امام در کلامی دیگر چنین فرموده است:

    هر کس نفس خود را شناخت دیگران را بهتر می شناسد(4)

  • و هر کس نسبت به نفس خود جاهل باشد نسبت به دیگران جاهل تر است.(5)

    و شاعری خوش ذوق سخن امام را اینگونه به نظم آورده که:

    بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست                       از خود بطلب هرآنچه خواهی که تویی

  •  

  • همانگونه که خودشناسی خداشناسی را به بار می نشیند؛ خدا فراموشی نیز خود فراموشی را به بار می آورد.
  • راز این نکته در کریمه زیر نهفته است:
  • وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(حشر/19)
  • و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آنها را به «خود فراموشی» گرفتار کرد، آنها فاسقانند.
  •  
  • کسی که به وقت گناه خدا را نسیان کرد خدا هم به وقت استغفار اورا انساء می‏کند. به عبارت دیگر او را از یادش می برد به گونه ای که اصلا به خاطر نمی آورد که چنین معصیتی از وی سر زده است.در نتیجه برای توبه رو به درگاه خدا نمی آورد و در جهالت نفس خویش غرق می شود.

 

  • تا اینجای کلام گفتیم و بس؛ باقی بماند برای فردا و پس(چه شاعرانه!)

نوسان در ميان دو گزينه!!

انتخاب

 

مقدمه:

نوسان در ميان دو گزينه!! عنواني است درباره انسان به عنوان موجودي متفکر در ميان ساير موجودات  كه از جايگاه خاصي برخوردار است به طوري که مي تواند از نيروي انديشه خود در جهت مثبت و يا در جهت منفي  استفاده نمايد. اين موجود عجيب از مرتبه خليفه الهي تا مرتبه پست تر از حيوانات صعود و نزول دارد. آنچه وي را در اين  مراتب حرکت مي دهد و او را زماني شايسته سجود ملائک و زماني ملعون و مخلد در آتش مي کند چيزي نيست به جز نوسان او در ميان دو گزينه انتخاب عقل و يا انتخاب جهل! انتخابي که ابديت او را رقم مي زند.

 

عقل اولين مخلوق خدا

بر اساس بسياري از روايات شريفه عقل نخستين مخلوق خداوند است: اول ما خلقه الله العقل؛ اولين چيزي که خداوند آفريد عقل است. اين بدان معناست که عقل نيرويي الهي و ملکه اي روحاني در وجود آدمي است و از اين رو انسان که به ويژگي عقلاني از ساير موجودات متمايز شده است، الهي ترين قوه را در اختيار دارد. او مي تواند با اين نيروي شگفت انگيز در جايگاه اصلي خود که جانشيني خداوند بر روي زمين است تلاش نمايد و يا آن که اين نيرو را در جهات شيطاني تلف کند! انتخاب با خود اوست و ميدان امتحان به وسعت همه عمر او گسترده است.

 

عقل بهشت ياب

 اگر عقل در مسير صحيحي مورد استفاده قرار گيرد مي تواند سعادت انسان را در هر دو دنيا تأمين نمايد. اين مسأله به خصوص زماني واضح تر است که در روايات خصوصيات اين عقل شمرده شده است که آن را ابزار انسان در پرستش الهي معرفي مي نمايد. آن چنان که مي فرمايد: العقل ما عبد به الرحمان؛ عقل آن چيزي است که با آن خداوند رحمان عبادت مي شود. و در ادامه تصريح مي فرمايد: و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چيزي است که با آن بهشت بدست مي آيد.
اگر عقل در مسير صحيحي مورد استفاده قرار گيرد مي تواند سعادت انسان را در هر دو دنيا تأمين نمايد.

از اين روايات بدست مي آيد که مسير صحيح حرکت انسان جز به خدا و بهشت او منتهي نمي گردد چراکه عقل که وجه تمايز او با ساير موجودات است وسيله بدست آوردن بهشت خدا ناميده شده است. بيان مثالي در اين جا شايد اين مطلب را واضح تر کند: فرض کنيد کليد قفلي نزد شما باشد و شما هم کليد را به خوبي بشناسيد و هم آن قفل بسته را. حال اگر به شما بگويند تنها با اين کليد اين قفل بسته باز مي شود آيا منطقي است که شما براي باز کردن اين قفل از ساير کليدها و ابزارها استفاده نماييد؟ حتما غير منطقي خواهد بود که با وجود قفل و کليد به دنبال چيز ديگري باشيم! مثل انسان هم مثل کسي است که هم قفل را دارد و هم کليد را. مي تواند آن را باز کند و يا آن که کليد را براي چيز ديگري استفاده کند و بکوشد قفل را با چيز ديگري باز کند!

عقل و دين

انتهاي جاده عقل

حال که معلوم شد انسان داراي ابزاري است کارآمد به نام عقل که خدا آن را براي کار خاصي به او داده است معلوم مي شود استفاده از عقل جز براي عبادت الهي و کسب بهشت خدا کاري است عبث و بيهوده که مثل آن کسي مي شود که با کليدش در تلاش باشد تا قفل ديگري را باز کند که مي داند با آن کليد باز نمي شود! بي شک همه او را نادان و کارش را بيهوده مي شمارند. از اين رو خداوند متعال مي فرمايد: ما خاقت الجن و الانس الا ليعبدون؛ ما جن و انسان را تنها براي عبادت خلق نموده اييم. اين کلام موجز الهي درياي بيکران سخن و راهنمايي است که اي انسان تو با عقل خود کاري در اين جهان نداري جز عبادت الهي و اگر جز اين کني عمرت بيهوده گذرانده اي: إنما الحيوة الدنيا لهو و لعب؛ همانا زندگي دنيا لهو و بازيچه است. پس بهوش باش که عمرت را به رايگان ندهي!

فرض کنيد کليد قفلي نزد شما باشد و شما هم کليد را به خوبي بشناسيد و هم آن قفل بسته را. حال اگر به شما بگويند تنها با اين کليد اين قفل بسته باز مي شود آيا منطقي است که شما براي باز کردن اين قفل از ساير کليدها و ابزارها استفاده نماييد؟

اگر انسان در زندگي دنيا سرمايه عمر را از کف بدهد و در بيهودگي گذراند در هر حال چون قوه عقلاني را دارد و با آن از ساير موجودات متمايز گرديده است مي تواند در دنيا علو و برتري جويد و فرعون وار به خيال خود عالم را بر هم زند.

عقل رحمان نشناس!

اما اگر انسان در زندگي دنيا سرمايه عمر را از کف بدهد و در بيهودگي گذراند در هر حال چون قوه عقلاني را دارد و با آن از ساير موجودات متمايز گرديده است مي تواند در دنيا علو و برتري جويد و فرعون وار به خيال خود عالم را بر هم زند. چنين انساني کسي است که نيروي عقل را ضايع کرده است و عقل را از مرتبه الهي آن تنزل داده به عقل ابزاري و بشري تبديل نموده که به قول مولانا عقل جزوي گرديده است: عقل جزوي عقل را بدنام کرد! او کسي است که به حداقل مزاياي عقل در اين دنيا اکتفا نموده و عاقبت خود را تباه کرده است. نظير چنين افرادي حتي اگر در قالب علم و فناوري نيز عقل را ضايع گردانند هرگز در آخرت سعادتمند نخواهند بود. به راستي کيست که سازندگان سلاح هاي کشتار بشري را از خادمان علم و کساني بداند که عقل را بها داده و خدمت کرده اند؟!! چنين افرادي جز گمراهاني نيستند که در جهل مي باشند.

آنچه انسان را در اين  مراتب حرکت مي دهد و او را زماني شايسته سجود ملائک و زماني ملعون و مخلد در آتش مي کند چيزي نيست به جز نوسان او در ميان دو گزينه انتخاب عقل و يا انتخاب جهل! انتخابي که ابديت او را رقم مي زند.

 

پايان سخن

عقل اين عطيه الهي کليدي در دست تواناي انسان است که مي تواند سعادت و يا شقاوت خود را با آن بدست آورد و سرانجام  و آخرتش را ترسيم نمايد. در اين ميان تنها کساني که عاقل حقيقي!! باشند سعادتمندند و جاهلان و نادانان هرگز سعادتمند نخواهند بود حتي اگر در اين دنيا در ظاهر زندگي راحتي داشته باشند قطعا در آخرت اسرار هويدا شده و سرنوشت نامبارکي خواهند يافت.

 


1-قرآن کريم

2-اصول کافي ج1

3-شرح جنود عقل و جهل امام خميني

4-اسرارالآيات ملاصدراي شيرازي

5-جبر و اختيار علامه جعفري

6-مثنوي معنوي مولوي

7-شرح مثنوي علامه جعفري

8-اسفار اربعه ملاصدراي شيرازي

9-ترجمه تفسير الميزان ج8

آرزو ها

دیر شده از این آرزوها نفرمائید!

در نُه سوره كه به جز دو سوره، همه مكّى هستند، خداوند از آرزوهاى گروهى خبر مى‌دهد كه در قیامت مستحق عذابند:

فریاد عذاب

1. آرزوى پیش فرستادن نیكى

بر اساس آیه 24 فجر/89 هنگامى كه در قیامت، جهنّم براى انسان حاضر مى‌شود، مى‌گوید: اى كاش براى زندگى ابدى خویش چیزى مى‌فرستادم: «یَقولُ یـلَیتَنِى قَدَّمتُ لِحَیاتِى».

2. آرزوى همراهى با پیامبر

آیه 27 فرقان/25 از روزى خبر مى‌دهد كه ستم‌كار دو دست خود را به دندان گزیده، مى‌گوید: اى كاش از پیامبر پیروى مى‌كردم: «یَومَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى یَدیهِ یَقولُ یـلَیتَنِى اتَّخذتُ مَعَ الرَّسولِ سَبِیلا ً»

3. آرزوى دورى از دوست و هم‌نشین بد

در آیه 28 فرقان/25 از آرزوى دیگر آن شخص خبر مى‌دهد كه مى‌گوید: اى كاش فلان را دوست نگرفته بودم: «یـویلَتى لَیتَنِى لَم‌أَتَّخِذ فُلاَناً خَلِیلا». «فلاناً» به كسى‌كه انسان را از دین گمراه مى‌كند، تفسیر شده است.[1] علاّمه طباطبایى مى‌گوید: بعضى «فلاناً» را كنایه از شیطان دانسته‌اند؛ ولى سیاق آیات، آن را یارى نمى‌كند.[2] آیه 38 زخرف/43 خبر مى‌دهد كه كافر در روز قیامت، به هم‌نشینش كه در دنیا باعث گمراهى او شده، مى‌گوید: اى كاش میان من و تو به دورى مشرق و مغرب فاصله بود: «حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ یلیتَ بَینِى و بَینَكَ بُعدَ المَشرقَینِ فَبِئسَ القَرین».

4. آرزوى مسلمان بودن

این آرزو در آیه 2 حجر/15 بیان شده است: «رُبَما یَودُّ الَّذینَ كَفروا لَو كانوا مُسلِمِینَ = چه بسا كسانى‌كه كافر شدند، آرزو كنند كه كاش مسلمان بودند». مفسّران، زمان این آرزو را هنگام مرگ یا در آخرت دانسته‌اند.[3]

5‌. آرزوى بازگشت به دنیا و تكذیب نكردن آیات

براساس آیه 27 انعام/6 هنگامى كه كافران بر روى آتش نگه داشته مى‌شوند، آرزو مى‌كنند به دنیا برگردند تا آیات الهى (كتاب‌هاى پیامبران و آن‌چه بر آنان نازل شده[4]) را تكذیب نكنند: «فَقالوا یـلَیتَنا نُردُّ و لاَنُكذِّبَ بِـَایتِ رَبِّنا و نَكونَ مِن‌المُؤمِنینَ» . آیاتى دیگر چون 102 شعراء/26؛ 58 زمر/39؛ 53 اعراف/ 7 نیز مؤیّد همین معنا است.

چه بسا كسانى‌كه كافر شدند، آرزو كنند كه كاش مسلمان بودند

6‌. آرزوى مرگ و دریافت نكردن نامه عمل

آیات 25 تا 27 حاقه /69 از كسانى كه نامه عمل آنان به دست چپشان داده مى‌شود، خبر مى‌دهد كه هر یك با مشاهده آن مى‌گوید: اى كاش نامه عملم به من داده نشده بود و از حساب* خود خبردار نشده بودم! اى كاش مرگ كار را تمام مى‌كرد: «و‌أَمَّا مَن أُوتِىَ كِتـبَهُ بِشِمالِهِ فَیَقولُ یـلَیتَنِى لَم‌أُوتَ كِتـبِیَه * و لَم أَدرِ مَاحِسَابِیَه * یـلَیتَها كانَتِ القَاضِیَة» . گفته شده كه این افراد، با مشاهده اعمال زشت و روسیاهى خود، آرزو مى‌كنند كه اى كاش با همان مرگى كه در دنیا بود، كار به پایان مى‌رسید و پس از آن زنده نمى‌شدند؛[5] ولى قتاده گفته است: آن شخص در قیامت آرزوى مرگ مى‌كند.[6]

7. آرزوى خاك شدن

«و‌یَقولُ الكافِرُ یـلَیتَنِى كُنتُ تُرباً.» (نبأ/78،40) مفسّران در تفسیر این آیه، آراى گوناگونى دارند كه منشأ برخى از آن‌ها روایاتى منقول از پیامبر(صلى الله علیه وآله)و صحابه است. به نظر زجّاج، كافر آرزو مى‌كند كه اى‌كاش پس از مرگ، دیگر بار زنده نمى‌شد؛[7] ولى زمخشرى احتمال داده كه آرزو مى‌كند در دنیا خاك مى‌بود و به صورت آدمى آفریده نمى‌شد.[8]

طبرى مى‌گوید: آرزوى كافر این است كه اى‌كاش چون حیوانات به خاك تبدیل مى‌شد! منشأ این تفسیر، روایتى از پیامبر(صلى الله علیه وآله)است كه مى‌فرماید: خداوند در روز قیامت حیوانات را زنده مى‌كند و پس از آن‌كه بعضى از آن‌ها را كه به حیوانات دیگر ظلم كرده‌اند، قصاص كرد، به آنان امر مى‌كند خاك شوند.

غرق

در این هنگام كافر آرزو مى‌كند كه اى كاش خاك مى‌بود![9] برخى گفته‌اند: مراد كافر از آرزوى خاك بودن، خضوع در برابر خدا و نافرمانى نكردن از او است؛[10] هم‌چنین گفته شده: مراد از كافر، ابلیس است كه با‌مشاهده كرامت آدم و فرزندان مؤمن او، آرزو‌مى‌كند: اى كاش چون آدم از خاك آفریده شده بودم![11] آلوسى، این تفسیر را نیكو شمرده؛ ولى آن را از سیاق آیات دور دانسته است.[12]

ابن‌عبّاس در حدیث دیگرى مى‌گوید: از رسول‌خدا(صلى الله علیه وآله)شنیدم: هنگامى كه كافر، ثواب و كرامت شیعیان على(علیه السلام)را در روز قیامت ببیند، مى‌گوید: اى كاش شیعه على بودم![13] تطبیق تراب بر شیعه حضرت على(علیه السلام)از آن رو است كه كنیه حضرت ابوتراب بوده است.

همانند آیه نبأ، در‌نساء‌4/42 نیز آمده و از روزى خبر مى‌دهد كه كافران و كسانى كه پیامبر را نافرمانى كردند، آرزو مى‌كنند: اى كاش با زمین یك‌سان مى‌شدند!

8‌. آرزوى پیروى از خدا و‌رسول

«یَومَ تُقلَّبُ وُجوهُهُم فِى النَّارِ یَقولونَ یـلَیتَنا أَطَعنَا اللَّهَ وأَطَعنَا الرَّسولاَ = روزى كه چهره‌هایشان در آتش زیر‌و‌رو مى‌شود، مى‌گویند: اى‌كاش از خدا فرمان مى‌بردیم و پیامبر را اطاعت مى‌كردیم!» (احزاب/33، 66)

9. آرزوى شفاعت

«فَهَل لَنا مِن شُفعاءَ فَیَشفَعوا لَنا = اى كاش براى ما شفاعت‌كنندگانى باشند كه شفاعتمان كنند!» (اعراف7/53)

اى‌كاش از خدا فرمان مى‌بردیم و پیامبر را اطاعت مى‌كردیم

10. آرزوى رهایى از آتش

«فَهَل إِلى خُروج مِن سَبِیل = اى كاش راه بیرون شدنى [از آتش]باشد!» (غافر/40،11)

آرزوى مؤمن* آل‌یاسین، نمونه دیگرى از آرزوهاى پس از مرگ است كه در سوره «یس» گزارش شده و برخلاف موارد پیش‌گفته كه از آینده خبر مى‌دهد، در این سوره از گذشته خبر مى‌دهد. براساس آن، مردى مؤمن كه در برخى روایات حبیب نجّار نامیده شده،[14] پس از مرگ، به بهشت درآمده وگفته‌است: «یـلَیتَ قَومِى‌یَعلَمونَ * بِما غَفَرلِى رَبِّى و جَعَلنِى مِن المُكرَمِین = اى كاش قوم من مى‌دانستند كه پروردگار من مرا آمرزیده، از گرامى داشتگانم قرار داد». (یس/36، 26 و 27) مفسّران، علّت آرزوى این مرد را تشویق قومش به ایمان و رسیدن به كرامت وى[15] و برخى خیرخواهى او براى قومش حتّى پس از مرگ دانسته‌اند.[16]

تهیه: شکوری

تنظیم : سعید آقازاده

پی نوشت:

[1] مجمع‌البیان، ج 7، ص 263.

[2] المیزان، ج‌15، ص‌204.

[3] الكشّاف، ج‌2، ص‌569‌؛ مجمع‌البیان، ج‌6‌، ص‌505‌.

[4] مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌448.

[5] مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌522‌.

[6] جامع‌البیان، مج‌14، ج‌29، ص‌77؛ مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌522‌.

[7] مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌647‌.

[8] الكشّاف، ج‌4، ص‌692‌.

[9] جامع‌البیان، مج 15، ج 30، ص 34.

[10] الفرقان، ج 30، ص 63.

[11] مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌648‌؛ كشف‌الاسرار، ج‌10، ص‌359.

[12] روح‌المعانى، مج‌16، ج‌30، ص‌38.

[13] علل‌الشرایع، ج‌1، ص‌187.

[14] كشف‌الاسرار، ج‌8‌، ص‌216.

[15] الكشّاف، ج4، ص11؛ مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌659‌.

[16] كشف‌الاسرار، ج‌8‌، ص‌216.

دوزخ و بهشت اكنون موجودند

بهشت

در پاسخ به این سوال که ایا بهشت و جهنم هم اکنون وجود خارجی دارند یا اینکه پس از برپایی محشر و قیامت، ایجاد می شوند اكثر دانشمندان اسلامى معتقدند: این دو هم اكنون وجود خارجى دارند و ظواهر آیات قرآن نیز این نظر را تأیید مى كند، به عنوان نمونه:

الف ـ در آیه 133 سوره «آل عمران» و در آیات فراوان دیگرى تعبیر به أُعِدَّتْ: «مهیا شده» یا تعبیرات دیگرى از همین ماده، گاهى در مورد بهشت و گاهى درباره دوزخ، آمده است.(1)

از این آیات استفاده مى شود بهشت و دوزخ هم اكنون آماده شده اند اگر چه بر اثر اعمال نیك و بد انسان ها توسعه مى یابند (دقت كنید).

ب ـ در آیات مربوط به معراج در آیات 13 تا 15 سوره «و النجم» مى خوانیم: وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى * عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى * عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى «بار دیگر پیامبر جبرئیل را نزد «سدرة المنتهى» در آنجا كه بهشت جاویدان قرار داشت مشاهده كرد».

این تعبیر گواه دیگرى بر وجود فعلى بهشت است.

ج ـ در سوره «تكاثر» آیات 5، 6 و 7 مى فرماید: كَلاّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقینِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحیمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقینِ

«اگر علم الیقین داشتید * دوزخ را مشاهده مى كردید * سپس به عین الیقین آن را مى دیدید».

در روایات مربوط به معراج و روایات دیگر نیز نشانه هاى روشنى بر این مسأله دیده مى شود.

البته باید توجه داشت كه، بهشت جهان دیگر كه الآن مورد بحث است، غیر از بهشتى است كه آدم در آن بود و قبل از آفرینش آدم وجود داشت.(2)

.

شوخى، عقل را زایل می‎کند

عقل

قال امیرالمومنین علی علیه‎السلام:

"ما مزح امرؤ مزحه الا مج من عقله مجه(1)؛ هیچ كس شوخى نكرد، مگر آن كه، با پرداختن به شوخى، بخشی از عقل خود را به دور انداخت.

شرح حدیث:

یكى از نشانه‏هاى سنگین و با وقار بودن آن است كه انسان، از شوخى كردن بپرهیزد و متین و جدى باشد. كسانى كه در هر محفل و مجلسى لب به شوخى باز مى‏كنند و سخنان مضحك به زبان مى‏آورند و دیگران را مى‏خندانند، پیدا است كه وقار و متانت ندارند و افرادى جلف و سبك مغز هستند.

امام علی(علیه‏السلام)، در جاى دیگرى، هنگامى براى فرزند گرامى خود، امام حسن مجتبى (علیه‎السلام) وصیت‎نامه مى‏نویسد، او را به ‏شدت از شوخى كردن بر حذر مى‏كند.

امام به فرزند خود مى‏فرماید: "نه تنها خودت، هیچگاه در حضور مردم شوخى مكن و حرف‎هاى خنده‎آور مزن، بلكه حرف‎هاى خنده‎آور دیگران را هم نقل مكن. چون این كار، باعث سبكى و جلفى مى‏شود و ارزش انسان را از بین می‎برد."

شیخ سعدى نیز به پیروى از امام، در یكى از شعرهاى خود گفته است:

ز شوخى، بپرهیز، اى باخرد                                               شوخى، تو را، آبرو مى‏برد!

ما نیز اگر در اطراف خود دقت كنیم، خواهیم دید كه مردم، كسانى را كه زیاد شوخى مى‏كنند و حرف‎هاى خنده‎آور مى‏زنند، چندان جدى نمى‏گیرند و براى آنها ارزش و احترام قائل نمى‏شوند.

به خاطر همین است كه امام فرموده است: وقتى كسى شوخى مى‏كند مثل آن است كه قسمتى از عقل خود را بیرون ریخته و به دور انداخته است .‏

معنى این سخن آن است كه با هر شوخى مقدارى از عقل انسان در نظر مردم از بین مى‏رود و اگر كسى زیاد شوخى كند، مثل آن است كه قسمت‎هاى زیادترى از عقل خود را دور ریخته است و در نظر مردم به صورت كسى در آمده كه دیگر در سرش عقل باقى نمانده است.

شیوه های تبلیغ با توجه به آیات و روایات

4jhg g'j *(dj:

1- یادآوری نعمت ها و رحمت های الهی

تبلیغ در صورتی موثر است كه علاوه بر اینكه مردم، مبلغ را بخاطر علم و تقوی، نظافت و نظم و اخلاقش بپسندند خداوند را نیز دوست داشته باشند تا به دستوراتی كه مبلغ می دهد بخاطر عشق به خدا عمل كنند. برای ایجاد این حب باید عظمت نعمت های او برای مردم یادآوری شود. گاهی نعمت های كلی مانند نعمت سلامتی و حیات، نعمت علم و ایمان و گاهی نعمت های جزئی مانند نعمت چشم و لب و دهان. قرآن كریم در صدها آیه نعمت های الهی را برشمرده تا بدینوسیله عشق خداوند در دل مردم زنده شود و دستوراتش را با جان و دل بپذیرند. «یا ایها النّاس اعبدوا ربّكم الذّی خلقكم و الّذین من قبلكم لعلكم تتقون الّذی جعل لكم الارض فراشا و السّماء بناء و انزل من السّماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم فلا تجعلوا الله اندادا و انتم تعلمون » «بقره، 21-22» ترجمه: ای مردم خدایی را بپرستید كه آفریننده شما و پیشینیان شماست، امید است كه پارسا و منزه شوید. خدایی كه زمین را فرش و آسمان را سقف قرار داد و بوسیله باران میوه های گوناگون برای روزی شما از زمین رویاند پس برای او نظیر و مانندی قرار ندهید در حالیكه آگاهید.

نمونه هایی از نعمت های ذكر شده در قرآن:

نعمت استقلال و آزادی

«و اذكروا اذ انتم قلیل مستضعفون فی الارض تخافون ان یتخطّفكم النّاس فاواكم و ایّدكم بنصره و رزقكم من الطّیّبات لعلّكم تشكرون » «انفال، 26» ترجمه: ای مومنان بیادآرید زمانی را كه در بین دشمنان بسیار، عده كمی بودید، شما را در سرزمین مكه خوار و ذلیل می شمردند و از هجوم مشركان بر خود ترسان بودید. پس خداوند شما را در پناه خود آورد و بیاری خود، نیرومندی و نصرت به شما عطا فرمود و از بهترین طعام ها روزی كرد، باشد كه شكر نعمتش بجای آرید.

نعمت پیروزی بر دشمن

«یا ایها الذّین امنوا اذكروا نعمهالله علیكم اذ جائتكم جنود فارسلنا علیهم ریحا و جنودا لم تروها» «احزاب، 9» ترجمه: ای مومنان، نعمت خدا را بیاد آرید آنگاه كه لشكری بر ضد شما جمع شدند، پس ما بادی تند و سپاهی كه با چشم نمی دیدید بر آنها فرستادیم.

نعمت رزق و روزی

«یا ایّها النّاس اذكروا نعمهالله علیكم هل من خالق غیرالله یرزقكم من السّماء والارض » «فاطر، 3» ترجمه: ای مردم، نعمت خدا را بیادآرید. آیا جز خداوند، آفریننده ای هست كه از آسمان و زمین به شما روزی دهد?.

نعمت وحدت

«و اذكروا نعمهالله علیكم اذ كنتم اعداء فالّف بین قلوبكم » «آل عمران، 103»ترجمه: نعمت خدا را بیاد آرید كه بین قلب های شما الفت و دوستی بر قرار كرد هنگامی كه با یكدیگر دشمن بودید.

نعمت رهبری و هدایت

«یا قوم اذكروا نعمهالله علیكم اذ جعل فیكم انبیاء» «مائده، 20» ترجمه: ای قوم، نعمت خدا را برخودتان بیاد آرید هنگامی كه بین شما رسولانی را قرار داد. همچنین مبلغ باید بر این نكته تاكید كند كه دین اسلام، دین رحمت است و هیچگاه در رحمت بر روی بندگان بسته نیست. چه بسا بندگان گناهكاری كه بخواهند توبه كنند و به سوی پروردگارشان بازگردند كه باید راه را برایشان باز گذاشت ; «الم یعلموا ان ّ الله هو یقبل التّوبه عن عباده » «توبه، 104» ترجمه: آیا ندانسته اند كه خداوند توبه بندگانش را می پذیرد? «غافر الذّنب و قابل التّوب » «مومن، 3» ترجمه: خداوند بخشنده گناه و توبه پذیر ا ست. اوصاف دیگر خداوند متعال همچون ترجمه: غفور، ترجمه: غفّار، ترجمه: رئوف، ترجمه: ودود، نیز حاكی از باز بودن در رحمت است. رحمت خداوند تنها به پذیرش توبه محدود نمی شود بلكه علاوه بر آن بدی ها و گناهان را نیز تبدیل به خوبی و ثواب می كند; «یبدّل الله سیّئاتهم حسنات » «فرقان، 70» «ان ّ الحسنات یذهبن السّیئات » «هود، 114».

2- تحریك عواطف

خداوند متعال از این شیوه برای تربیت انسان ها استفاده می كند بطور مثال برای دور نمودن مردم از غیبت كردن، آن را به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه می كند كه با توجه به نفرت انسان از مرده خواری عواطف و احساسات را برمی انگیزد: «ایحب ّ احدكم ان یائكل لحم اخیه میتا» «حجرات، 12». حضرت ابراهیم «ع» عموی خود آزر را با لفظ ترجمه: یا ابت ترجمه: ای پدرم، خطاب می فرمود، تا شاید از این راه دلش نرم شده، عاطفه اش برانگیخته و به راه راست هدایت شود «مریم، 42». به خاطر حفظ عواطف و احساسات مردم در سوره حجرات به ما سفارش شده كه از یكدیگر به زشتی یاد نكنید. اسلام به ما سفارش كرده است كه حتی كودكان را با نام خوب و كنیه صدا بزنید، اگر كودكی در جایی نشست او را بلند نكنید. اگر سخنی گفت گوش دهید، اگر به او قولی دادید عمل كنید. در سلام كردن میان فقیر و ثروتمند فرقی نگذارید. در میهمانی ها هم فقیران را دعوت كنید وهم ثروتمندان را. در امر به معروف و نهی از منكر، كلام نرم بكار ببرید. هرگز خود را یكطرفه، بر حق ندانید و انصاف را رعایت كنید. اینها همه برای حفظ عواطف و احساسات است. قرآن برای ترساندن مردم از تقسیم ناعادلانه ارث عواطف پدری را تحریك كرده و فرزندان یتیمش را در مقابل چشمان او مجسم می سازد; «ولیخش الذین لو تركوا من خلفهم ذریه ضعافا خافوا علیهم » «نساء، 9» ترجمه: باید از خدای بترسند كسانی كه اگر پس از مرگ خویش فرزندانی ناتوان بر جای گذارند از سرنوشت آنها بیمناكند. و برای ترغیب فرزندان به احترام والدین و توهین نكردن به آنها پیری و ناتوانی آنها را مطرح كرده و می فرماید: «و بالوالدین احسانا امّا یبلغن ّ عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف ّ و لا تنهر هما و قل لهما قولا كریما» «اسراء، 23» برای دور نمودن مردم از انفاق ریایی یا انفاق با منت و آزار قرآن كریم چنین تمثیلی را بیان می فرماید: آیا می خواهید یكی از شما باغی داشته باشد از درخت خرما و انگور كه در زیر آن درختان، جوی های روان و در آن هرگونه میوه موجود باشد ناگاه ضعف و پیری برای او فرا رسد «كه هیچ كاری نتواند انجام دهد» و او، فرزندان كوچك و ناتوانی داشته باشد «كه به كاری قادر نیستند» و در باغ او بادی آتش بار افتد و همه را بسوزاند و تنها منبع در آمد كودكان ضعیفش نابود شود?«حال كسی كه به ریا و منت یا اذیت انفاق كند اینگونه است «بقره، 266». در این مثال، مسایل پیری، كودك، ضعف، آتش سوزی و فقر مطرح است كه همه برای برانگیختن عواطف و احساسات است. و برای ترغیب مردم به یاری یتیمان، روحیه برادری را زنده می كند; «و یسئلونك عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخوانكم » «بقره، 220» ترجمه: و از تو سوال می كنند كه با یتیمان چگونه رفتار كنند. در جواب بگو اصلاح كارشان بهتر است واگر با آنها رفت وآمد كنید رواست چرا كه برادران دینی شما هستند. حضرت عیسی «ع» برای برداشتن عذاب از مردم، در هنگام دعا با جمله ای عاطفی از خداوند می خواهد; خدایا اگر بنی اسرائیل را عذاب كنی همه بندگان تواند: «ان تعذّبهم فانّهم عبادك » «مائده، 118».

3- سوال كردن از مخاطب

از آنجا كه انسان بطور فطری و طبیعی مسایلی را بدون تلقین و تبلیغ درمی یابد، باید در تبلیغ از همان یافته های عقل و فطرت و وجدان افراد استفاده كرد. لذا بعضی مطالب را باید با سوال از فطرت انسان ها به آنان رساند كه اگر فطرت انسانی نمرده باشد حتما قضاوت صحیح خواهد كرد. قرآن در پایان بعضی از آیات می فرماید: «و انتم تعلمون » ترجمه: شما خودتان هم می دانید. تمام آیات ذكر و تذكر نشان دهنده آن است كه انسان از درون مطالبی را می داند ولی فراموش می كند كه نیاز به تذكر دارد. مانند آیاتی كه می فرماید: «فاین تذهبون » «تكویر، 26» ترجمه: كجا می روید?. «مالكم كیف تحكمون » «صافات، 154» ترجمه: چگونه حكم می كنید? «الم یعلم » ترجمه: آیا انسان نمی دانست ? به هر حال، مبلغ باید از وجدان و یافته های مردم و باورهای طبیعی آنان استفاده كند. همانگونه كه قرآن استفاده كرده است ; خداوند می فرماید اگر از كافران و مشركان سوال كنی كه چه كسی آسمان ها و زمین را آفریده است و خورشید و ماه فرمانبردار چه كسی هستند? بطور یقین جواب می دهند خدا آفریده است. زیرا وجدان آنها اجازه نمی دهد كه غیر از این جواب دهند: «ولئن سائلتهم من خلق السّموات و الارض و سخّر الّشمس والقمر لیقولن الله » «عنكبوت، 61». و نیز اگر از آنها سؤال كنی كه چه كسی از آسمانها آب باران می فرستد و زمین را پس از مرگش زنده می كند جواب میدهند خدا; «و لئن سائلتهم من نزّل من السّماء ماء فاحیا به الارض بعد موتها لیقولن ّ الله » «عنكبوت، 63» قرآن كریم با یادآوری پدیده های طبیعی، مردم را به تفكر وامی دارد; «افرایتم ما تحرثون. ائانتم تزرعونه ام نحن الزارعون. .. افرائیتم الماء الّذی تشربون ائانتم انزلتموه من المزن ام نحن المنزلون. .. افرایتم النّار الّتی تورون ائانتم انشائتم شجرتها ام نحن المنشئون » «واقعه، 63-72» ترجمه: آیا نمی اندیشید دانه ای را كه در زمین كشت كردید شما آن را از خاك می رویانید یا ما می رویانیم ? آیا آبی را كه «هر روز» می نوشید توجه دارید كه شما آن را از ابر فرو ریختید یا ما نازل ساختیم ? آیا در آتشی كه روشن می كنید می نگرید? آیا شما درخت آن را آفریدید یا ما آفریدیم ? «امّن خلق السّموات والارض » «نمل ،60» ترجمه: چه كسی آسمان ها و زمین را خلق كرده است ? «هل من شركائكم من یهدی الی الحق ّ» «یونس، 35» ترجمه: آیا از شریكان شما مشركان كسی می تواند به راه راست هدایت كند? درباره معاد می پرسد; «افحسبتم انّما خلقناكم عبثا و انّكم الینا لا ترجعون » «مومنون، 115» ترجمه: آیا گمان كردید كه شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی گردید? «افعیینا بالخلق الاوّل » «ق، 15» ترجمه: آیا در آفرینش اول عاجز بودیم «كه در برگرداندن دوباره شما عاجز باشیم ?

درباره امامت می پرسد; «افمن یهدی الی الحق ّ احق ّ ان یتبع امّن لایهدّی » «یونس ،35»

ترجمه: آیا آنكس كه مردم را به سوی حق هدایت می كند برای پیروی كردن سزاورتر است یا آنكس كه هدایت نمی كند? پیامبر لوط به قوم خود كه عمل زشت همجنس بازی را پیش گرفته بودند گفت: «اتاتون الفاحشه ما سبقكم بها من احد من العالمین » «اعراف، 80» ترجمه: آیا عمل زشتی انجام می دهید كه هیچكس پیش از شما آن را انجام نداده است ?

به این آیه بنگرید كه خداوند متعال چگونه وجدان انسان ها را به قضاوت می طلبد; «و كیف تا خذونه و قد افضی بعضكم الی بعض و اخذن منكم میثاقا غلیظا» «نساء، 21»

ترجمه: چگونه مهر زنان را از آنان می گیرید در حالیكه هر یك از شما از دیگری كام گرفته است و آنان از شما پیمانی محكم گرفته اند? و آیا وجدان خود را قاضی نمی كنید كه این عمل پسندیده نیست ?

4- بیان تاریخ و سرنوشت پیشینیان

یادآوری سرنوشت ملت های گذشته و تاریخ آنان و تجربه هایی كه داشته اند در انذار افراد موجود و آیندگان بسیار موثر است. حضرت علی «ع» می فرماید: «

و ان لم اكن عمّرت عمر من كان قبلی فقد نظرت فی اعمالهم » «نهج البلاغه فیض، ص 119» ترجمه: اگرچه من همچون گذشتگان عمر نكردم ولی چنان در كارهای ایشان نگریستم كه مایه عبرت است. در آیات زیادی، خدا حالات افراد و اقوام گذشته را متذكر می شود: «و اذكر فی الكتاب مریم » «مریم، 16». واذكر فی الكتاب ابراهیم » «مریم، 41». «واذكر فی الكتاب موسی » «مریم، 51». سیر و حركت در زمین نیز در واقع استفاده از تاریخ و تجربه دیگران است و آثار خوبی دارد; «قد خلت من قبلكم سنن فسیروا فی الارض فانظروا كیف كان عاقبه المكذبین » «آل عمران، 137» ترجمه: پیش از شما ملت هایی بودند و رفتند. بنابراین در زمین گردش كنید تا ببینید كه تكذیب كنندگان وعده های خدا چگونه نابود شدند. «او لم یسیروا فی الارض فینظروا كیف كان عاقبه الذّین من قبلهم كانوا اشدّ منهم قوّه و اثاروا الارض و عمروها اكثر ممّا عمروها و جائتهم رسلهم بالبینّات » «روم، 9» ترجمه: آیا در زمین حركت نكردند تا عاقبت كار پیشینیان خود «چون عاد و ثمود» را ببینند ك از اینها بسیار تواناتر بودند و بیش از اینها در زمین، كشاورزی كردند و كاخ و عمارت برافراشتند و رسولان خدا با آیات و معجزات، برای هدایت آنها آمدند? اما چون نپذیرفتند نابود شدند. خدای بزرگ برای عبرت بنی آدم داستان پدر و مادرش یعنی آدم و حوا را بیان می فرماید و ایشان را متوجه فریب شیطان می سازد. «یا بنی ادم لایفتننّكم الشّیطان كما اخرج ابویكم من الجّنه» «اعراف، 27» ترجمه: ای فرزند آدم، مبادا شیطان شما را فریب دهد آنگونه كه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون كرد.

معجزه...

فرق معجزه با سحر و جادو چیست؟

براى جدا سازى این دو نوع خارق العاده راه هایى است كه مجموعاً مى توان اطمینان بخش و رهگشا باشد.

سحر

1. كارهاى مرتاضان و ساحران  نتیجه ى مستقیم آموزش و تمرین است.

آنان در پرتو تعلیم و تمرین طولانى به چنین كارى دست مى یازند، و سحر و جادو براى خود آموزش ویژه اى دارد، و اگر چنین دوره هایى را نبینند با انسان معمولى كوچك ترین فرق ندارند، در حالى كه پیامبران نه سابقه ى تعلیم و تمرین دارند و نه در برابر كسى براى آموزش زانو مى زنند، بلكه كارهاى آنان كاملاً ابداعى و بى سابقه است و تاریخچه زندگى آنان بر این مطلب گواهى مى دهد.

موسى بن عمران به هنگام بازگشت از مدین به مصر به مقام رسالت مبعوث گردید و معجزه الهى به نام عصا، به او داده شد( [1])  و هرگز او در اندیشه ى خود چنین كارى را تصور نمى كرد.

حضرت مسیح  بدون این كه در دانشكده پزشكى نزد استادان درس بخواند  و بدون این كه در این قسمت به تمرین بپردازد، با معجزات شگفت انگیزى مانند زنده كردن مردگان و شفا بخشیدن نابینایان مادر زاد وغیره مجهز ( [2])گردید.

2. از آنجا كه كارهاى مرتاضان و ساحران، محصول تحصیل و تدریس است; تمام آنها قابل مبارزه و معارضه است چون كارهاى آنان، شیوه ى خاصى دارد افراد مستعد مى توانند از آن طریق به آن كارها دست یابند.

3. چون كارهاى آنان محصول آموزش است و این راه به روى همگان باز است در زندگى ساحر و مرتاض«تحدى» و مبارز طلبى نیست در حالى كه پیامبران از روز نخست تحدى و مبارز طلبى كرده و با تعجیز دیگران حقانیت خود را اثبات مى نموده اند، قرآن با ندایى بلند در باره ى معجزه ى جاویدان پیامبر مى گوید:

( ...لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْض ظَهِیراً ).( [3])

«هرگز  نمى توانند مانند آن را بیاورند هر چند یكدیگر را كمك كنند».

موسى بن عمران در میدان مبارزه كارهاى ساحران را كوچك شمرد و فرمود:

( ...ما جِئْتُمْ بِهِِ السِّحْرُ إِنَّ اللّهَ سَیُبْطِلُهُ ... ).( [4])

«آنچه آورده اید از سنخ سحر است وخدا از طریق اعجاز آن را باطل مى كند».

كارهاى مرتاضان و ساحران  نتیجه ى مستقیم آموزش و تمرین است

وقتى سحر آنان باطل شد نخستین كسانى كه به وى گرویدند، همان ساحران بودند زیرا با تبحرى كه در فن سحر داشتند اذعان پیدا كردند كه كار خارق العاده ى موسى از سنخ سحر نیست و از مبدأ دیگرى سرچشمه مى گیرد و علت غلبه ى اعجاز بر سحر این است كه ساحران بر نیروى محدود انسانى تكیه مى كنند، در حالى كه پیامبران از نیروى نامحدود خدا كمك مى گیرند و وضع محدود در برابر نامحدود روشن است.

معجزه

4. كارهاى مرتاضان و جادوگران چون معلول تعلیم و تمرین است قلمرو خاصى دارد و از تنوع برخوردار نیست، مثلاً مرتاضى بر اثر ریاضت، قطار را از حركت باز مى دارد، ولى او دیگر بر كار خارق العاده اى كه در مورد آن ریاضت نكشیده، قادر نیست در حالى كه اعجاز پیامبران از تنوع برخوردار است، زیرا آنان مطابق مقتضیات زمان و با توجه به درخواست هاى مختلف مردم (با جمع بودن دیگر شرایط)، دست به اعجاز زده اند و طبعاً معجزات آنان متنوع و گوناگون است.

درباره ى موسى مى خوانیم كه عصاى وى با خواست او تبدیل به اژدها مى شد( [5])  و با زدن آن بر سنگ دوازده چشمه جارى مى گشت( [6])  و با زدن همین عصا آب دریا كنار رفت و كف دریا ظاهر گشت.( [7])

و با بیرون آوردن دست خود محیط اطراف را روشن مى كرد.( [8])

تا آنجا كه قرآن موسى را با داشتن معجزات نه گانه معرفى مى كند.( [9])

حضرت مسیح در نخستین برخورد خود با بنى اسراییل معجزاتى را نشان مى دهد كه از تنوع كامل برخوردار است مى گوید:

1. از گل شكل پرنده اى مى سازم و در آن مى دمم و به اذن خدا به صورت پرنده اى در مى آید.

(...أَنِّى أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَةِ الطَّیْرِ فَانْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِاللّهِ... ).

2. و نابینایان و بیماران مبتلا به پیسى را شفا مى بخشم

( وَأُبْرِئُ  الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ... ) .

3. مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم

( ...وَأُحْىِ المَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ... ) .

4. و از آنچه كه مى خورید و در خانه هاى خود ذخیره مى سازید به شما خبر مى دهم.( [10])

( ...وَأُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِى بُیُوتِكُمْ... ) .

پیامبران و ساحران از نظر هدف و انگیزه كاملاً متمایز مى باشند

الله

علت محدود بودن كارهاى ساحران و مرتاضان و تنوع كارهاى خارق العاده ى پیامبران همان است كه گفته شده گروه نخست به قدرت محدود بشرى خود تكیه دارند در حالى كه پیامبران از قدرت بى پایان خدا استمداد مى نمایند.

5. پیامبران و ساحران از نظر هدف و انگیزه كاملاً متمایز مى باشند.

آموزگاران الهى به خاطر متحول كردن مردم وآشنا ساختن آنان به مبدأ و معاد و آراستن جامعه ى انسانى به فضایل اخلاقى دست به چنین كارى مى زنند، در حالى كه انگیزه ى مرتاضان و جادوگران، كاملاً مادى است. یا طالبان زر و زیورند و یا خواهان مقام و شهرت مى باشند.

6. همین طورى كه پیامبران و ساحران از نظر انگیزه با هم متمایز مى باشند و از نظر روحیه و اخلاق و ملكات در دو قطب مخالف قرار دارند، پیامبران و دارندگان كرامات، انسان هاى والا و وارسته اى هستند كه در پرونده ى زندگى آنان، نقطه ى تاریك و زننده وجود ندارد در حالى كه پرونده ى ساحر و مرتاض خلاف آن را نشان مى دهد.( [11])

پی نوشت:

[1] . قصص/31.

[2] . آل عمران/49.

[3] . اسراء/88.

[4] . یونس/81.

[5] . ( فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِىَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ ) .اعراف/107

[6] . ( ...فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً... ) .بقره/60

[7] . ( فَأَوحَیْنا إِلى مُوسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ... ) . شعراء/63

[8] . ( وَأَدْخِلْ یَدَكَ فِى جَیْبِكَ تَخْرُج بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوء... ) .نمل/12

[9] . ( وَلَقَدْ آتَیْنا مُوسى تِسْعَ آیات بَیِّنات... ) .( اسراء/101).

[10] . آل عمران/49.

[11] . منشور جاوید، ج10، ص311 ـ 315.

 تبیان

آیا شما نمازتان را به صورت عربی صحیح تلفظ میکنید!!!؟

مسئله ای بسیار مهم در مورد تلفظ صحیح حروف در نماز که بسیاری از افرادبا بی توجهی از آن عبور می کنند.  سوال :آیا قرائت نماز به صورت تلفظ عربی صحیح واجب است؟ از نظر تمامی مراجع تقلیدپاسخ : واجب است در نماز حروف و کلمات به صورت صحیح تلفظ شوند ، ولی داشتن لحن عربی و ... لازم نیست.
موسسه ذکر ـ قم. سوال :چند کلمه در زبان عربی وجود دارد که تلفظ آنها با زبان فارسی فرق میکند.لطفا نام ببرید و در صورت امکان تلفظ هر کدام از آنها را به صورت مختصر ذکر فرمائید؟
پاسخ : یادگیری این کلمات بیشتر به صورت عملی تحقق مییابد و از همه خواستاریم که علاوه بر یادگیری از طریق مطالعه نحوه تلفظ آنها ، برای رفع هرگونه اشتباهات احتمالی از اهل فن(مثل امامان جماعت)سوال کرده وبه صورت عملی یاد بگیرید
تلفظ ده حرف در زبان عربی با زبان فارسی متفاوت است :(حروف : ث ، ح ، ذ ، ص ، ض ، ط ، ظ ، ع ، غ ، و(
حرف ( ث ) باتماس نوک زبان با سر دو دندان پیشین بالا و نازک و ظریف تلفظ می شود .
حرف ( ح ) از میان حلق با دمیدن هوا و گرفتگی خاصی ادا می شود .
حرف ( ذ ) محل تلفظ آن مانند حرف ( ث ) است ولی با صدای ( ذ ).
حرف ( ص ) مانند حرف ( س ) ولی پر حجم و درشت ادا می شود و میان زبان با کام دهان تماس پیدا می کند .
حرف ( ض ) از تماس کناره زبان با کناره دندانهای آسیا در فک بالا تلفظ می شود (‌یا سمت چپ و یا سمت راست).
حرف ( ط ) مانند حرف ( د ) تلفظ می شود ولی با صدای ( ت ) به صورت درشت و پر حجم .
حرف ( ظ ) مانند ( ذ ) ولی به صورت درشت و پر حجم تلفظ می شود .
حرف ( ع ) از میان حلق تلفظ می شود طوری که انگار صدای حرف به دیواره حنجره کشیده میشود و صدایی غلیظ و قابل امتداد دارد.حرف ( غ ) از کمی پایین تر از محل تلفظ حرف ( خ ) تلفظ می شود و با کشش ادا می شود .
حرف ( و ) با عبور هوا از میان دو لب در حالی که لبها به صورت دایره و غنچه در آمده اند تلفظ می شود .  برخی کلمات در نماز که تلفظ غلط آنها معنی را به کلی تغییر میدهد:الله الصمد(خداوند بی نیاز است)    الله السمد(معنای بسیار بدی دارد زیرا سمد در عربی به معنای زباله و آب نامطبوع می باشد) الحمد(حمد و ستایش)                الهمد(هلاکت)نعبد(عبادت می کنیم)                 نئبد(تا ابد می مانیم)صل(درود بفرست)                     سل(شمشیر بکش-بکش)  ظر مراجع عظام در این خصوص چنین است:نمازگذار اگر یکی از کلمات حمد و یا سوره را نداند، یا عمدا آن را نگوید، یا بجای حرفی حرف دیگر بگوید، مثلا بجای"ض" ، "ظ" بگوید ، نماز او باطل است.* (مطابق با فتوای حضرات آیات امام خمینی ، تبریزی ، فاضل ، شبیری زنجانی ، صافی گلپایگانی ، سیستانی ، مطابق فتوای آیت الله العظمی مكارم شیرازی در صورتی نماز باطل است كه تغییر ایجاد شده از نظر لغت عرب غلط باشد. مطابق فتوای آیت الله العظمی بهجت در صورتی نماز بنابر احتیاط واجب باطل است که در زبان عربی بگویند آن حرف را تلفظ نکرده و موافق هیچ یک از قرائت های هفتگانه نباشد) *در ضمن برای تصحیح تلفظ و یا گرفتن پاسخ در مورد سوالات دینی میتوانید در اوقات صبح و بعدازظهر با شماره 09640 تماس حاصل فرمائید و یا به پایگاه های اینترنتی زیر رجوع نمایید:

1-   http://www.pasokhgoo.ir (پاسخگویی آنلاین به سوالات دینی)   

2- http://www.tebyan.net     (سایت معروف تبیان)