برانگیخته شدن مردگان

برانگیخته شدن مردگان (بخوانید)

قبرستان

یکى از ایستگاه‌های هولناک قیامت لحظه‌ای است که انسان از قبر خود بیرون مى آید و این ساعت یکى از آن سه ساعتى است که سخت‌ترین ساعت ها  و وحشتناک‌ترین لحظه ها  براى فرزندان آدم است .

خدای سبحان در سوره‌های زخرف و معارج در آیات 83 و 42 می‌فرماید: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ»؛ یعنی آنان را به حال خود واگذار تا در باطل غوطه‏ور باشند و سرگرم بازى شوند تا روزى را كه به آنها وعده داده شده است ملاقات كنند [و نتیجه كار خود را ببینند]! 

رب جلیل  در ادامه همان آیه در سوره معارج می‌فرماید: «یَوْمَ یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْدَاثِ سِرَاعًا كَأَنَّهُمْ إِلَى نُصُبٍ یُوفِضُونَ خَاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَلِكَ الْیَوْمُ الَّذِی كَانُوا یُوعَدُونَ»؛ یعنی: روزى كه از گورها [ى خود] شتابان برآیند، گویى كه آنان به سوى پرچمهاى افراشته مى دوند. دیدگانشان فرو افتاده، [غبارِ] مذلّت آنان را فرو گرفته است. این است همان روزى كه به ایشان وعده داده مى‏شد.

از عبدالله بن مسعود روایت شده که گفت: من در خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نشسته بودم که آن جناب فرمود: همانا در قیامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال؛ موقف اول بیرون آمدن از قبر است که هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جایى نگهدارى مى شوند، پس هر کس از قبر خود با ایمان بخدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قیامت بیرون آید و بخدا و پیامبر اقرار کند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد یافت . 

حضرت امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) در نهج البلاغه فرموده: و ذلک یوم یجمع الله فیه الاولین و الآخرین لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قیاما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدمیه موضعا و لنفسه متسعا(1) ؛ روزى که خداوند اولین آفریده شده و آخرین آنان را براى رسیدگى به حساب و اعمالشان در یک جا جمع فرماید و حال مردم در آن روز به این نحو است که خاضع و فروتن ایستاده اند، و عرقهاى ایشان تا دهنهاى ایشان رسیده و زمین، ایشان را به سختى و شدت مى جنباند و از میان مردم حال آن کسى خوب است که براى قدمهاى او جایى باشد و به قدر کافى توان نفس‍ کشیدن را داشته باشد.

سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: "لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون" حق تعالى براى او، عبادت سال را بنویسد و گناهان او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره‌اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.

و شیخ بزرگ کلینى از حضرت صادق ال محمد (علیه السلام) روایت کرده: که مثل مردم، هنگام ایستادن در روز قیامت مانند تیر است در ترکش ؛ یعنى همچنانکه تیرها را دسته کرده در ترکش جاى مى دهند به حدى که از تنگى تکان نمى خورند، همین طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است که توان حرکت از جاى خود ندارد.

 

کیفیت بر انگیختن مردگان

آری این ایستگاه ، توقف گاهی است، وحشتناک و بزرگ و شایسته است، مطالبى را پیرامون چگونگی برانگیخته شدن و بیرون شدن از قبر و انتقال  برخی از  اشخاصى به سوی صحرای محشر را  بیان کنیم .

 

محبت امیر المومنین علی(علیه السلام) راه رهایی

شیخ صدوق روایت کرده از عبد الله بن عباس از حضرت رسول صلى الله علیه و آله که آن حضرت فرمود: کسى که در ولایت و امامت "على" شک دارد روز قیامت در حالى برانگیخته مى شود که در گردنش طوقى از آتش باشد که داراى سیصد شعبه است که بر هر شعبه اى از آن ، شیطانى باشد که رو،ترش ‍ کند در روى او و آب دهن افکند در صورت او.(2)

قبرستان

 

نتیجه نپرداختن حقوق و اموال الهی

شیخ کلینى از حضرت امام محمد باقر(علیه‌السلام) روایت کرده که خداوند تبارک و تعالى روز قیامت مردمانى را از قبرهایشان برمى انگیزد که دستهایشان به گردنهایشان بسته شده بحدى که توان کوچکترین چیزى را ندارند و فرشتگان با ملامت و سرزنش به آنها مى گویند اینها مردمى هستند که حق خداوند را در اموالشان ندادند.

 

سزای سخن چینی و نمامی

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله در حدیث طولانى روایت کرده که هر کس بین دو نفر نمامى و سخن چینى کند خداوند در قبر آتشى بر او مسلط مى سازد که بسوزاند او را تا روز قیامت ؛ پس چون از قبر خود بیرون آید مسلط فرماید حق تعالى بر او چهار مار سیاه بزرگى که گوشت او را با دندان بکند تا داخل جهنم شود.(3)

حضرت کلینى(ره) از امام صادق(علیه‌السلام) روایت کرده که فرمود: هر کس برادر مؤمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، خداوند سختیهاى مرگ را بر او آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنگاه که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند.

 

عاقبت نگاههای خائنانه

و همچنین شیخ صدوق  از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هرکس چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند، حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى سازد که به میخهاى آتشین کشیده شده و سپس امر شود که او را به سمت آتش ‍ برند.

 

نتیجه میگساری در دنیا

بازهم شیخ صدوق  از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: خداوند روز قیامت شرابخوار را با روى سیاه و چشمهاى کبود و دهان کج محشور مى گرداند در حالى که آب از دهانش مى ریزد و زبان او را از قفایش بیرون کرده اند.

و در کتاب علم الیقین ملا محسن فیض کاشانی است که روایت شده در «صحیح اهل سنت» که شارب الخمر محشور مى شود روز قیامت در حالى که کوزه اى در گردنش بوده و قدح در دستش و بویش گندیده تر است از هر مردارى که بر زمین است ، نفرین و لعنت مى کند او را هر که از کنارش مى گذرد.(4)

 

نتیجه دو رنگی و نفاق در دنیا

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش، در حالى که آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .

 

راه رهایی از این توقفگاه هولناک

چیزهایى که براى این توقف گاه  سخت و دشوار سودمند است ، بسیار است و ما به چند نمونه از آن اشاره مى کنیم :

 

ثواب تشییع جنازه

در حدیثى وارد شده که هر کس، جنازه اى را تشییع کند، حق تعالى بر او فرشتگانی را بگمارد که در دستانشان پرچم هایی است و تشییع کنند او را از قبرش ‍ تا محشرش .

شیخ صدوق از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که فرمود: روز قیامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى که زبانش از پشت سرش بیرون آمده و زبان دیگر از جلو رویش، در حالى که آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گویند این مجازات دو روئى و دو زبانى است .

ثواب برطرف کردن غم و اندوه از چهره مردم

1- شیخ صدوق از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که هر کس، از مؤمنى اندوهى را برطرف کند، حق تعالى بر طرف کند از او اندوه هاى آخرت را و بیرون آید از قبر خود در حالیکه دلش خنک و سرد باشد.

قبرستان

2- شیخ کلینى و شیخ صدوق از "سُدیر صیرفى" روایت کرده اند در حدیثی طولانى که او گفت: حضرت صادق (علیه السلام) فرمود: که چون خدای سبحان، مؤمن را از قبرش بیرون آورد، بیرون شود با او مثالى یعنى قالبى و کالبدى که پیش روى او باشد، پس مؤمن هر چه ببیند، از هولهاى روز قیامت، آن مثال به او مى گوید: اندوهناک مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و کرامت از حق تعالى . و پیوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب ؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگیرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال و قالب در جلو او باشد.

پس مؤمن به او گوید: خدا رحمت کند تو را خوب رفیقى براى من بودى؛ از قبر با من بیرون آمدى و پیوسته مرا به سرور و کرامت از حق تعالى بشارت دادى تا دیدم من آن را. پس تو کیستى ؟ گوید: من آن سرور و شادى هستم که بر قلب برادر مؤمن خود در دنیا وارد کردى ؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم .

 

پوشانیدن لباس به تن برادر مومن

حضرت کلینى(ره) از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود: هر که برادر مؤمن خود را لباس زمستانى یا تابستانى بپوشاند، خداوند سختیهاى مرگ را بر او آسان کند، و گشاد کند قبر او را و آنگاه که از قبر خود بیرون آید فرشتگان را با مژده ملاقات کند؛ یعنى ملائکه او را بشارت دهند و این روایت اشاره به آیه شریفه 103 سوره انبیاء است که می فرماید : لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ : آن وحشت بزرگ غمگینشان نکند و فرشتگان به دیدارشان آیند که این همان روزی است که شما را وعده داده بودند.

شیخ صدوق از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت کرده که هر کس چشم خود را از نگاه کردن به زن نامحرم پر کند، حق تعالى او را روز قیامت در حالى محشور مى‌سازد که به میخ‌هاى آتشین کشیده شده و سپس امر شود که او را به سمت آتش برند.

 

قرائت "ذکری" که ذیلاً می آید درماه شعبان

سید بن طاووس در کتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت کرده که هر کسى که در ماه شعبان هزار مرتبه بگوید: "لا اله الا الله و لا نعبد الا ایاه مخلصین له الدین و لو کره المشرکون" حق تعالى براى او، عبادت سال را بنویسد و گناه او را محو کند و روز قیامت از قبرش بیرون بیاید در حالى که چهره اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.

 

خواندن دعاى جوشن کبیر در اول ماه رمضان ، نیز یکی از راههای رهایی از این توقفگاه هولناک است.

 

نحوه برانگیخته شدن مجرمان در سرای قیامت

امین الدین طبرسى (رحمة الله علیه) در مجمع البیان از "براء بن عازب" نقل کرده که "معاذ بن جبل" نشسته بود نزدیک حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) در منزل "ابو ایوب انصارى" پس معاذ گفت: یا رسول الله خبر دهید مرا از فرمایش خداوند متعال سوره نباء آیه 18 «یَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا»؛ یعنى روزى که دمیده شود در صور پس فوج فوج بیایید.

حضرت فرمود: اى معاذ پرسیدی از اتفاقی بزرگ، سپس فرمودند: ده گروه و صنف از امت من متفرق و پراکنده محشور و برانگیخته مى شوند که خداوند ایشان را از مسلمانان جدا کرده و رو و صورت هایشان را به این صورتها تغییر داده است، برخی به صورت بوزینه باشند، بعضى به صورت خوکها در آیند، برخی نگونسار باشند، به این طریق که پاهایشان از بالا و صورتهایشان از زیر و ایشان را با صورتهایشان به محشر بکشند، بعضى کور باشند که رفت و آمد کنند، بعضى کران و گنگان باشند که چیزى نفهمند، برخی زبانهایشان را بمکند در حالى که چرک و خون از دهانشان جارى باشد، بعضى با دستها و پاهاى بریده محشور شوند، بعضى به تنه هاى درخت آتشین آویخته باشند، بعضى از مردار، گندیده تر باشند، برخی پوشیده باشند از قطران (ترکیبی خاص از زغال سنگ) که تمام اندام ایشان را گرفته و پیراهنها به پوستهاى ایشان چسبیده باشد.

پس آنهائى که به صورت بوزینه اند اشخاصى هستند که سخن چینى و نمامى مى کردند. و آنهائى که به صورت خوکها باشند کسبهاى حرام داشتند و اما آنان که نگونسارند پس خورندگان ربا مى باشند. و آنان که کورند کسانى اند که به ستم داورى و قضاوت کرده اند و آنان که کر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند که دچار عجب و خودبینى اند، آنان که زبانهایشان را مى مکند علما و قاضیانند که اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد و آنان که دستها و پاهایشان بریده شده؛ کسانى اند که همسایگان خود را آزار داده اند و آنان که به دار آتشین آویخته شده اند کسانى هستند که سعایت و سخن چینى مى کنند و آنان که از مردار گندیده ترند، اشخاصى اند که حق خدا (حقوق شرعیه، زکوات واجبه و صدقات و خمس و ...) را که در اموالشان بوده، نداده اند و آنان که جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند.

 

برگرفته از منازل الاخره

گروه دین و اندیشه تبیان، آقامیری


1- نهج البلاغه ترجمه شهیدى ، ص 93، خطبه102 .

 2- تفسیر فرات کوفى،  ص 372، حدیث 503، چاپ ارشاد اسلامى .

 3- ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق ، ص 609.

4- علم الیقین، فیض کاشانى، 2/910، باب سوم ، فصل نهم .

 

بیست نکته عرفانی

بیست نکته عرفانی

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.

 

سال 1389 خورشیدی آغاز شد و چه زیباست که بای بسم الله سال نو را برای نوشیدن جرعه ای از دریای معرفت ، پای صحبت استادان اخلاق که نه از نزد خود ، بلکه از میراث ماندگار اهل بیت (ع) برای مان می گویند بنشینیم.

*استاد فاطمی نیا:

1- هر ماه نوری دارد و هر روز نوری دارد که مجانی به در خانه آدم میایند. این ما هستیم که باید این نورها را حفظ بکنیم.

شیعیان امیرالمومنین نزد خدا عزیز هستند. اینها اگر بر نمازها مراقبت کنند، مساله والدین، مساله غیبت و حسن خلق و.... را رعایت کنند، این انوار هر روز به در خانه شان می آید.

منتها ما چه می کنیم؟ این انوار را حفظ نمی کنیم. از یکی از بزرگان علما که با آشیخ حسنعلی(نخودکی اصفهانی) محشور بود، پرسیدم ایشان چگونه به این مقام نزد خدا رسیدند؟ آن ولی خدا جواب داد: "ایشان هرچه بدست می آورد نگه می داشت." ولی ما انوار را ضایع می کنیم. شب بلند می شود نماز شب می خواند، صبح می نشیند غیبت می کند. نور نماز شب رفت. با یک حرف تلخ این نورها از بین می رود.

2- من تعجب می کنم از بعضی ها! یک خانم مومن 20 بار به عمره رفته. بار 21 به او می گویند بیا این پول عمره را بده برای یک دختر یتیم، می گوید: "نه من نمی توانم. دوستان همه دارند می روند عمره. من چطور نروم؟"

حالا به این خانم بگو شما این همه عمره رفتی، مساله اخلاق رو در خانه رعایت می کنی؟ مگر دین خدا مسخره است؟ هر سال عمره می روی یک عیب و بدی را از خودت دور نکردی؟ یا آقا؛ فرقی ندارد. آقا بداخلاق بشود، عبادتش ضایع می شود. خانم بداخلاق بشود، عباداتش ضایع می شود.

3- مستحب با جایز فرق دارد. مستحب یعنی وقتی انجامش دادی یک چیزی هم گیرت می آید. حالا یکی از مستحبات قاضی که در مسند قضا نشسته این است که اگر متهمی را پیش او آوردند، دید موضوع اتهام از حقوق مردم است، باید ساکت شود شواهد را جمع کند و حکم کند.

اما اگر قضیه از حقوق خدا بود، مستحب است، یعنی مثل نماز نافله می ماند، که قاضی حرف در دهان متهم بگذارد. مثلا متهمی را بیاورند که این شراب خورده است. قاضی بگوید: کی؟ نه! یک داروهایی هست برای درد دندان که بوی بدی می دهند، این بنده خدا از آن ها استفاده کرده است. قاضی باید این ها را بگوید. اگر دین این چیزی بود که در کوچه خیابان می دیدیم، صرف نمی کرد امام حسین در راهش شهید بشود.

4- خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.

ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد: 1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.

این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟

می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.

عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.

روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.

امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.

5- گناهکار چند نوع است. عده ای گناه می کنند، بعد ناراحت و پشیمان می شوند. سوز و گداز دارند. توبه می کنند و هرگز فکر نمی کنند که روزی این توبه را بشکنند؛ اما دوباره می شکنند. دوباره، سه باره، ده باره. در حدیث داریم که این اگر در تمام توبه شکستن ها سوز و گداز واقعی داشته باشد، در نهایت بر شیطان پیروز می شود.

اما اگر نه؛ دفعه اول سوز و گداز داشت، دفعه دوم کمتر، دفعه سوم کمتر و اگر برایش معمولی شد؛ او طعمه شیطان می شود. شدیدترین گناه، گناهی است که صاحب آن، آن را کوچک بشمارد.

6- دوره ای شده که همه چیز صاحب دارد غیر از دین و معارف. همه متولی دین شده اند. اگر درباره طب بخواهیم صحبت کنیم، باید آقای دکتر بیاید. اما دین؛ طرف می نشیند چشمش را هم می بندد و می گوید: فکر می کنم فلان آقا اشتباه کرده، فلان چیز حلال است و.... دین به همین سادگی است؟

همه الان صاحب معارف شده اند. همه عارف شده اند. به جوانی گفتم چرا می روی فلان جا؟ گفت حاج آقا سیمش متصل است. گفتم تو مبتدی هستی، سیم را هم تشخیص می دهی؟ من اسم این عرفان را گذاشتم عرفان سیمی. هر کسی را بهر کاری ساختند. متخصص مهم است. یک آسپرین ما از دست غیر متخصص نمی خوریم بعد درباره دین ...

7- فرد وارد بازار قیامت می شود، فکر می کند خبری است. تعجب می کند؛ خدایا پس چه شد؟ نماز ها، عمره ها؟ می گویند تو دل شکستی. ریا کردی. زهر زبان ریختی. ببینید ما درد دل می کنیم.

جوان عزیز اگر عروج می خواهی، می خواهی به جایی برسی از خانه خودتان شروع کن! دل خواهرت را شکستی. برو درستش کن. دل مادر و پدر را شکستی. از خانه شروع کنید.

جوانانی هستند که محاسن دارند، انگشتر دارند، عطر تیروز هم می زنند، در بیرون هیئت ولی در منزل بروی بپرسی، هیچکس از او راضی نیست. پس برای چه هیئت رفته بودی؟ چرا جلسه رفته بودی؟ پس استاد یعنی چه؟

8- اگر صدای خوشی می شنوید، خوشتان می آید، باید سجده شکر به جا بیاورید. چون عده ای درک نمی کنند. این نعمت توجه به ظرایف است.

9- تقوا مراتب دارد. مراتب عالیه دارد. مراتب نازله دارد. وقتی قرآن نازل شد مردم چند دسته بودند. عده ای می گفتند اصلا گوش ندهید. حتی سرو صدا راه می انداختند تا کسی قران را نشنود. دسته دیگر می گفتند آقا صدا نکنید ببینیم چه می گوید؟ این از مراتب نازله تقوا بود. خیلی از این ها بعد از گوش دادن منقلب شدند. قران هدایتشان کرد. بی خود نبود که خانه و قوم و خویش خود را ترک کردند و رفتند جلوی نیزه و شمشیر، همراه پیامبر جنگیدند.

10- قران ظرایفی دارد که متقین می فهند. ظرایف قرآن برای متقین است.

11- اول مظلوم از انسان ها امیر المومنین است و در دعاها دعای کمیل. این دعا خیلی مظلوم است. در تیراژ بالا چاپ می شود، هر مجلسی هم که بروید دعای کمیل داریم.

اولا که وسط دعای کمیل، سخنرانی می کنند که دعای کمیل می شود سه ساعت. دعای کمیل بیست دقیقه است.

ما حق نداریم دعای امیرالمومنین را بکنیم سه ساعت.

اگر استادی نورانیتی داری، مختصر توضیح بده. وسط دعا هرچه شعر بلد است می خواند. همه بیچاره می شوند. جوان ها زده می شوند. می گویند جوان نمی رود دعای کمیل. خوب تو نمی گذاری.

مولوی می گوید در قدیم موذن بدصدایی بود. دیدند روزی صف بلندی از هدایا و تحفه ها تشکیل شده برای این موذن بدصدا. تعجب کرد و علت را پرسید. گفتند همه این افراد در صف مسیحی هستند. گفت چرا برای من تحفه آورده اند. گفتند برای صدایت. گفت صدای من که بد است.

گفتند این مسیحی ها شش ماه با یک دختر مسیحی سر مسلمان شدنش بحث داشتند. دختر اصرار داشت که من می خواهم مسلمان بشوم. مسیحی ها هم در طول شش ماه نتوانستند او را قانع کنند. صدای تو را که شنید گفت من اصلا اسلام را نمی خواهم. این تحفه و هدایا قدردانی مسیحیان از توست.

12- کشف و شهود صحیح فرقی با برهان ندارد. الا در ظهور و خفا.

13- شیطان را باید شناخت. شعار می دهند می گویند شیطان قوی است. نه شیطان قوی نیست؛ ما شیطان را رو می دهیم. ما بچه بودیم در محلات و خانه های پر درخت تبریز بازی می کردیم. دیدیم ناله یکی از بچه ها بلند شد. دیدیم یک بچه عقرب پیدا شد از مورچه کمی بزرگتر. این بچه داشت سیاه می شد طفلک.

بچه عقرب از بند انگشت هم کوچک تر بود. عقرب فقط یک لنگه کفش می خواهد. شما الان نمی توانید بگوئید عقرب قوی است ولی موذی است. رو بدهی میاید در آستین آدم.

شیطان هم ضعیف است. نگویید قوی است. این طور بگویید روبروی خدا ایستاده اید. شیطان قوی نیست؛ موذی است.

14- خداوند در قرآن می فرماید بر بنده من، کسی تسلط ندارد. تسلط شیطان بر کسانی است که دنبالش می روند. جوانان عزیز، اخلاقتان را زیباتر بکنید، نمازها را مرتب بخوانید، مساله والدین را رعایت کنید و عمل به وظیفه بکنید مطمئن باشید شیطان می رود.

15- جسارت به یک مقام نشان بزرگی اوست. چون دشمن چیزی جز بی حرمتی و جسارت ندارد.

16- دعا از معجزات قولی پیامبر است.

17- آدم این را متوجه شود که جز خدا کسی جواب مضطر را نمی دهد، همه کارهایش درست می شود. دعای امن یجیب را با جان بخوانید!

18- آقایان حیف تان نمی آید مادرها را اذیت می کنید؟ سید رضی جامع نهج البلاغه پس از مرگ مادرش گفت: "بعد از این با کدام دست بلاها را رد کنم؟" دست مادر که بالا می رود بلاها از شما دور می شود. حیف نیست سر یک چیز جزئی مادر را می رنجانید؟ از مجلس روضه برگشته مادر را می رنجاند؛ قبول باشد!

19- آشیخ موسی دبستانی را من زیارت کردم. خیلی لطیف بود. از شاگردان آیت الله قاضی بود. یک شب بلند می شود برای نماز شب. قبل از بیدار شدن برای نماز شب در خواب می بیند که یک نفر گفت: یا موسی اقبل و لا تخف انک من العاملین ( ای موسی رو کن و نترس که تو در امانی) نماز شب را خواند و خوابید، دیگر بلند نشد. همان طور در خواب رفت.

20- سفره خدا بزرگ است. پیرزنی نابینایی جلوی حضرت موسی را گرفت. گفت دعا کن خدا چشمانم را برگرداند. حضرت موسی گفت باشد. پیرزن گفت دعا کن جمالم را هم برگرداند. حضرت یک توقفی کرد. با خود گفت چشمانش را خدا داد ، دیگر زیبایی و.... وحی آمد که موسی چرا فکر می کنی؟ مگر از تو می خواهد؟

۴0نکته عرفانی

۴0نکته عرفانی

آیت الله امجد

خدا می گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می روید سیرو سلوک ؟ سیرو سلوک واجبات و محرماته ، مرد ، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می رسد .

 

 

گفتار هایی از آیت الله امجد

1- هر وقت گرفتاری داشتید به سجده بیفتید و ذكر یونسیه را بگویید. لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ

2- غير از چهارده معصوم نمي شود از کسی دفاع مطلق كرد، حتی عرفا.

3- نگران كردن پدر و مادر-ولو يك دقيقه-گناه است. اگر مي خواهي به منزل دير بروي ، زنگ بزن اطلاع بده تا نگران نشوند.

4- ارزش ها بايد ملاك باشد نه حزب و گروه. و الا بي دين مي شويم.

5- همه چيز را ببازيد تا برنده شويد.

6- اينقدر قرآن بايد بخواني تا بفهمي ، وقتي فهميدي ، ديگر قرآن رهايت نمي كند.

7- نه مريد ؛ نه مقام ، نه كتابخانه ؛ انسان موقع مرگ ، اينها را با خود نمي برد!

8- متاسّفانه امروز در جامعه ي ما تعقّل خيلي كم شده آقا تعقّل ؛ همين منشاء بسياري از مشكلات هست.

9- اين يك كلمه زندگي را شيرين مي كند : « من مقصّرم»

10- در قيامت با اينكه خود جهنّم از بوي بد آكنده است، باز اهل جهنّم از بوی بد عالم بی عمل در اذيّتی مضاعف اند.

11- ترك و فعل خيلي مهم نيست ، نيّت خيلي مهم است.

12- عميق ترين حرف بنده اين است: خدا هست.

13- بي خود اين طرف و آن طرف نرويم هيچ كس غير خدا كاره اي نيست.

14- خداوند گدای سمج را دوست دارد ولی در خانه خودش نه ديگران.

15- بايد فقط براي خدا كار كرد ولو كم.

16- شما عزيزان با خصوصيّات نفس ،آشنا نيستيد ! هيچ كس از عهده اش بر نمي آيد ،الّا خدا. بزرگان و نوابغ ،زمين خورده اند.

17- زندگي مشترك بر اساس تعاون و همكاري و صفا و صميميّت است نه قانونمندي(به معني خاص مضر).

18- وقار با تكبّر نبايد اشتباه شود.

19- آن چيزي كه نفس را آرام مي كند ، عشق است.

20- اگر كسي علم داشته باشد ولي حلم نداشته باشد ، مضرّ است.

21- علامت علم اين است كه خودمان كنار گذاشته شويم.

22- هواي نفس هم مثل هوا متغيّر است.

23- اگر انسان بازيگري را كنار بگذارد از اولياء خدا مي شود.

24- براي كسب اخلاص ، التماس از خدا لازم است.

25- آدم عاقل به غير خدا اعتماد نمي كند.

26- با مردم با محبّت رفتار كنيم كه محبّت بيش ترين اثر را دارد.

27- انسان به اندازه هر نفس زدنش، می‏تواند به سمت‏ خدا راه داشته باشد . هر انسان، بی‏نهایت راه به سوی خدا دارد . یکی مریضخانه می‏سازد، یکی مسجد می‏سازد، یکی به فقرا کمک می‏کند، یکی می‏تواند نماز بخواند و ... همه اینها راههایی است که می‏تواند انسان را به خدا برساند . همه اینها راه خداست; ولی گرایشها فرق می‏کند . یکی از راه مهندسی، یکی از راه پزشکی، یکی از راه روحانیت و ... هر کسی از یک راهی باید برود . خود انسان راههای فراوان دارد . بهترین راه را باید انتخاب کرد به نسبت آن گرایش و طبیعتی که در هر کسی هست .»

28- به جوان می گیم ای جوان! من نمی خوام تو رو به سمت خودم جذب کنم. من فقط به تو یه حرف می زنم. تو اگه بمب بارون بشه چی کار می کنی؟ نمی ری پناهگاه؟ خوب این دنیا همونه. همه اش ظواهره. گول این ظواهر رو نخور. برو تو پناهگاه خدا. اون جا باش بمب بارون که تموم شد بیا بیرون زندگی کن. اینا زندگی نیست که اینا ظاهرش قشنگه توش هیچی نیست.

29- اصلا در وادى خواب نباشيد چون خواب خيلى پيچيده است. خيلى مشكل است. فقط اگر خوابتان خوب بود به فال نيك بگيريد. و اگر خواب بد ديديد، بگوييد ان شاءالله چيزى نيست، ولى يك صدقه هم بدهيد.

30- اعتماد به نفس يك حرف غلطى است، مال ما نيست. اعتماد به خدا درست است. ما نفسى در كارمان نيست. نفس چيست كه بدان اعتماد كنيم؟ نفسى كه هر لحظه در يك حالت متغير است! فقط اعتماد به خدا مهم و مطرح است!

31- نماز را اول وقت‏ بخوانيد. اگر بي حال هستيد بگوييد مى‏خواهم حتى با بي حالى نماز را در اول وقت‏بخوانم. البته اگر دلايلى مثل برخورد با كلاس و... هست مشكلى نيست ولى مثلا ما دور هم نشسته‏ايم و حرف مى‏زنيم; چون وقت نماز شد، بلند شويم، نمازمان را بخوانيم. به دوستانمان هم بگوييم معذرت مى‏خواهم من فعلا نماز دارم. در جايى نوشته بود آقاى مطهرى در وسط يك جلسه‏اى بلند شد و گفت وقت‏خواب من شده! همه مسخره كردند، گفتند از خوابش نمى‏گذرد. نمى‏دانستند كه او مى‏خواهد برود بخوابد كه در دل شب با حال خوش بلند شود.

32- تمام فیوضات به دست امام حسین (ع) می باشد و پیشکارش حضرت ابوالفضل(ع) می باشد.

33- قرآن نامه ی خداست، صحیفه ی سجادیه جواب این نامه است و نهج البلاغه شرح این نامه است.

34- حزب الهی بی ترمز یعنی چه؟ بسیجی نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد . آخوند نور چشم همه می باشد باید ترمز داشته باشد .مومن باید ترمز داشته باشد تقوی یعنی ترمز ، آدم نمی تواند گاز بده بره توی دره می ره داغون می گردد.

35- درباره آیت الله العظمی بهجت: ايشان فرشته روى زمين بودند، ايشان در طفوليت هم معنوّيت را احساس می كرده است، و از جوانى اهل سير و سلوك بوده اند. يكى از دوستان ايشان كه با هم درس آقاى قاضى می رفتند، می گفت: «يك روز آقاى قاضى به موقع سر درس حاضر نمی شود، آقاى بهجت می گويد: ايشان حالشان خوب نيست، و يكايك حالات او را از خانه تا به درس بيان می كند. وقتى آقاى قاضى وارد محل درس می شوند، طرف آقاى بهجت می روند و می فرمايند: «امروز شيرين كارى كردى!»

36- پیامبر نیامده است ما دولا راست شویم، آمده است ما را ببرد آنجایی که خودش می باشد آنجایی که جبرئیل پر می اندازد جبرئیل رئیس ملائک آنجا نمی تواند برود.

37- هرچی می خوای از خدا فقط بگو : اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم!!

38- خدا می گوید چیزی در نزد من محبوبتر و عزیزتر از واجبات نیست کجا می روید سیرو سلوک ؟ سیرو سلوک واجبات و محرماته ، مرد ، مرد باشد واجباتش را انجام دهد و محرماتش را ترک کند به همه جا می رسد .

39- اگر قدرت داشتم خيلي از مجالس مذهبي را در اين شهر تعطيل مي كردم.

40- انسان به تفریح هم نیاز دارد انسان که یک بعدی نیست چند بعدی می باشد همه اش عبادت کنید خشک می شوید همه اش مطالعه کنید چیزی نمی فهمید، علم همه جا محترم است منتهی علم انسان ساز علم توحید می باشد از اول تا آخر قرآن یک کلمه بیشتر نیست: نفی غیر... .


منبع وبلاگ آیت الله امجد

تنظیم گروه حوزه علمیه

این همه بلا؟!

 

چرا این همه بلا؟!

دعا

پرسش

به یقین هر کدام از هنگامی که طوفانی از مشکلات ریز و درشت به سمتتان هجوم می آورد و قدرت تصمیم گیری را از ما می گیرد بارها و بارها از خودمان میپرسیم که: چرا ؟ مگر ما چه گناهی کرده ایم؟ چرا این همه مصیبت و بلا؟ و اگر دقت کرده باشید در این مواقع بیشتر یاد خداوند بلند مرتبه می افتیم  و چاره را از او می خواهیم!

اکنون پاسخ را از دید اسلام بررسی می کنیم بینیم واقعا چرا؟

 

پاسخ:

از نظر اسلام بلاها و سختی ها دارای علت‌ها و حکمت‌های مختلفی می‌باشند. چنانچه هیچ حادثه‌ی کوچک یا بزرگی در عالم اتفاق نمی‌افتد مگر این که از روی حکمت و حساب دقیق خداوند می‌باشد.

نظر شما را به برخی از علت‌ها و حکمت‌های وقوع بلاها جلب می‌کنیم:

 

حکمت اول، آزمایش

خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن علت وقوع برخی بلاها را آزمایش معرفی می‌کند و می‌فرماید: «وَ نَبْلُوکم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً»1؛ «... و شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم...»

اما اینکه چرا خداوند آزمایش می‌کند قطعاً برای فهمیدن خدا نیست بلکه چنانچه در روایات آمده به خاطر معلوم شدن برای بندگان خدا و برای فراهم آمدن زمینه‌ی «انتخاب»، «رشد» و «سقوط» بندگان است تا افراد در پس این بلاها با نوع واکنش‌های عقیدتی و عملی که انجام می‌دهند گامی به سوی سعادت یا شقاوت بردارند.

چرا که آنان می‌توانند با صبر نمودن و اظهار رضایت به فعل خدا و حکمیانه دانستن آن، گامی به سوی حضرت حق و ایمان بیشتر به او بردارند؛ و از طرفی می‌توانند با نارضایتی و بی‌صبری و اعتراض به خدا و ظالمانه و بی‌حکمت دانستن آن به سوی شقاوت قدم بردارند.

چنانچه در سوره‌ی ملک می‌فرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکمْ أَیُّکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ»2 ؛ آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.

 

حکمت دوم بلاها: عذاب و جزای اعمال بد افراد

آری برخی از بلاهایی که برای جامعه یا فرد اتفاق می‌افتد در واقع عذاب الهی می‌باشد. چنانچه قرآن کریم داستان عذاب شدن اقوام گذشته مثل عاد و ثمود و لوط و ... را ذکر کرده است.

اما در این باره لازم است نکاتی را ذکر کنیم:

1. قرآن کریم زمینه‌ساز این عذاب را خود انسان معرفی می‌کند و می‌فرماید: «وَ مَا أَصَابَکم مِن مُصِیبَةٍ فَبِمَا کسَبَتْ أَیْدِیکمْ.»3 ؛ هر مصیبتی به شما رسد به خاطر اعمالی است که انجام داده‌اید، بسیاری را نیز عفو می‌کند.

در حالی که خداوند متعال بسیاری از گناهان را عفو می‌کند باز شخص یا جامعه مستحق عذاب الهی می‌شود.

چنانچه در روایات پیامبر اکرم(ص) حکایت شده:  «هر گاه امت من رباخوار شدند زلزله زیاد اتفاق می‌افتد.»4

یا از امام صادق(ع) ‌نقل شده است: «هر گاه زنا علنی شود زلزله‌ها هم ظاهر می‌گردد.»5

2. این لطف خداست که ما را به عذاب دنیوی که هم از نظر زمان و هم کیفیت اندک است عذاب کند و ما را از عذاب آخرت که آسمان و زمین طاقتش را ندارند نجات دهد.

3. این عذاب‌ها در واقع هشدارهای خداوند است برای دست برداشتن از نافرمانی خدا و برگشت به رحمت واسعه‌ی او. چنانچه می‌فرماید:

«وَ لَنُذِیقَنَّهُم مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى‏ دُونَ الْعَذَابِ الْأَکبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ؛ به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) می‌چشانیم شاید بازگردند.6

امام باقر علیه السلام می فرمایند: اگر مؤمن می‌دانست که خداوند در مقابل این بلاها چه اجری به او می‌دهد، هر آینه آرزو می‌کرد گوشت‌های بدنش را قیچی می‌کردند تا او به اجر آن برسد.

پس عذاب‌ها زمینه‌هایی هستند برای سعادتمند شدن انسان‌ها که از امام صادق(ع) در این باره حکایت شده:

هر گاه خداوند برای بنده‌ای که گناهی انجام داده اراده خیر کند، بعد از گناه او را به مشکل و بلایی مبتلا می‌کند تا یاد استغفار بیفتد، و هر گاه خداوند برای بنده‌ای اراده‌ی شر کند وقتی او گناه می‌کند خداوند به او نعمتی می‌دهد تا استغفار را فراموش کند و به گناه خود ادامه ده.7

 

حکمت سوم بلاها: ترفیع درجه و اجر و ثواب

توبه

انسانی که در دنیا آمده تا درجات قرب را بپیماید و اجر و ثواب تحصیل کند و آماده‌ی سفر آخرت شود خداوند او را به بلا و مشکلاتی مبتلا می‌کند تا او صبر نماید و خداوند به او درجات و پاداش‌های زیاد بدهد.

«وَ لَنَبْلُوَنَّکمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالَّثمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ»8

و قطعاً [همه‏] شما را به چیزى از ترس و گرسنگى و کاهشى در ثروت‏ها و جان‏ها و محصولات، آزمایش مى‏کنیم؛ و به شکیبایان مژده ده.

و از حضرت علی(ع) نقل شده: «هر کس از شیعیان ما که به بلایی مبتلا شود و صبر کند، برای او اجر هزار شهید است.»9

و از امام باقر(ع) حکایت شده:

«اگر مؤمن می‌دانست که خداوند در مقابل این بلاها چه اجری به او می‌دهد، هر آینه آرزو می‌کرد گوشت‌های بدنش را قیچی می‌کردند تا او به اجر آن برسد.»10

بدیهی است که هر چه بلا سخت‌تر و تحملش مشکل‌تر باشد، اجر آن هم بیشتر خواهد بود و تحمل کردن مشکلات زندگی محدود دنیا و رسیدن به اجر ابدی آن، بسی ارزشمند است، و بعضی از درجات اخروی را فقط به کسانی می‌دهند که بلاهای خاصی را تحمل کرده باشند.

چنانچه از امام صادق(ع) حکایت شده: «در بهشت درجه‌ای هست که فقط با صبر کردن بر مریضی‌های جسمی می‌توان به آن درجه رسید.»11

 

حکمت چهارم بلاها: ظهور صفات خداوند، و نعمت‌های الهی

آری اگر چه بلاهایی مثل سیل و زلزله و حتی مشکلات و بلاهای شخصی و ... ظاهری تلخ و ناگوار دارند اما چنانچه امام حسن عسگری(ع) می‌فرماید: «ما من بلیة الا و لله فیه نعمة نحیط بها» هیچ بلایی نیست مگر اینکه خداوند در آن نعمتی قرارداده که آنرا احاطه کرده است.12

و از بالاترین نعمت‌های خداوند بر بشر معرفت به خداوند و صفات اسماء حسنای اوست.

لذا قرآن کریم می‌فرماید: «وَ کأَیِّن مِنْ آیَةٍ فِی السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَهُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ»؛و چه بسیار نشانه‌ای (از خدا) در آسمان‌ها و زمین که آنها از کنارش می‌گذرند و از آن رویگردانند. 13

که در روایتی ذیل همین آیه آمده که مقصود از آیات ارضی، زلزله و ... می‌باشد.»14

پس این حوادث در واقع زمینه‌هایی هستند برای مشاهده‌ی عینی قدرت خداوند و ایمان آوردن به او و چقدر ارزشمند و معامله سودمندی می‌باشد بلایی که، ما را به ایمان و معرفت بالاتری برساند. و تجربه هم نشان داده که بعد از زلزله‌ها، افراد اعتقاد قلبی بیشتر به قدرت خدا پیدا می‌کنند.

از حضرت علی(ع) نقل شده: «گاهی بندگانی را که صفت مهلک «کبر» و خود بزرگ بینی دارند به بلاها و بیماری‌هایی مبتلا می‌کند تا به ضعف و ذلت خود پی ببرند و این درد مهلک از وجودشان دور شود و به دنبال آن درهای رحمت و مغرفت به رویشان باز شود»

حکمت پنجم: تطهیر از گناه

خداوند متعال بعضی از بندگان مومن خود که در دنیا گناهان و خطاهایی انجام داده‌اند بواسطه لطفی که به آنها دارد در همین دنیا با مبتلا شدن به مشکلات و گرفتاری‌ها پاک می‌نماید تا مرگ آنها، اول راحتی آنها باشد.

چنانچه از امام باقر(ع) حکایت شده:

«هر گاه خدا بخواهد بنده‌ای را اکرام کند در حالی که او گناهانی دارد او را مریض می‌کند تا پاک شود؛ اگر به واسطه‌ی شدت گناه پاک نشد او را حاجتمند می‌کند، اگر باز هم پاک نشد هنگام جان دادن بر او سخت می‌گیرد تا پاک شود. و هر گاه خداوند اراده کرده باشد که بنده‌ای را خوار کند در حالی که او کار خیری انجام داده است، صحت جسمانی به او می‌دهد، اگر جبران نشد رزق وسیع می‌دهد، باز اگر جبران نشد، راحت جان دادن را به او عطا می کند.»15

 

حکمت ششم: رغبت به آخرت

فریاد عذاب

خداوند متعال زندگی دنیا را به انواع مشکلات و سختی‌ها آمیخته است تا اهل ایمان به آن راضی نشوند و همیشه خواهان حیات بی‌مشکل آخرت باشند. و اگر چنین بود که در دنیا هیچ بلا و مشکلی نبود، کمتر کسی نسبت به زندگی آخرت میل داشت.

همانطور که در روایت قدسی آمده:

«خداوند به دنیا خطاب می‌کند که ای دنیا بر دوستان من به انواع مشکلات سخت‌بگیر تا اینکه آنها ملاقات من را دوست داشته باشند، و به دشمنان من آسان بگیر تا نسبت به ملاقات من بی‌رغبت باشند!»16

 

حکمت هفتم: اصلاح رذایل اخلاقی

در بین علت‌های بلاها به اهداف تربیتی نیز بر می‌خوریم:

در این راستا از حضرت علی(ع) نقل شده: «گاهی بندگانی را که صفت مهلک «کبر» و خود بزرگ بینی دارند به بلاها و بیماری‌هایی مبتلا می‌کند تا به ضعف و ذلت خود پی ببرند و این درد مهلک از وجودشان دور شود و به دنبال آن درهای رحمت و مغرفت به رویشان باز شود.»17

و از طرفی بلاها به آدمی روحیه‌ی قوی و صلابت می‌دهد و قدرت روحی و کمالات انسان را بالا می‌برد؛ به خلاف انسان‌های بی‌درد که به شدت ضعیف و کم ظرفیت هستند.

 

نتیجه‌گیری:

با بررسی مجموع آیات و روایات مطرح شده به این نتیجه می‌رسیم که هر بلایی مثل زلزله و مشکلات دیگر ممکن است حکمت‌های متعددی از حکمت‌های مذکور را داشته باشد. یعنی ممکن است بلایی هم جنبه‌ی امتحان هم عذاب یا موارد دیگر را داشته باشد.

از طرفی ممکن است بلاها برای هر شخصی یا گروهی، حکمت متناسب با آن‌ها را داشته باشد مثلاً برای گنه‌کاران عذاب یا هشدار باشد و برای اهل ایمان امتحان یا ترفیع درجه یا تطهیر یا ... باشد پس نمی‌توان گفت همه‌ی زلزله‌زدگان فلان شهر اهل عذاب بوده‌اند یا همه‌ی افرادی که بیمار هستند یا دچار گرفتاری هستند این عذاب الهی است.

 

گروه دین و اندیشه تبیان،


1 . انبیاء / 35 و همچنین آیات دیگر مانند: بقره / 155.

2 . ملک / 2.

3 . شوری / 30. 4 . مستدرک، ج 13، ص 333.

5 . من لایحضره، ج 1، ص 524.

6 . سجده / 21.

7 . بحار ، ج 67، ص 229.

8 . بقره / 155.

9 . المتحیص، ج 59، ص 125.

10 . بحارالانوار، ج 67، ص 24.

11 . بحارالانوار، ج 67، ص 212.

12 . بحارالانوار، ج 78، ص 374.

13 . یوسف / 105.

14 . تفسیر قمی، ج 1، ص 357.

15 . اعلام الدین، ص 433.

16 . بحارالانوار، 81/194/52.

17 . شرح نهج‌ ابن ابی الحدید، ج 13، ص 156

 

دستورالعمل های قرآنی

قران

پس از من قرآن

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «پس از من» فتنه‌ها چون پاره‌های شب تاریک به شما روی می‌آورد. پرسیدند: راه نجات در آن روز چیست؟

حضرت فرمودند: قرآن را در آن روز رها نکنید، زیرا کسی که آن را پیش روی خود قرار دهد، به بهشت رهبری‌اش می‌کند و کسی‌ که آن را پشت سر خویش اندازد به دوزخش می‌کشاند و قرآن روشن‌ترین نشانه به بهترین راه است و کسی که طبق قرآن و معیار آن سخن گوید، راست گفته و کسی ‌که به آن داوری کند، به راه عدالت رفته، و کسی که به آن بیاویزد، پاداش می‌بیند و کسی که به آن عمل نماید توفیق می‌یابد.

 

همه قرآن در یک سوره

چرا سوره‌ی حمد در همه نمازها ذکر شده؟ از حضرت رضا علیه السلام نقل شده، اگر بپرسند که چرا خداوند در همه نمازها امر کرده تا سوره‌ی حمد خوانده شود؛ در پاسخ بگوئید: برای اینکه قرآن مهجور و متروک نگردد و همواره نمازگزاران با قرآن ارتباط داشته باشند و آن را از یاد نبرند و انتخاب این سوره از این روست که همه معارف و مفاهیم قرآن در سوره‌ی حمد جمع است و سوره‌ی حمد با محتوای بلند و وسیعی که دارد، همه اصول و ارکان قرآن را درون خود جای داده است، در سوره‌ی حمد، همه برنامه‌های کلی نیک و حکمت، در امور دنیا و آخرت جمع شده و این سوره کانون همه ابعاد قرآن شده است، ولی در سوره‌های دیگر، چنین جامعیتی وجود ندارد. (بحار، ج85، ص54)

 

قاری قرآن به سه چیز نیاز دارد

نماز سخن گفتن عبد (بنده) با مولا است اما قرائت قرآن، سخن مولا است با بنده‌اش، لذا قرائت قرآن امری شریف است و مثل نماز شرایطی دارد.

در کتاب مصباح الشریعه آمده است که امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که قرآن بخواند و برای آن خضوع نکند و روحش پرواز نکند و حزن و خوف در او ریشه نزند، عظمت خدا را ناچیز شمرده و زیانبار است.

بنابراین قاری قرآن به سه چیز نیاز دارد: 1.قلب خاشع 2.بدن فارغ 3.محل خلوت. چون قلبش برای خدا خشوع کند، شیطان از او می‌گریزد. چون بدنش از کارهای دیگر فارغ شود برای خواندن قرآن آماده می‌شود. در نتیجه عارضه‌ای که او را از نور و فوائد قرآن محروم کند،برای او پیش نمیاید. چون بعد از احراز این دو خصلت گوشه‌ای خلوت برگزید و از خلق کناره گرفت، جان و روحش با قرآن انس گیرد و حلاوت و شیرینی کلام خدا با بندگان صالحش را می‌چشد و آنگاه لطف او را نسبت به این بندگان و اختصاص آنها را به کرامت خدایی و اشارت به دینش در می‌یابد.

پس چون پیمانه‌ای از این سرچشمه نوشید هیچ حالتی را بدان حالت و هیچ وقتی را بدان وقت ترجیح نمی‌دهد و آن را به هر عبادت و طاعتی مقدّم میدارد،زیرا مناجات بی واسطه با پروردگار در این حال است. (اخلاق شبّر، ص98)

یک نکته از آن معنا

یک نکته از آن معنا

رهبر انقلاب

همگان میل به شناخت زندگی بزرگان و مجاهدان کم نظیر دارند و در پی کشف عوامل ترقی و پیشرفت آنان هستند تا از تجربه آنان در رسیدن به کمالات استفاده کنند از این رو، بیان گوشه ای از فضایل و سیره عملی سلاله پاک رسول الله صلی الله علیه و آله، حضرت آیة الله العظمی خامنه ای، ذهن و جان تشنه شیفتگانش را سیراب کرده و درس بزرگی برای دوستداران فضیلتها و حقیقت هاست. در این مختصر، اشاره ای کوتاه به برخی از این فضایل خواهیم داشت .

شیفته قرآن

آیة الله العظمی خامنه ای، پرورش یافته مکتب قرآن و آشنای دیرینه آن است. زمزمه های تلاوت آیات قرآنی را با دل و جان می شنود و در چشم انداز معارف وحی، دنیای امید خویش را می بیند. در روزگار خفقان و سیاه رژیم طاغوت، که قرآن به مساجد و مجالس عزا محدود می شد و قاریانی جز کهنسالان نداشت، درس تفسیرش دلهای غبارگرفته را صفا می داد و از شهد شیرین معارف قرآنی، اذهان تشنه شیفتگانش را سیراب می کرد و مأمنی برای جوانان مسلمان و انقلابی بود. زمانی که روشنفکر نمایان سرخورده، دریچه جان و خرد خویش را بر افقهای «شرق و غرب» گشوده و حیات خویش را در آن جستجو می کردند. و «منور الفکرها» تلاوت قرآن را به مسخره و استهزاء گرفته، کهنه پرستی می انگاشتند، او به قرآن دل داده و نظر می دوخت و از گرمای این خورشید پر فروغ آرامش می گرفت.

اکنون نیز که عهده دار رهبری جامعه اسلامی است و انبوه مسائل و مشکلات فراغ بال را از ایشان گرفته است، ساعتها در محفل قاریان می نشیند و دل و جان خویش را به قرآن می سپارد و با لذت معنوی خاصی، ترنم ملکوتی قرآن را از قاریان کتاب آسمانی وحی می شنود؛ و این حاکی از ملهم بودن روح و فکر ایشان از قرآن است. یکی از قاریان محترم کشور، می گوید :

سالهاست که قاریان، حافظان، متولیان کارهای قرآنی و اساتید قرآن، در ماه مبارک رمضان به حضور مقام معظم رهبری می رسند که معمولا دو ساعت قبل از افطار، مجلس شروع شده و تا افطار ادامه پیدا می کند. گاهی حدود پنج ساعت می نشینند و قرآن استماع می کنند انسان وقتی علاقه وافر ایشان به قرآن و التذاذ روحی معظم له را از استماع قرآن می بیند، این آیه به ذهنش می آید که: «انما المؤمنون الذین اذا ذکر الله و جلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ایاته زادتهم ایمانا» (1) ایشان نقش محوری در بسط فرهنگ قرآنی در جامعه داشته و دارند و تلاش بی وقفه معظم له در راه توسعه فرهنگ قرآنی به قدری است که ما الآن شاهدیم چگونه آموزش قرآن در جامعه بسط پیدا کرده و قاریان ممتاز فراوانی در سطح دانشگاهیان، دانش آموزان و حتی خردسالان داریم. (2)

اقامه نماز و اهمیت دادن به آن

نماز، آشنای دیرین و همراه همیشگی ایشان است، روزگاری که ابرهای تیره ستم بر حقایق و معارف دین سایه افکنده بود، امواج خروشان ظلم و بی دینی جوانان را در کام سیاه خود فرو می برد و نماز نیز در نظر ظاهر بی رونق گشته و محراب مساجد خلوت شده بود؛ نماز جماعتش محفل عاشقان و جوانان تشنه دین گردید و سخنان گهربارش آبشاری از معارف وحی را بر سینه تشنگان وادی حق جاری ساخت.

حجة الاسلام و المسلمین ایزد پناه در این باره می گوید:

ایشان در مسجد کرامت نماز جماعت می خواندند. جمعیتی عظیم از دانشگاهیان، بازاریان و طلاب در این نماز شرکت می کردند. پررونق ترین مساجد آن روز مشهد، به پایه جمعیت این مسجد نمی رسید، آن هم جمعیتی که بیشتر آنان، جوانان و تحصیل کرده ها بودند. ایشان همگان را به نماز توجه می دادند و تشنگان معارف ناب محمدی صلی الله علیه و آله را سرمست می کردند . حالت خاص و روح وصف ناپذیری بر آن مسجد حاکم بود. (3)

ایشان، موضوع انتخاب آیة الله العظمی خامنه ای، برای اقامه جماعت در مسجد کرامت را نیز این گونه بیان می دارد:

مشهور بود که آقای کرامت پس از ساختن مسجد که از موقعیت خاصی برخوردار بود در پی امام جماعتی بود شبی در خواب می بیند که [نماز] جماعتی عظیم در مسجد برگزار شده و مرحوم آیة الله حاج آقا حسین قمی و برخی از علمای دیگر در صف اول جماعت قرار گرفته اند. تعجب کرده به محراب نگاه می کند. سیدی نورانی را در محراب می بیند که فردای آن روز با آیة الله خامنه ای آشنا شده و از ایشان دعوت به نماز در مسجد می کند. (4)

اکنون نیز که هدایت و رهبری مسلمانان را بر عهده دارند، برای گسترش فرهنگ نماز و شکوفا ساختن این فریضه الهی از هیچ کوششی دریغ نورزیده و خود پرچمدار این حرکت می باشد و گاه در صف نوشکفتگان بوستان انقلاب اسلامی در سنگر علم و دانش به اقامه این فریضه بزرگ الهی می پردازند، از تلاشهای دیگران در جهت برگزاری مجالس و سمینارهای نماز حمایت می کنند و با ارائه رهنمودهای حکیمانه و عارفانه، بر اهمیت والای آن تأکید می ورزند.

حجة الاسلام و المسلمین قرائتی در این باره می گوید:

ایشان به من فرمودند: آیا تا کنون درباره نماز چیزی از من خواسته اید که من نداده باشم یا معطل کرده باشم؟ گفتم: نه. (5)

وارستگی و قناعت

بی آلایشی و سادگی از افتخارات زندگی حضرتش بوده است و آراستگی به زیور قناعت و سادگی و پیراسته بودن از رذایل طمع و حرص و تکبر، از بارزترین حالات روحی و رفتاری اوست. هرگز غنا و دارایی موجب اسراف و تبذیر، و تنگدستی و ناداری سبب تملق و سرکوبی عزت نفس وی نبوده، پیوسته خویشتن را از آلودگی به جلوه های فریبنده دنیایی دور داشته و مناعت طبع و بزرگواری را سرلوحه زندگی خویش قرار داده است.

حجة الاسلام و المسلمین قرائتی می گوید:

برای عقد دخترم به منزل شخصی ایشان رفتیم. قالی خانه آقا نخ نما شده بود. در زمان ریاست جمهوری به هنگام اقتدا به ایشان در نماز، معظم له لامپهای اضافی اتاق را خاموش کرد و تنها یک لامپ را روشن گذاشتند. (6)

کرامت نفس

بزرگواری و بخشش در زندگی نورانی اش موج می زند و امواج دریای محبت و مهربانی اش در ساحل دوستی و معاشرت آرام می گیرد. کردار نیک و رفتار آموزنده اش، زلالی آب چشمه ساران را می نمایاند. پیوسته با زلال شیرین محبت، زنگارهای کینه توزی را شسته و با نسیم مهربانی بذر همدلی و صمیمیت را در دلها می فشاند و هرگز از سلوک و

معاشرت با نزدیکان و دوستان روی بر نمی تابد و نسبت به زیردستان تکبر و در برابر زورمندان تواضع نشان نمی دهد. حجة الاسلام و المسلمین واعظ زاده خراسانی در این باره می گوید:

ایشان در میان فامیل و دوستان و آشنایان و همدرسانشان به اخلاق نیکو، حسن سلوک و معاشرت خوب و برخورد ملایم، شهرت داشته و دارند تا این حد که تقریبا بی نظیر است. (7)

تعبد و تقوا

تأدب به آداب شرع و تقید به موازین تقوا و پرهیزگاری، عمل به وظایف الهی و شوق به نوافل و مستحبات و پرهیز از محرمات و رذایل اخلاقی، از صفات و حالات روحی و رفتاری حضرتش می باشد .

در عبادت و بندگی و رهانیدن خویشتن از زنجیرهای شیطانی، همتی والا و عزمی استوار دارد؛ چه آنکه مشی و معیشتش خدایی است و تنها برای او قدم برداشته و قلم می زند و سخن می گوید و تنها برای رضای او عمل کرده و لحظه ای جهت نام و نان قدم برنداشته و سخن نگفته است . انسانی جذاب و با فضیلت که روحی عارفانه و مسلکی عابدانه دارد و گفتار و کردارش، مردمان را به خیر و صلاح رهنمون می سازد.

حضرت امام خمینی (ره) در پیام انتصاب ایشان به امامت جمعه تهران فرمودند:

جناب عالی [آیة الله خامنه ای ] که به حسن سابقه موصوف و در علم و عمل شایسته هستید به امامت جمعه تهران منصوب می باشید. (8)

حجة الاسلام و المسلمین قرائتی می گوید:

سال اول انقلاب، در کنار کعبه ایشان را دیدم. چنان گریه می کرد که کتف های ایشان حرکت می کرد و آقای هاشمی رفسنجانی سر خود را روی دامن گذاشته و به مناجات آقای خامنه ای گوش می داد، که هر دو با هم حال خوشی داشتند. (9)

دلباخته اهل بیت علیهم السلام

آن بزرگوار پرورش یافته مکتب اهل بیت علیهم السلام و الهام گرفته از زندگی آنان است . وجودش مملو از عشق والا و علاقه فراوان به خاندان پاک رسول الله صلی الله علیه و آله می باشد. رسیدن به کمالات عالی و قرب به خالق بی همتا را در پیروی و توسل به آنان می داند؛ که تلاش بی وقفه و صرف عمر با برکت در این راه نورانی و حضور مستمرش در مراسم جشن و مجالس سوگواری اهل بیت علیهم السلام، همه و همه نشان از علاقه ایشان دارد. حجة الاسلام و المسلمین واعظ زاده خراسانی در این باره می گوید:

وی بر خلاف برخی از روشنفکران ما، در عین علاقه به وحدت اسلامی و توجه به جهان اسلام و دلسوزی برای عامه مسلمانان که تشکیل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی شاهد آن است ذاتا به اهل بیت عصمت و طهارت و توسل به آنان و زیارت قبور و نشر معارف و علوم ایشان، علاقه مند و برای اشاعه ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام در بین مسلمین جهان بسیار اصرار دارند. (10)

و در همین راستاست که در کنار «مجمع التقریب بین المذاهب الاسلامیه» ، «مجمع جهانی اهل بیت» علیهم السلام را تأسیس فرموده اند.

علاقه به مردم

سراسر زندگی پربرکتش آمیخته از عشق به مردم مستضعف و متعهد است. شیفتگی به مردم این مرز و بوم، نغمه ای است که در آهنگ رفتار و نگاهش هویداست و نور امید و اعتماد را در آینه پاک و زلال دلها می نشاند.

در حوادث مهم دوران انقلاب اسلامی و پس از آن نیز چهره پرتلاش این مجاهد نستوه در میدانهای مبارزه و اداره کشور، می درخشید. اکنون نیز به دیدار مستضعفان و کوخ نشینان در دورترین نقاط کشور رفته، در فضای بی آلایش و آکنده از محبت و صمیمیت، همنشین آنان گردیده، قلب و جانشان را مالامال از عشق و محبت خویش می سازد.

خانواده معظم شهیدان در کانون محبتش قرار گرفته و با دست عطوفت و با اخلاص خویش، دریچه ای به سوی امید و روشنایی در زندگی آنان گشوده اعتمادشان را به پیشبرد انقلاب و ادامه راه بنیانگذار آن، صد چندان می کند.

یکی از کمالات آیة الله خامنه ای، سر زدن بی مقدمه ایشان به خانه های شهیدان است. (11)

شجاعت

شجاعت و مردانگی، از صفات بارز ایشان است. مبارزات پیگیر و دلیرانه اش در دوران سیاه طاغوت و تداوم آن پس از بارها دستگیری و تبعید، حضور مستمر در میدانهای نبرد و صراحت لهجه و جسارت در خور تحسین در مقابل دشمنان همچون سخنرانی بی نظیر در جلسه مجمع عمومی سازمان ملل متحد که اعجاب همگان و وحشت قدرتهای بزرگ را برانگیخت و نهراسیدن از ظالمان و ستمکاران، در عین خضوع و خشوع به بندگان صالح و خاصه مردم ایران، همه و همه از خصایص وجودی ایشان است.


 منبع:نسل کوثر، پژوهشکده تحقیقات اسلامی سپاه ؛


پی نوشتها:

.1 انفال (8)، آیه .2

.2 مصاحبه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، 11/3/ .73

.3 مصاحبه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، 31/11/ .72

.4 همان.

.5 مصاحبه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، 30/11/ .72

.6 همان.

.7 مصاحبه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، 21/10/ .72

.8 صحیفه نور، ج 11، ص .245

.9 مصاحبه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، 30/9/ .72

.10 مصاحبه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، 21/10/ .72

.11 مصاحبه مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، 30/9/ .1372

عظمت قرآن درسخنان آیت الله بهجت (ره)

عظمت قرآن درسخنان آیت الله بهجت (ره)

قرآن کریم

1 ـ اگر کتابی بود که عکس اشیا را نشان می داد ، آن کتاب همین قرآن است که بهشت و جهنم را نشان می دهد.

 

2 ـ خدا می داند قرآن برای اهل ایمان ـ مخصوصاً اگر اهل علم باشند ـ چه معجزه ها و کراماتی دارد و چه چیزهایی از آن خواهند دید!

 

3 ـ اگر قرآن را به صورت واقعی اش ببینیم ،آن گاه معلوم می شود که دست از ترنج می شناسیم یا نه!

 

4 ـ برنامه ی قرآن ، آخرین برنامه ی انسان سازی است که در اختیار ما گذاشته شده است ، ولی ما از آن قدردانی نمی کنیم!

 

5 ـ اگر به قرآن عمل می کردیم ، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم ؛ زیرا قرآن ، جامع کمالات همه ی انبیای اولوالعزم (ع) است.

 

6 ـ اگر درست به قرآن عمل می کردیم ، با عمل خود دیگران را جذب می کردیم ؛ زیرا مردم غالباً ـ به جز عده ی معدود ـ خواهان و طالب نور هستند .

 

7 ـ قرآن ، انسان را به غایت کمال انسانی می رساند . ما قدردان قرآن و عدیل آن :اهل بیت (ع) نیستیم .

 

8 ـ مدام به قرآن نگاه کردن ، دوای درد چشم است .

 

9 ـ اگر از قرآن استفاده نمی کنیم ، برای آن است که یقین ما ضعیف است .

اگر به قرآن عمل می کردیم ، دیگران را به اسلام و قرآن جذب می نمودیم ؛ زیرا قرآن ، جامع کمالات همه ی انبیای اولوالعزم (ع) است.

 

10 ـ خدا می داند حفظ قرآن ، چه قدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی ، مدخلیت دارد ... ما آن گونه که باید و شاید از قرآن ، استفاده نمی کنیم!

 

11 ـ آیه ی :(وَلَوْ أَنَّ قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِیعًا أَفَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُواْ أَن لَّوْ یَشَاء اللّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِیعًا وَلاَ یَزَالُ الَّذِینَ كَفَرُواْ تُصِیبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیبًا مِّن دَارِهِمْ حَتَّى یَأْتِیَ وَعْدُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ [رعد /31 ]؛ اگر قرآنی وجود داشت که به واسطه ی آن ، کوه ها سیر شود ، یا زمین به آن پیموده و یا شکافته شود ، یا با مردگان سخن گفته شود ... )چه می گوید ؟! آیا امور مذکور در آیه ی شریفه ی ، فرض محال و غیر واقع است ؛ یا می خواهد بفرماید : اهلش با این قرآن ، همه ی این کارها را می توانند انجام دهند ؟!

بهجت

12 ـ کسی آشنا به قرآن است که زیادتر در آن تدبر کند ؛ مجموعه ی روایات هم مثل قرآن است .

 

13 ـ اگر راست می گوییم که قرآن ، سلاح است ، پس چه احتیاج به سلاح دیگر ؟!

 

14 ـ آیا هیچ می دانیم که قرآن ، نظیر سایر مکتوبات نیست ! گویی قرآن ، موجودی ربوبی از عالم نور و روحانی است که در عالم اجسام و اعراض ظهور کرده است!

 

15 ـ باید به طور یقین بفهمیم که نگاه کردن به قرآن ، مثل نگاه کردن به سایر کتب نیست!

 

16 ـ به هیچ امت و ملتی چنین قرآنی داده نشده که این همه خواص و آثار داشته باشد !نعمت به این بزرگی به ما داده شده ، ولی مثل این است که اصلاً نداده اند ،و مثل این که این کتاب ،مکمل انسان نیست!

 

17 ـ توسل به قرآن و حمل و فهم و قرائت آن ، برای نجات عموم مردم ـ چه رسد به خواص ـ مفید است!

 

18 ـ جای تعجب است که به شخصیت ها و سخنان آنها اهمیت داده می شود و سخنرانی هایشان ضبط می شود ، اما قرآن که در دست ما است ، این طور نزد ما ارزش ندارد !همه می دانیم که درباره ی قرآن ، مقصریم!

 

19 ـ کسی که این مطلب را که : قرآن ، تیان کل شیء [ بیانگر همه چیز ] است دنبال کند ، عجایب و غرایب می بیند!

 

20 ـ قرآن کتابی است که پیغمبر ساز است ؛ زیرا پیغمبران دو گونه اند : قسم اول ، پیامبرانی هستند که از جانب خداوند به پیامبری تعیین شده اند . قسم دوم ، پیغمبران کمالی ،که در اثر ایمان و عمل به دستورات قرآن ، به کمالات پیامبر نایل می گردند .بنابراین قرآن ، پیغمبران کمالی تربیت می کند و پیغمبرساز است.

 

21 ـ ما وظیفه داریم که در تعلیم ، تلاوت و عمل به قرآن کوشش کنیم .ولی ما شبهای احیا قرآن بر سر می گذاریم ؛ و در مقام عمل ، آیه های حجاب ، غیبت ، کذب ، و آیات :(ویل للمطففین ؛وای بر کم فروشان )و نیز (فلا تقل لهما اف ؛ پس به پدر و مادر ، اف نگو )همچنین (و لا تمش فی الارض مرحاً؛ و با ناز و تکبر در روی زمین راه مرو ) و ... را زیر پا می گذاریم .

 


منابع :در محضر بهجت ؛ ج 1 و2 مجله راه قرآن (ش 21)

اصول گفت و گو از نظر قرآن

اصول گفت و گو از نظر قرآن

گفت و گو

ماهیت گفت و گو چگونه باید باشد و طرفین، در گفت و گو با یكدیگر باید از چه اصول و قواعدى پیروى كنند؟ به چند مورد از اصول یا ویژگی‌هاى حاكم بر گفت و گو از نظر قرآن كریم توجه مى‏كنیم:

 

الف) برخوردارى از منطق و استدلال:

آیات زیادى از قرآن كریم، انسان‌ها را به تامل، تعقل1 و تفكر2 دعوت مى‏كند. حكمت،3 و جدال احسن 4 از اصول مسلم قرآن كریم است. صاحب خرد و اندیشه كسى است كه به سخنان مخاطب گوش فرا مى‏دهد و بهترین آن را گزینش مى‏كند.5 این عده، تنها كسانى هستند كه راه به سوى هدایت و سعادت دارند . گفت و گوهاى خشونت‏آمیز یا جدال غیر احسن با اصول قرآنى ناسازگار است و پیامد آن چیزى جز كینه و دشمنى نیست.6

 

ب) آشكار بودن پیام گفت و گو:

گفت و گوهاى پیامبران الهى با مردم صریح و روشن بود و هر گاه مردم نیازمند توضیح و شرح بودند، با مهربانى و نرمش، مقصود كلام الهى را براى آنان روشن مى‏ساختند. قرآن كریم در آیات متعددى، خود را مبین7 یا آشكار و واضح معرفى مى‌كند.

 

ج) پرهیز از تحمیل و اجبار:

قرآن كریم هر چند پیام خویش را با قاطعیت بیان مى‏كند، با این حال در قبول دین، اكراهى نیست8؛ راه هدایت را نشان دادیم، خواه شاكر باش یا كافر9 بود و در آیات متعددى، تنها وظیفه پیامبر، بلاغ10یا رساندن پیام به مردم بود . پیمان مدینه كه بر اساس آن، مسلمانان مدینه با كفار آن شهر، یهودیان و مسیحیان پیمان ترك مخاصمه بستند، نشان‏دهنده مطلب فوق است. با این حال، قرآن كریم به اهل كتاب خطاب مى‏كند چنانچه ایمان بیاورید، براى شما خیر به دنبال دارد.11

 


1- حدید/17؛ بقره/164؛ نحل/12 و آیات فراوان دیگر .

2- بقره/219؛ روم/8؛ اعراف/176 و آیات فراوان دیگر .

3- بقره/231؛ نحل/125؛ زخرف/63 .

4- آل عمران/138؛ اعراف/145؛ یونس/57 و آیات دیگر .

5- نحل/125؛ عنكبوت/46 .

6- زمر/18 - 17 .

7- انفال/6؛ هود/32؛ كهف/54 و آیات دیگر .

8- مائده/15؛ انعام/59؛ یونس/61؛ یوسف/1 و آیات دیگر .

9- بقره/256 .

10- انسان/3 .

11- آل عمران/81، 86 و144؛ نساء/171 – 170؛ مائده/67 و ...

انس بیشتر با قرآن،

انس بیشتر با قرآن، چگونه؟ 

فقط بوی خدا

دوست دارم انس بیش‏ترى با قرآن داشته باشم; چگونه مى‏توانم با قرآن مانوس شوم؟ چگونه مى‏توانم با قرآن از دید تدبر و تعقل برخورد كنم؟

براى شناخت قرآن و بهره‏مندى بیش‏تر از آن باید مراحلى را طى كرد . مهم‏ترین مراحل این مسیر عبارت است از:

1 . آشنایى با اهداف قرآن و محورهاى اساسى آن

2 . آشنایى با ابزار و شرایط فهم قرآن

3 . رعایت آداب تلاوت قرآن

4 . رفع موانع فهم قرآن

 

1 . شناخت اجمالى قرآن

هدف این كتاب بزرگ هدایت و مخاطب آن «ناس‏» (همه انسان‏ها) است; چنان كه در سوره مباركه ابراهیم مى‏خوانیم: «الَر كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ» . محورهاى كلى آیات نهفته در این كتاب مقدس عبارت است از:

الف) یگانه‏شناسى و معرفى اسما و اوصاف خداوند تبارك و تعالى

ب) معادشناسى و معرفى حیات اخروى در مراحل و منازل مختلف مرگ، عالم بزرخ، قیامت كبرا و بهشت و جهنم.

حدود یك سوم از آیات قرآن كریم به این محور اختصاص یافته است . این امر اهمیت و نقش ویژه مباحث معادشناسى در فرآیند هدایت و سعادت را مى‏نمایاند.

ج) دعوت به تهذیب نفس و تطهیر باطن: این امر شرط رسیدن به هدایت، یعنى خروج از ظلمات به سوى نور و تقرب الى الله، به شمار مى‏آید.

د) قصص انبیا و اولیا: این بخش از آیات پیام‏ها و معارف فراوان دارد و دقت در آن‏ها انسان را با فراز و فرودهاى مسیر كمال و روش‏هاى پیروزى در این راه آشنا مى‏سازد.

هـ) سرگذشت جنگ‏ها و برخورد كفار با اهل ایمان.

و) آیات احكام:

در این بخش از آیات به كلیات احكام و وظایف عملى یك فرد مسلمان (عبادات، معاملات و اجتماعیات مثل نماز و روزه و خمس و جهاد و بیع و نكاح) اشاره شده است و تفصیل و جزئیات آن در سخنان پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) تبیین مى‏گردد.

 

2 . ابزار و شرایط استفاده از قرآن

براى برخوردارى از فهم و توان تفسیر قرآن، آگاهى از ادبیات عرب، طرح سؤال، تفكر و تدبر در آیات، توجه به آراى مفسران و از همه مهم‏تر طهارت دل و تهذیب نفس از آلودگى ضرورت دارد.

در این میان، طرح سؤال بهترین شیوه براى به دست آوردن ظرافت‏هاى آیات الاهى است . باید از چینش الفاظ آیات، انتخاب واژه‏ها و ترتیب آیات پرس و جو كنیم یا با طرح سؤال‏هاى كلى در جست و جوى پاسخ آن از قرآن برآییم; براى مثال در جست و جوى این باشیم كه خداوند چگونه شگردهاى شیطان را در قرآن بیان كرده است و با این نگاه در آیات الاهى تدبر كنیم.

بعد از طرح سؤال، مهم‏ترین مساله «بردبارى و حوصله‏» در پاسخ‏یابى است . نباید در یافتن پاسخ شتاب ورزید و بدون رعایت قواعد ادبى و لغوى و قرائن و شواهد چیزى را به قرآن نسبت داد; زیرا خطر تفسیر به راى همواره وجود دارد.

توجه به آرا و نظرهاى مفسران نیز بسیار مهم است; زیرا مى‏توانیم برداشت‏هاى خود را با آراى آن‏ها مقایسه كنیم و نقاط ضعف و قوت را دریابیم . «طهارت دل‏» اساسى‏ترین نقش را در فهم قرآن دارد; زیرا اندیشه ما تحت الشعاع آن قرار مى‏گیرد . قرآن خود از این حقیقت پرده برداشته و تصریح مى‏كند كه «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» . همان گونه كه از نظر شرع بدون طهارت دست زدن به خطوط قرآن ممنوع است، از جهت تكوینى نیز كسى كه طهارت و صفاى دل ندارد، به شناخت دقیق قرآن دست نمى‏یابد .

براساس روایات اهل بیت(ع)، امور زیر انسان را از فهم درست آیات الهى باز مى‏دارد: غررور علمى و خودبینى، آراى باطل و عقاید نادرست، گناهان و خصلت ناشایست.

3 . رعایت آداب

قرآن

انسان به عملى كه برایش لذت بخش باشد، اشتیاق دارد و از آن بیش‏تر بهره مى‏برد . رعایت آداب تلاوت قرآن موجب شیرینى و جذابیت‏بیش‏تر عمل مى‏گردد . بخشى از این آداب ظاهرى و بخشى معنوى است .

الف) تحصیل طهارت كه همان وضو گرفتن و مسواك زدن است . پیامبر گرامى اسلام مى‏فرماید: «نظفوا طریق القرآن قیل یا رسول الله و ما طریق القرآن قال افواهكم قیل بماذا؟ قال بالسواك‏» .

ب) پناه بردن به خدا از شر شیطان و برداشت‏هاى ناصواب; «فاذا قرات القرآن فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم‏» .

ج) جارى ساختن «بسم الله الرحمن الرحیم‏» بر زبان .

د) تعظیم و احترام: از جمله آدابى كه در استفاده از قرآن تاثیر دارد، عظیم شمردن قرآن است; به این معنا كه حساب ویژه‏اى را براى آن باز كرده، قرآن را نظیر كتاب‏هاى معمولى ندانیم . توجه به این حقیقت كه آیات و سوره‏ها سخن چه كسى است، حامل آن كیست، حافظ آن كیست، شارحان و مفسران آن كیانند، از عواملى است كه به بزرگداشت و تعظیم قرآن مى‏انجامد .

هـ) نظر تعلیم و تعلم داشتن: تلاوت قرآن ثواب‏هاى فراوان و پاداش‏هاى ارزشى دارد; ولى باید تعلیم و تعلم را نیز فراموش نكرد و با آن هدف به قرآن روى آورد .

و) حضور قلب و خشوع: چند لحظه تمركز در یاد خدا، رهاسازى خود از درگیرى‏هاى ذهنى و انتخاب زمان و مكان مناسب براى تلاوت قرآن در دستیابى به حضور قلب بسیار سودمند است .

ز) تفكر و تدبر در آیات .

ح) تطبیق آیات بر خود و جبران كمبودها و درمان دردها: براى مثال وقتى آیات ویژگى‏هاى اهل ایمان را تلاوت مى‏كنیم، باید به خود بیندیشیم و وضعیت‏خویش را با شاخص‏هاى قرآنى بسنجیم . از خداوند توفیق بیش‏تر بخواهیم و شاكر باشیم .

 

4 . موانع فهم قرآن

براساس روایات اهل بیت (ع)، امور زیر انسان را از فهم درست آیات الهى باز مى‏دارد:

الف) غررور علمى و خودبینى

ب) آراى باطل و عقاید نادرست

ج) گناهان و خصلت ناشایست