سه گناه

سه گناه نخستین

سه گناه

 

«یا على أَنْهاكَ من ثلاث خصال: أَلْحَسَد واالحِرص وَالْكِبْریاء»

اى على تو را از سه صفت نهى مى كنم: حسد، حرص، تكبّر

رسول اكرم(صلى الله علیه وآله) در این بخش از سفارش هاى خویش به نكته اى تاریخى اشاره فرمود. آن نكته این كه در آغاز این عالَم سه گناه بزرگ صورت گرفت: گناه ابلیس، گناه فرزند آدم (قابیل) و ترك أولاى حضرت آدم(علیه السلام). منشأ هر یك از این سه گناه، یكى از سه چیز بالا بوده است: گناه ابلیس از تكبر سرچشمه گرفت كه منجر به طرد همیشگى از درگاه الهى و گرفتارى به لعن ابدى خداوند شد.

سرچشمه ترك اولاى آدم(علیه السلام) حرص بود; زیرا او به میوه هاى بهشتى بسنده نكرد و فریب خورد و حرص او را وا داشت به سراغ درخت نهى شده برود كه اثر و نتیجه كارش اخراج از بهشت بود كه به قول حافظ: پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت، ناخلف باشم اگر من به جوى نفروشم.

قابیل بر اثر حسادت برادرش ، هابیل را كشت; زیرا دید قربانى او قبول نشد اما خوشه هاى او در درگاه الهى مقبول افتاد. آن گاه هم پشیمان شد و اكنون نیز گناه تمام قاتلان دنیا رابه گردن قابیل مى گذارند، چون او بود كه این روش ناپسندیده را براى اولین بار بنا نهاد.

وقتى در این سه گناه تأمّل مى كنیم در مى یابیم كه این گناهان ابعاد مختلفى دارند در میان اینها تكبر از همه بدتر است چون سبب كفر شد، حسد در درجه بعد قرار دارد چون باعث قتل شد و حرص در درجه سوّم است براى این كه باعث محرومیت از بهشت شد. خلاصه اینها سه گناه كبیره هستند كه داراى شدّت و ضعف هستند .

تكبّر ابلیس باعث شد حلقه بندگى را از گردن بردارد و رشته عبودیت بگسلد و به مقابله با خدا بر خیزد. و اصلاً منكر حكمت خدا شود و آن را زیر سؤال ببرد: «خَلَقْتَنى مِنْ نار وَ خَلَقْتَه مِنْ طین; مرا از آتش آفریدى و او را از خاك»

شیطان با تكبّر گفت: به چه دلیل باید در مقابل آدم سجده كنم. در این جا تكبّر جلو دید شیطان را گرفت و نگذاشت كه او به درستى واقعیت ها را ببیند و بر اثر همین تكبر، حكمت الهى را منكر شد و با آن به مبارزه برخاست و در نتیجه به لعن ابدى خدا دچار شد. براى درمان این بلاى خانمان سوز باید ابتدا ریشه و عوامل را شناخت و آن گاه به درمان آن پرداخت حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) خطاب به ابوذر غفارى فرمود: «مَنْ ماتَ وَ فِى قَلبِه مِثْقالُ ذَرَّة مِنْ كِبْرلَمْ یَجِدْ رائِحةَ الْجَنَّة;; كسى كه بمیرد و اندكى تكبّر در قلبش باشد بوى بهشت به مشامش نمى خورد».

 

آثار تكبّر:

تكبر سبب مى شود كه انسان جز خود و افكار خودش را نبیند، آیات و معجزات خدا را سحر بخواند، مصلحان را مفسِد و اندرز دوستان و اطرافیان را محافظه كارى و ضعف نفس بشمرد.1

گناه ابلیس، گناه فرزند آدم (قابیل) و ترك أولاى حضرت آدم(علیه السلام). منشأ هر یك از این سه گناه، یكى از سه چیز بالا بوده است: گناه ابلیس از تكبر سرچشمه گرفت كه منجر به طرد همیشگى از درگاه الهى و گرفتارى به لعن ابدى خداوند شد. سرچشمه ترك اولاى آدم(علیه السلام) حرص بود، قابیل بر اثر حسادت برادرش، هابیل را كشت.

 

تكبر در روایات اهل بیت (علیه السلام):

1ـ در نهج البلاغه در خطبه قاصعه از امیز مؤمنان على(علیه السلام) به هنگام نكوهش كبر و خودبرتر بینى چنین مى خوانیم: «فَاعْتَبِرُوا بِما كانَ فَعَلَ اللّهُ بِاِبلیسِ اِذا حَبَطَ عَمَلَهُ الطَّویل وَ جَهْدَهُ اَلْجَهید، وَ كانَ قَد عَبَدَاللّه سِتةَ آلاف... عَنْ كِبْرِ ساعَة واحِدَه فَمَنْ ذا بَعدَ اِبلیسِ یَسْلَمُ على اللهِ بِمثلِ مَعْصَیة؟! كُلاً ما كانَ الله سُبْحانه لَیَدْخُلَ الْجَنَّة بَشراً بِاَمْرِ اِخْراجِ بِهِ مِنْها مَلَكاً اِنَّ حُكْمَهُ فِى اَهْلِ السَّماءِ وَ اَهْلِ الاَْرْضِ لَواحِد; پند و عبرت گیرید به آنچه خداوند با ابلیس رفتار كرد، در آن هنگام كه اعمال و عبادات طولانى و تلاش و كوشش هاى او را ـ كه شش هزار سال بندگى خدا كرده بود... ـ به سبب ساعتى تكبّر بر باد داد، با این حال چه كسى بعد از ابلیس مى تواند از كیفر خدا در برابر انجام همان معصیت مصون بماند؟ نه، هرگز ممكن نیست خداوند انسانى را به بهشت بفرستد در برابر كارى كه به سبب آن فرشته اى را از بهشت رانده است. حكم خداوند در باره اهل آسمان و زمین یكى است.

البته اطلاق فرشته بر شیطان براى آن است كه در صفوف آنها جاى داشت و هم ردیف آنها بود نه این كه از خود آنها بوده.

حسادت

2ـ در حدیثى از امام على بن الحسین(علیه السلام) چنین نقل شده كه فرمود: «گناهان شعب و سرچشمه هایى دارند. اوّلین سرچشمه گناه (تكبّر) است كه گناه ابلیس بود و به سبب آن از انجام فرمان خدا امتناع كرد و تكبّر ورزید و از كافران شد; بعد (حرص) بود كه سرچشمه ترك اولاى آدم و حوا شد...; سپس (حسد) بود كه سرچشمه گناه فرزند آدم، قابیل شد كه به برادرش، هابیل حسد ورزید و او را به قتل رسانید.2

 

3ـ از امام صادق(علیه السلام) در اصول كافى نقل شده كه فرمود: «أُصُولُ الْكُفْرِ ثَلاثَة: الحِرصُ والاستِكْبارُ والحَسَدُ. فأَمّا الحرصُ فَانَّ آدَم حینَ نهى عن الشجرة، حَمَلَه الْحرصُ على أَنْ أَكَلَ مِنْها; و أَمّاالاستكبارُ فابلیس حیثُ أمَرَ بالسجودِ لِآدَمَ فَأَبى; و أَمّاالْحَسَدُ فابْنا آدَمَ حیثُ قَتَلَ أَحَدُهُما صاحبَه; اصول و ریشه هاى كفر سه چیز است: حرص; تكبر و حسد. حرص سبب شد كه آدم از درخت ممنوع بخورد; تكبّر سبب شد كه ابلیس از فرمان خدا سرپیچى كند; و اما حسد، سبب شد كه یكى از فرزندان آدم دیگرى را به قتل برساند»3

 

4- از پندهاى خداوند به موسى(علیه السلام) است كه «یا موسى ، ضَعِ الْكِبْرَ وَ دَعِ الْفَخْرَ وَاذْكُرْ أَنَّكَ ساكِنُ الْقَبْرِ، فَلْیَمْنَعْكَ ذلِك مِنَ الشَّهَواتِ; اى موسى، تكبّر را رها كن و دست از فخرفروشى بردار و به یاد آور كه تو در قبر سكونت خواهى یافت. باید اینها تو را از تمایلات باز دارد.»4

 

5 ـ از امام صادق(علیه السلام) از پدرانش نقل شده كه امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرمود: «عَجِبْتُ لِاِبْنِ آدَمَ أَوّلُهُ نُطْفَةٌ و آخِرُهُ جیفَةٌ; وَ هُوَقائِمٌ بَیْنَهُما وِعاءٌ لِلْغائِطِ، ثُمَّ یَتَكَبّر; در شگفتم از پسر آدم كه آغازش نطفه و پایانش مردار و در میان این دو حالت، ظرف مدفوع است، باز هم تكبّر مى كند.»5

 

6ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه فرمود: «مامِنْ رَجُلٌ تَكَبَّرَ أَوْ تَجَبّرَ ، اِلاّلِذِلَّة وَجَدَها فِى نَفْسِه; هیچ مردى تكبّر یا گردنكشى نمى كند مگر در اثر ذلّتى كه آن را در خود احساس كرده است.»6

 

7ـ از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده است: «خالِطُوا النّاسَ مُخالَطَةً انْ مُتُّم مَعَها بَكَوْا عَلَیْكُمْ، وَ اِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا اِلَیْكُمْ; با مردم چنان معاشرت كنید كه اگر در آن حال مردید بر شما بگریند و اگر زنده ماندید به شما علاقه داشته باشند.»7

 

8 ـ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است كه رسول خدا (صلى الله علیه وآله) فرمود: «مَنْ یَسْتَكْبِرْ، یَضَعْهُ اللّهُ; هركس تكبّر ورزد خدا او را پست مى گرداند.»8

 

9ـ از امیر مؤمنان على(علیه السلام) نقل شده كه فرمود:«مَنْ تَكَبَّرَ عَلَى النّاسِ، ذَلَّ; هر كس در مقابل مردم تكبّر ورزید خوار مى گردد.»9

 

10ـ از داود بن فرقد، از برادرش نقل شده كه گفت: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: «اِنَّ الْمُتِكَبِّرینَ یُجّعَلُونَ فىِ صُوَرِ الذَّرِّ ، یَتَوَطَّ أُ وَ هُمُ النّاسُ حتّى یَفْزَغَ اللّهُ مِنَ الْحِساب; (در روز قیامت) متكبّران به صورت مورچه در مى آیند و مردم آنها را پایمال مى كنند تا آن كه خداوند از حساب فارغ شود.»10

 

برگرفته از درس اخلاق حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)


1.تفسیر نمونه، ج 20، ص 81.

2.سفینة البحار، ج 2، ص 458، ماده(كبر)

3. تفسیر نمونه، ج 4، ص 106.

4. بحارالانوار، ج 77، ص 35.

5. بحارالانوار، ج 73، ص 234.

6. بحارالانوار، ج 73، ص 225.

7. بحارالانوار، ج 74، ص 167.

8. بحارالانوار، ج 73، ص 231.

9. غرر الحكم، ص 627.

10. بحارالانوار، ج 73، ص 219.

رویای صادق

راه تشخیص رویای صادق از کاذب

خواب

سلام

اگر تا به حال رویای صادقه ندیده باشید اما لااقل اسم آن را شنیده‌اید و معنای آن را می‌دانید. اما سوال اینجاست که از کجا بدانیم خوابی که می‌بینیم صادقه است یا اضغاث احلام؟!

فرق میان رویای صادق و کاذب چیست؛ برای مثال، آیا ممکن است شیطان در رویای شخصی که یکی از امامان معصوم را در خواب می‌بیند، تصرف داشته باشد؟

خدمت حضرت آیت الله جوادی آملی رسیدیم تا پاسخ پرسش خود را از ایشان جویا شویم:

 

بسم الله الرحمن الرحیم

رویای صادق گاه به تعبیر نیاز ندارد؛ مانند آنچه حضرت ابراهیم علیه‌السلام در مورد ذبح فرزندش اسماعیل علیه‌السلام مشاهده کرد: «اِنّی اَرَی فِی المَنامِ اَنّی اَذبحُک»؛ اما گروه دیگری از خوابهای صادق، به تعبیر نیاز دارد؛ یعنی قوه خیال، حقیقتی را صورتگری می‌کند و معبِّبر باید این صورت خیالی را به معنای واقعی برساند.

گاه خوابها همان ساخته‌های نفسانی است که «اضغاث احلام» خوانده می‌شود. اضغاث احلام، یعنی خوابهای پریشان که نتیجه و اثر کارهای روزانه انسان است، بنابراین اگر خوابی که انسان می‌بیند، مستقیم باشد، مانند آنچه معصوم می‌بیند، حق و صحیح است، چون باطل در آن فضا راه ندارد و شیطان امکان حضور نمی‌یابد. صدق یا کذب سایر رویاها نیز معیارهایی که معبران ماهر در اختیار دارند، قابل تشخیص است.

اما در مورد این پرسش که اگر کسی پیامبر اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم یا ائمه علیهم‌السلام را در خواب ببیند، چگونه باید بفهمد که خود آنها هستند یا شیطان به صورت آنها در آمده، باید یادآور شد که در روایتی آمده است: شیطان به صورت معصوم ظاهر نمی‌شود؛ اما مشکل این است که اغلب ما امامان معصوم علیهم‌السلام را ندیده‌ایم و اگر صورتی نورانی در خواب ببینیم که صاحب آن ادعا کند که من امام هستم، چگونه او را بشناسیم؟ از کجا معلوم شیطانی که ادعای ربوبیت کرده، ادعای نبوّت و امامت نکند؟!

پس اگر کسی در بیداری یکی از ذوات مقدس معصوم، را ببیند و سپس در خواب، صورتی نورانی مشاهده کند و او را بشناسد، این خواب صحیح است؛ اما اگر صورتی ناشناس ادعای امامت کرد، تشخیص آن مشکل است، چون شخص پیش‌تر امام را ندیده است و شیطان می‌تواند با ادعای دروغ او را بفریبد؛ البته او نمی‌تواند به شکل امام و معصوم درآید؛ ولی همان گونه که ادعای ربوبیت کرد، ادعای امامت هم می‌کند.

ان شاء الله یا انشاالله

تفاوت ان شاء الله و انشاالله

قرآن

آیا به کلمات والفاظی که روزانه می نویسیم دقت کرده ایم؟

برخی از این الفاظ رایج به دلیل عدم مشروعیت و مخالفت آنان با اعتقادات ما می تواند خطراتی به همراه داشته باشد.

از بین این الفاظ (ان شاء الله) در بعضی اوقات انشاء الله نوشته می شود, با كمی دقت به معانی این دو متوجه می شویم که این دو لفظ با هم تفاوت دارند .

إنشاء مصدر فعل «أنشأ» و به معنای (ایجاد کردن ,به وجود آوردن , خلق کردن )است.

طبق این آیه ((إِنَّا أَنشأْنَهُنَّ إِنشاءً))(35.واقعه)ما آنان را به وصفی ناگفتنی ایجاد كردیم .

پس ابراز (انشاءالله) در مواقعی که می خواهیم کاری را انجام دهیم، معنای ایجاد و خلق از سوی ما را القاء می کند، یعنی ما خداوند را ایجاد كرده ایم.(العیاذبالله)

«إن» در (ان شاء الله) حرف شرط و به معنای «اگر» و فعل «شاء» به معنای خواستن و مقدر كردن است.

و ما با نوشتن إن شاء الله به این صورت می گوییم( اگر خداوند مقدر فرمود؛ به خواست خدا).

كه در این آیه معنا مشخص است:

وَ مَا تَشاءُونَ إِلا أَن یَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِیماً حَكِیماً(30.انسان)

و شما ( اولیای حق ) چیزی جز آنچه خدا بخواهد نمی‏خواهید ( و كار را به او تفویض می‏كنید كه ) البته خدا به احوال خلق دانا و به صلاح بندگان آگاهست.

 

بیان لطیف قرآن

قرآن

وَلَا تَقُولَنَّ لِشَیْءٍ إِنِّی فَاعِلٌ ذَلِكَ غَدًا «23»  إِلَّا أَن یَشَاء اللَّهُ وَاذْكُر رَّبَّكَ إِذَا نَسِیتَ وَقُلْ عَسَى أَن یَهْدِیَنِ رَبِّی لِأَقْرَبَ مِنْ هَذَا رَشَدًا

«24» (سوره کهف)

این آیات یك دستور كلى به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) مى دهد كه هرگز نگو من فلان كار را فردا انجام مى دهم (و لا تقولن لشى ء انى فاعل ذلك غدا). مگر اینكه خدا بخواهد (الا ان یشاء الله ) یعنى در رابطه با اخبار آینده و تصمیم بر انجام كارها، حتما جمله انشاء الله را اضافه كن ، چرا كه: اولا: تو هرگز مستقل در تصمیم گیرى نیستى و اگر خدا نخواهد هیچ كس توانائى بر هیچ كار را ندارد، بنا بر این براى اینكه ثابت كنى نیروى تو از نیروى لا یزال او است و قدرتت وابسته به قدرت او جمله انشاء الله (اگر خدا بخواهد) را حتما به سخنت اضافه كن .

ثانیا: خبر دادن قطعى براى انسان كه قدرتش محدود است و احتمال ظهور موانع مختلف مى رود صحیح و منطقى نیست ، و چه بسا دروغ از آب در آید، مگر اینكه با جمله انشاء الله همراه باشد.

شان نزولى را كه در مورد آیات فوق نقل شده است این بیان را تایید مى كند، زیرا پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) بدون ذكر انشاء الله به كسانى كه پیرامون اصحاب كهف و مانند آن سؤ ال كرده بودند قول توضیح و جواب داد، به همین جهت مدتى وحى الهى به تاخیر افتاد، تا به پیامبر (صلى اللّه علیه و آله و سلّم ) در این زمینه هشدار داده شود و سرمشقى براى همه مردم باشد سپس در تعقیب این جمله ، قرآن مى گوید هنگامى كه یاد خدا را فراموش كردى بعد كه متوجه شدى پروردگارت را بخاطر بیاور (و اذكر ربك اذا نسیت ). اشاره به اینكه اگر بخاطر فراموشى جمله انشاء الله را به سخنانى كه از آینده خبر مى دهى نیفزائى هر موقع بیادت آمد فورا جبران كن و بگو انشاء الله ، كه این كار گذشته را جبران خواهد كرد. و بگو امیدوارم كه پروردگارم مرا به راهى روشنتر از این هدایت كند (و قل عسى ان یهدین ربى لاقرب من هذا رشدا).

تعبیر «ان شاء الله» با افزایش دادن توجه ما به خدا در كارها، به ما نیرو و قدرت مى بخشد ، و هم دعوت به پاكى و صحت عمل مى كند.

جمله ان شاء الله به هنگام بیان تصمیم هاى مربوط به آینده ، نه تنها یك نوع ادب در پیشگاه خدا است ، بلكه بیان این حقیقت مهم نیز هست كه ما چیزى از خود نداریم هر چه هست از ناحیه او است ، مستقل بالذات خدا است ، و ما همه متكى باو هستیم ، تا اراده او نباشد اگر تیغهاى عالم از جا حركت كنند حتى یك رگ را نخواهند برید، و اگر اراده او باشد همه چیز به سرعت تحقق مى یابد و حتى شیشه را در بغل سنگ نگه مى دارد. این در حقیقت همان مفهوم توحید افعالى است كه در عین وجود اختیار و آزادى اراده انسان ، وجود هر چیز و هر كار را به مشیت خدا وابسته مى كند. این تعبیر با افزایش دادن توجه ما به خدا در كارها، به ما نیرو و قدرت مى بخشد ، و هم دعوت به پاكى و صحت عمل مى كند. از پاره اى از روایات استفاده مى شود كه اگر كسى سخنى را در ارتباط با آینده بدون انشاء الله بگوید خدا او را به خودش وامیگذارد و از زیر چتر حمایتش بیرون مى برد.

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام ) میخوانیم : امام دستور داده بود نامه اى بنویسند، هنگامى كه نامه پایان یافت و به خدمتش دادند ملاحظه كرد، انشاء الله در آن نبود، فرمود: «كیف رجوتم ان یتم هذا و لیس فیه استثناء، انظروا كل موضع لا یكون فیه استثناء فاستثنوا فیه» شما چگونه امیدوار بودید كه این نامه (یا این كار) به پایان برسد در حالى كه انشاء الله در آن نیست ، نگاه كنید در هر جاى آن نیست بگذارید.

 

برگرفته از : تفسیر نمونه جلد 5  

شرط مغفرت در قرآن

شرط مغفرت در قرآن

قرآن

یکی از اسماء خداوند غافر است که با مشتقاتش بارها در قران ذکر شده است و حتی سوره‏ای هم به نام غافر در کتاب خدا وجود دارد.

با این حال خوب است بدانید که غفران الهی شامل همه نمی‏شود و خداوند برای آنهایی که در دایره غفرانش قرار می‏گیرند، ویژگی‏هایی را بیان کرده است:

1- باید ایمان به خداوند داشته باشیم که مورد غفران قرار بگیریم. عبارت «  إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنَا لِیغْفِرَ لَنَا » بارها در کتاب خدا ذکر شده است.

2- تقوا دومین نشانه افرادی است که مورد مغفرت واقع می‏شود، در قرآن آمده است: «إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَكُمْ فُرْقَانًا وَیكَفِّرْ عَنْكُمْ سَیئَاتِكُمْ وَیغْفِرْ لَكُمْ». (الأنفال/29)

3- قرآن کریم پیروی از انبیا را دیگر شرط غفران الهی دانسته است. در آیه 31 سوره آل عمران درباره موسی علیه‏السلام آمده است: «فَاتَّبِعُونِی یحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَیغْفِرْ لَكُمْ / از من پیروی کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد».

4- مورد چهارم یک خبر خوب است به آنهایی که مردم را می‏بخشند. خدا به آنها وعده مغفرت داده است. در آیه 22 سوره نور آمده است: «وَلْیعْفُوا وَلْیصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ یغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ / آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند. آیا دوست نمی‏دارید خداوند شما را ببخشد؟».

5- آنهایی که قرض‏الحسنه می‏دهند و به مردم از این طریق یاری می‏رسانند هم مورد غفران الهی واقع می‏شوند. در آیه 17 سوره تغابن آمده است: «  إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا یضَاعِفْهُ لَكُمْ وَیغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِیمٌ/ اگر به خدا قرض‏الحسنه دهید، آن را برای شما مضاعف می‏سازد و شما را می‏بخشد».

6- دعا  و استغفار دیگر شرط مغفرت الهی است: «انی ظلمت نفسی فاغفر لی فغفر له انه هو الغفور الرحیم/ پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم؛ مرا ببخش. خداوند او را بخشید».

این آیه‏ها نوید بزرگی است برای آنهایی که به رحمت الهی امیدوار هستند؛ خدایی که اهل بخشش است و به مغفرت عادت دارد.

شما صدقه ندهید بهتر است!

شما صدقه ندهید بهتر است!

مردى خدمت امام محمد تقى علیه السلام رسید با حالى كه شادى و خرسندى از ظاهرش آشكار بود. آن جناب فرمود:

ترا شادمان مى بینم سبب چیست ؟

- یا بن رسول الله صلى الله علیه و آله شنیدم از پدرت كه مى فرمود: شایسته ترین روزى كه انسان باید شادمان باشد روزى است كه او را صدقات و نیكى و نفع به برادران دینى از طرف خداوند نصیب شده باشد. امروز ده نفر از برادران دینیم بر من وارد شدند همه بى بضاعت و عیالمند. آنها را پذیرایى كردم به هر یك مقدارى كمك نمودم از این رو خرسندم .

فرمود: بجان خودم سوگند ترا شایسته است این شادمانى به شرط اینكه آن عمل را نابود نكرده باشى یا بعد از این نابود نكنى .

صدقه

عرض كرد: چگونه ممكن است از بین ببرم با اینكه من از شیعیان خالص ‍ شمایم ؟

فرمود: هم اكنون نابود كردى آن نیكى و كمك به برادران را.

پرسید: به چه چیزى از بین بردم ؟

امام علیه السلام فرمود: این آیه را بخوان :

لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَى(بقره/264)

صدقه هاى خود را با منت نهادن و آزار كردن باطل نكنید.

عرض كرد: به اشخاصى كه آنها را صدقه و كمك نمودم نه منت گذاردم و نه آنها را آزردم .

آنجناب تفصیل داد كه : در آیه ولاتبطلواصدقاتكم یالمن والاذى خداوند نفرمود باطل نكنید به منت گذاردن و آزردن كسانى كه به آنها صدقه داده اید، (بلکه مطلق آزردن را فرمود و )منظور هر نوع اذیتى است . در نظر تو آزردن آنهایى كه صدقه داده اى بزرگتر است یا فرشتگانى كه ماءمور هستند و یا آزردن ما؟

جواب داد: آزردن شما و ملائكه .

حضرت جواد علیه السلام فرمود: به راستى مرا آزردى و صدقه خود را باطل كردى .

پرسید با چه كارم شما را آزردم یا بن رسول الله ؟

آنجناب شرح داد: با همین سخنت كه گفتى چگونه باطل مى كنم آن را با اینكه از شیعیان خالص شمایم ! مى دانى شیعه خالص ما كیست ؟

با تعجب عرض كرد: نه .

حضرت فرمود: حزبیل مؤ من آل فرعون و صاحب یس كه خداوند مى فرماید: و جاءرجل من اقصى المدینه یسعى سلمان ، ابوذر، مقداد و عمار خود را با چنین اشخاصى برابر داشتى آیا با این سخن ملائكه و ما را نیازردى ؟

عرض كرد: استغفرالله و اتوب الیه یا بن رسول الله پس چه بگویم ؟

فرمود: بگو من از دوستان شمایم و دشمن دشمنانتان و دوست دوستانتان .

عرض كرد: و همین را مى گویم و همینطور نیز هستم و از آنچه گفتم كه بواسطه نپسندیدن خدا مورد پسند شما و فرشتگان نیز نبود، توبه كردم .

امام علیه السلام فرمود: اكنون ثوابهاى از بین رفته صدقه ات بازگشت نمود

ره نیكمردان آزاده گیر

چو ایستاده اى دست افتاده گیر

ببخشاى كانان كه مرد حقند

خریدار بازار بى رونقند

جوانمرد اگر راست خواهى ولیست

كرم ، پیشه شاه مردان علیست

                                               سعدى

برگرفته از:

داستانها و پندها جلد چهارم ، مصطفى زمانى وجدانى

رایگان درمان شوید!

بیمار و درمان

 

وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَه لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا

و از قرآن، آنچه شفا و رحمت است برای مؤمنان، نازل می‌کنیم؛ و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمی‌افزاید. [1]

 

حضرت علی(ع) می‌فرماید: «روز فتح مکه با پیامبر(ص) به کنار کعبه آمدیم. پیامبر(ص) به من فرمود: بنشین. نشستم. آنگاه حضرت روی شانه‌هایم رفت و من بر پای ایستادم. آن حضرت شروع به سخن نمود و از جمله فرمود: من لم یستشف بالقرآن فلا شفاه الله؛ هرکس به وسیله قرآن شفا نجوید و نخواهد، خدا او را شفا نخواهد داد.»[2]

انسان همواره با دو گونه بیماری مواجه است: یکی بیماری جسمی و دیگری بیماری روحی و اخلاقی. در این میان خطر بیماری‌های روحی و اخلاقی بیش از جسمی است؛ چرا که:

1. بیماری‌های روحی دائمی است؛ بیماری دست و پا یا چشم و گوش معمولاً پس از گذشت مدتی بهبود می‌یابد ولی مرض حسادت، بخل، لجبازی، عقده و کینه دیگران در دل داشتن، یک عمر همراه آدمی است.

2. این گونه بیماری‌ها مخفی‌اند؛ از این رو شناخت و تشخیص آن به مراتب بسی سخت‌تر از بیماری جسمی است؛ چرا که امراض جسمی با انجام معاینه، آزمایش و بروز درد و علائم دیگر در جسم، قابل تشخیص است.

3. اینها خود بیماری‌های مادر و سرچشمه آلودگی‌های دیگرند؛ مثلاً کسی که کینه‌ای است همین کینه خود یک مرض است و این کینه او را وامی‌دارد تا دست به انواع خلاف بزند؛ چون کینه کسی را دارد به او فحش می‌دهد، غیبت او را می‌کند، آبرویش را می‌ریزد، رسوایش می‌کند، علیه او توطئه می‌کند، مالش را می‌دزدد و ... .

4. این‌گونه بیماران انگیزه‌ای برای درمان خود ندارند اما همین افراد وقتی به مرض جسمی مبتلا می‌شوند به سرعت خود را به پزشک می‌رسانند. بر این اساس است که روزانه میلیون‌ها نفر در این کره خاکی برای درمان بیماری خود به پزشک مراجعه می‌کنند اما در این میان تعداد انگشت شماری را می‌توان یافت که برای درمان کینه یا بخل خود به طبیب مراجعه کرده باشند!

5. درمانش سخت است؛ سردرد را می‌توان با یک قرص و آمپول تسکین داد اما حسادت را نمی‌توان به راحتی درمان نمود.

6. دارویش نایاب است.

7. طبیبش فقط اولیاء الله‌اند و با گذراندن دوره و گرفتن مدرک، کسی به این مقام دست نمی‌یابد.[3]

با این وجود این دو بیماری شباهت بسیاری نسبت به یکدیگر دارند: هر دو کشنده‌اند، هر دو نیازمند طبیب، درمان و پرهیزند و هر دو گاهی سبب سرایت به دیگران می‌شود. بخل، جهل، کبر و غرور، حسد، نفاق، ترس، عشق به دنیا، وابستگی به مادیات و فرو رفتن در شهوات، از جمله بیماری‌های روحی و اخلاقی‌اند.

امیرمؤمنان(ع) درباره شفابخشی قرآن می‌فرماید: «از قرآن برای بیماری‌های خودشفا طلبید و به آن برای حل مشکلات خویش استعانت جویید؛ چه اینکه در قرآن شفای بزرگترین دردهاست که آن درد کفر، نفاق، گمراهی و ضلالت است.»[4]

واژه شفا در لغت به معنای نقطه آخر چیزی است که مشرف به نابودی یا نجات باشد، از این رو شفا یافتن بیمار به معنای عافیت یافتن و نجات از بیماری است؛ بر این پایه مقصود از شفای قرآن، نجات از انحطاط و سقوط مادی و معنوی است که به وسیله هدایت انجام می‌پذیرد.[5]

حضرت علی علیه السلام می فرمایند: از قرآن برای بیماری‌های خودشفا طلبید و به آن برای حل مشکلات خویش استعانت جویید؛ چه اینکه در قرآن شفای بزرگترین دردهاست که آن درد کفر، نفاق، گمراهی و ضلالت است.

 

ابوالفتوح رازی وجه تسمیه و نامگذاری قرآن به شفا را در سه معنا می‌داند:

مدیریت در قرآن

1. قرآن دلیل نبوت و صدق آورنده آن است که مردم به واسطه آن از سرگردانی ضلالت و گمراهی، به هدایت خلاصی می‌یابند؛ مانند بیماری که از مرض شفا یابد.

2. قرآن بیانگر دلایل روشن است و هر صاحب شک و شبهه‌ای را که در او نظر کند به علم و یقین رهنمون سازد و علم، شک او را زایل نماید.

3. محال نیست که مردم به قرآن تبرک جویند و شفای بیماری جسمی خویش را از او طلب نمایند؛ چرا که احادیث زیادی در این زمینه آمده است و از جمله نام‌های سوره حمد شفا است.[6]

امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید: «هر که را بیماری باشد باید که بامداد چون روی از نماز بگرداند، هفت بار الحمد بخواند و باز بر او دمد و اگر به نشود روز دیگر، هفتاد بار بخواند من ضامنم به شفا، مگر آن بیماری مرضی باشد که أجل او در آن باشد. حضرت رسول(ص) گفت: القرآن هو الدواء»[7]

استاد جوادی آملی درباره شفابخشی قرآن می‌نویسد: «بیمار اگر بخواهد درمان شود، با شفا بهبود می‌یابد و دارو ذاتاً شفای مریض نیست زیرا بسیار اتفاق می‌افتد که مریض دارویی را مصرف می‌کند اما بیماری او شفا نمی‌یابد.

خداوند قرآن را دارو معرفی نمی‌کند بلکه او را شفا می‌داند و شفابخشی آن نیز قطعی است. هر کس که به قرآن روی آورد، آن را بفهمد، بپذیرد و عمل کند به طور قطع بیماری‌های درونی‌اش از بین می‌رود، مگر اینکه شخص مریض به قرآن مراجعه نکند و یا مراجعه‌اش از روی میل نباشد و یا پس از مراجعه به قرآن دستور و نسخه شفابخش آن را نپذیرد و عمل نکند و یا عملش نادرست باشد.»[8]

قرآن همین شفا را برای تبهکاران مایه خسران می‌داند «و لا یزید الظالمین الا خساراً»[9] و بر این نکته اذعان دارد که دشمنان حق به جای اینکه از نور آیات الهی دل و جان خود را روشن سازند و تیرگی‌ها را بزدایند، جهل و شقاوتشان افزوده می‌شود. این امر به این دلیل است که خمیرمایه وجودشان بر اثر کفر، ظلم و نفاق به شکل دیگری درآمده، از این رو هر جا نور حق را می‌بینند، به ستیز با آن برمی‌خیزند و این مقابله و ستیز با حق، بر پلیدی آنها می‌افزاید و روح طغیان و سرکشی را در آنها تقویت می‌کند.

یک غذای نیروبخش را اگر به عالم و دانشمند پرتلاش بدهیم، از آن برای تعلیم و تربیت نیروی کافی می‌گیرد. ولی همین غذا را اگر به ظالم بیدادگری بدهیم، از نیروی آن برای ظلم و ستم بیشتر استفاده می‌کند، تفاوت در غذا نیست، بلکه در مزاج‌ها و طرز تفکرهاست. از این رو آیات قرآن همچون قطره‌های حیات‌بخش باران است که به تعبیر شاعر:

 

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

 

در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس

 

 

امام صادق(ع) در این‌باره می‌فرماید: «هر که را بیماری باشد باید که بامداد چون روی از نماز بگرداند، هفت بار الحمد بخواند و باز بر او دمد و اگر به نشود روز دیگر، هفتاد بار بخواند من ضامنم به شفا، مگر آن بیماری مرضی باشد که أجل او در آن باشد. حضرت رسول(ص) گفت: القرآن هو الدواء».

بر این اساس برای استفاده از قرآن، باید قبلاً آمادگی پذیرش را پیدا کرد و به اصطلاح، علاوه بر فاعلیت فاعل، قابلیت محل نیز شرط است و از اینجا پاسخ این سؤال که: چگونه قرآن-که مایه هدایت است- این افراد را هدایت نمی‌کند؟ روشن می‌گردد، زیرا قرآن بدون‌شک مایه هدایت گمراهان است اما گمراهانی که در جستجوی حق هستند و به همین انگیزه به سراغ دعوت قرآن بیایند و اندیشه خود را برای درک حق به کار گیرند.

اما متعصبان لجوج و دشمنان قسم‌خورده حق -که با حالت صد در صد منفی به سراغ قرآن می آیند- مسلماً بهره‌ای از آن نخواهند داشت بلکه بر عناد و کفرشان افزوده می‌شود؛ چرا که تکرار عمل خلاف عمق بیشتری در جان آدمی می‌دهد.[10] و این لجاجت و سرسختی سبب شدت بیماری آنها می‌شود «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا»[11]

قرآن که مدعی شفابخشی است، صبر نمی‌کند تا شخص بیمار شود آنگاه به مداوایش بپردازد بلکه قرآن در مقام پیشگیری نیز کوشاست و سعی‌اش بر آن است تا انسان‌ها به امراض فکری و قلبی دچار نشوند. قرآن در مرحله نخست به انسان‌ها نسبت به بیماری هشدار می‌دهد. اگر کسی در این مرحله هشدار خداوند را جدی نگرفت و به عمل ممنوع، اقدام نمود، مریض می‌شود. در این مرحله نیز قرآن رهنمود دارد و کیفیت مداوای مریض و راه درمان را به او نشان می‌دهد تا او را از بیماری برهاند. اگر در این مرحله نیز سخن قرآن را نشنید و به آن عمل نکرد، آن وقت دیگر خدا او را به حال خود وا می‌نهد و چنین مریض رها شده‌ای به طور طبیعی هر روز بیمارتر می‌شود.

سخن آخر آنکه قرآن ضعف‌های مربوط به حکمت نظری را با برهان عقلی و امراض مربوط به حکمت عملی را با تهذیب و تصفیه دل بهبود می‌بخشد، همه بیماری‌های اعتقادی و اخلاقی را درمان می‌کند: جهل را با علم، شک را با یقین، غم و اندوه را با آرامش، ترس و هراس را با امید، نگرانی از آینده را با عزم و ثبات برطرف می‌سازد. مؤمن در پرتو شفای قرآن به ولایت می‌رسد که خاصیت ولایت، نجات از این‌گونه عوامل سوء است که «إن أولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون[12]»[13]

 

منبع: مجله معارف، شماره 39


[1] . اسراء/ 82.

[2] . تفسیر کشاف، جار الله زمخشری، ج 2، ص 689.

[3] . با استفاده از: www.qaraati.net.

[4] . نهج البلاغه، خطبه 176.

[5] . ر . ک: مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ذیل واژه شفا؛ نیز التحقیق فی کلمات القرآن، سید حسن مصطفوی، ذیل واژه شفا.

. [6] تفسیر روض الجنان و روح الجنان ، ابوالفتوح رازی، ج 12، ص 276.

[7] . همان.

[8] . تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبد الله جوادی آملی، ج 1، ص 234، ب تصرف.

[9] . اسراء/ 82.

[10] . تفسیر نمونه، ناصر مکارم شیرازی، ج 12، ص264-265. با تلخیص و تصرف.

[11] . بقره/ 10.

[12] . یونس/ 62.

[13] . تفسیر موضوعی قرآن کریم، عبد الله جوادی آملی، ج 1، ص 236، با تصرف.